خصوصی یا عمومی؟!

مرحوم شیخ احمد کافی نقل می‌کردند: داشتم می‌رفتم قم، ماشین نبود، ماشین‌های شیراز را سوار شدم. یک خانمی هم جلوی ما نشسته بود. هی دقیقه‌ای یک بار موهایش را تکان می‌داد. سرش را تکان می‌داد و موهایش می‌خورد تو صورت من. هی بلند می‌شد می‌نشست، هی سروصدا می‌کرد. می‌خواست یک جوری جلب توجه کند.

برگشت، یک مرتبه نگاه کرد به من و خانم که کنار دست من نشسته (خب چادر سرش بود و پوشیه هم زده بود به صورتش)

گفت: آقا! اون بقچه چیه گذاشتی کنارت؟ بردار یکی بنشیند.

نگاه کردم دیدم به خانم ما می‌گوید بقچه!

گفتم: این خانم ماست.

گفت:‌پس چرا اینطوری پیچیدیش؟

همه خندیدند.

گفتم: خدایا کمکمان کن نگذار مضحکه این‌ها بشویم.

یهو یک چیزی به ذهنم رسید.

بلند گفتم: آقای راننده!

زد رو ترمز

گفتم: این چیه بغل ماشینت؟

گفت: آقا جون! ماشینه!

ماشین هم ندیدی تو، آخوند؟!

گفتم:‌ چرا دیدم، ولی این چیه روش کشیدن؟

گفت:‌ چادره روش کشیدن دیگه!

گفتم: خب، چرا چادر روش کشیدن؟

گفت: من باید تا شیراز گاز و ترمز کنم، چه می‌دونم! چادر کشیدن سیخونکش نکنن، انگولکش نکنن، خط نندازن روش...

گفتم: خب، چرا شما نمی‌کشی رو ماشینت؟

گفت:‌ حاجی جون بشین تو رو قرآن. این ماشین عمومیه! کسی چادر روش نمی‌کشه! اون خصوصیه روش چادر کشیدن!

من هم زدم روی شونه شوهر این زن، گفتم:‌ این خصوصیه، ما روش چادر کشیدیم.

 

منبع:‌ ماهنامه خانه خوبان، شماره 74 و 75، اسفند 93 و فروردین 94

/ 6 نظر / 9 بازدید
انارک

خیلی جالب بود...خصوصی یاعمومی... مسئله این است......

فریاد در سکوت

سلام خخخخخخخ خیلی با حال بود خوب حقش رو گذاشته کف دستش هاااا

بهاره

سلام آقا امین خوب هستید؟ ببخشید یه مدت نت نداشتم و نتونستم بیام نماز رو زه هاتون قبول باشه ان شاا...[لبخند][چشمک][گل] این مطلب رو تو یه سایتی خونده بودم ولی برای بار دوم هم برام باز جالب بود ...باشد که پند گیریم

بهاره

سلام آقا امین از این به بعد تو وبلاگ اولیم فعالیت می کنم. بی زحمت تشریف بیارید اونجا:) http://hamgam-ba-bahar.blogfa.com/

قائم

عالی بود ممنون از وبلاگتان به وب منم سر بزن

Mighat

ایول.باحال بود[لبخند]