گزیده‌ای از یک یار مهربان (3)

هوالملک

 

 

چیزی به یاد ندارم مگر حسین علیه السلام

تصمیم گرفتم برای فراخوان چی شد چادری شدم مطلب بنویسم... با خودم فکر کردم که از کجا شروع کنم و چی بگم؟... چیزای آشفته ای یادم می اومد چون به قول خودم مغزم کاملاً ریسِت شده! به هر حال سعی خودمو می کنم که بدانند هنوز هم هدایت هست با همون قوت!

با حجاب میونه خوبی نداشتم ولی بی حیا نبودم شاید همین حیا کمکم کرد نمی دونم... انگار لج داشتم با خودم که حتما موهام بیرون باشه و آستینام بالا ولی از مانتوی تنگ و بی بند و باری بدم میومد. اگر مجبور می شدم یکم موهامو بپوشونم فوری عصبی می شدم.

تا سال دوم دبیرستان این لج بازیهامو داشتم و با توصیه های افراد خانواده و فامیل که مذهبی اند هم کوتاه نمی اومدم دیگه یه جورایی همه بی خیال اصلاح من شده بودن!

نمی دونم دقیقا به خاطر چی بود ولی فکر کنم توصیه یه دوست باعث شد حجابو امتحان کنم بدون دید قبلی. منم گفتم امتحان که ضرر نداره بعد موهامو که همیشه تو صورتم بود جمع کردم و این مرحله اول بود بقیه اش برام خیلی سخت بود تا همون جا هم قید خیلی چیزا رو زده بودم که برام ممکن نبود... تا کم کم بوی محرم اومد. منم مثل خیلی ها تو محرم حال و هوام عوض می شد ولی اون سال فرق داشت. دیگه حال و هوا نبود عشق بود و عنایت ارباب.

یه روز خونه خاله ام رفته بودیم و می خواستیم دسته جمعی بریم خونه مادربزرگم من مانتوم خوب نبود. دختر خاله ام گفت: می خوایی چادر بهت بدم؟ با شوخی گفتم بده. چادر رو سر کردم همه حضار مبهوت نگام می کردن. خودمم می خندیدم. خلاصه شوخی شوخی رفتیم بیرون.

یه لحظه به خودم اومدم گفتم: نگاه کن! چقدر خوبه من همه رو می بینم ولی کسی منو نمی بینه! این جمله رو قشنگ یادمه که گفتم: وای چقدر راحتم احساس امنیت می کنم. و از اون به بعد به جز مدرسه همه جا چادر سر کردم.

راستش تو مدرسه می ترسیدم سر کنم و دوستام باهام مثل قبل رفتار نکنن. ولی از وقتی اون سال تحصیلی تموم شد تا الآن به لطف و توفیق خداوند و توجهات ائمه خصوصا امام زمان عجل الله و حضرت زهرا سلام الله علیها در حضور هیچ نامحرمی بدون چادر نبوده ام و امیدوارم بعد از این هم چنین باشم و به رفتارم هم چادر عفت بپوشانم.

والسلام علیکم

ف. رفیعی ارسال با ایمیل

 

 

برگرفته از کتاب «چی شد چادری شدم» نوشته «عالیا نراقی عراقی» انتشارات «نوای دانش»‌ صفحات 91 و 92 (قسمت چیزی به یاد ندارم مگر حسین علیه السلام)

/ 7 نظر / 40 بازدید
نیلوفر

ایشاالله سایتتون همیشه پابرجا باشه.[گل]

شبنم

سلام عالی بود چیزی که انتخاب کردید برای پست..ترغیب شدم کتاب رو بخونم.

انارک

خیلی از این حسّای ناب خوشم میاد...این تلنگرا...خدا کنه واسه همه مون اتفاق بیفته....

فریاد در سکوت

سلام جالب بود. منم بگم چی شد چادری شدم؟؟ :)) از کوچیکی همه دور و بری هام چادری بودن و من هم خیلی علاقه داشتم به چادر همیشه قایمکی چادر مامانم رو سر میکردم و میرفتم جلو آینه یه چرخی میزدم ، علی رقم اینکه مانتویی بودم و حجابم هم همیشه کامل بود ولی به چادر علاقه داشتم و خانواده م میگفتن لزومی نداره که چادر سر کنی تو که حجابت کامل . همه هم سن و سال هام هم تو فامیل و دوستان مانتویی بودن . پدر بزرگ خدابیامرزم رفت کربلا و واسم یک چادر مشکی جنس اعلی اورد و من از دوم دبیرستان رسما چادری شدم . البته اینو بگم انتخاب چادر یک مقدار سخت هم هست و یک مقدار دست و پا گیره . شاید واسه همین خیلی ها دوس ندارن. ولی به من امنیت میده و آرامش :)

آدمیا ایرانی

سلام این وجود من جناب پازوکی بدون تارف و هرگونه طفره میگم من چادری نیستم ولی به قداست چادر و اونایی ک چادر رو مقدس میدونن احترام خاصی میزارم فقط و فقط به اونا و نه اونایی ک صرفا جهت رسیدن به خواسته های پوچشون کلاه فقط سر خودشون میزارن و چادر میپوشن فقط همین... من خودم همیشه تا حدی ک خودم راضیم و سعی دارم خدامم راضی باشه حجاب مانتو ومقنعه و شال و اینامو رعایت میکنم ونذاشتم برخورد ناجور باهام بشه...ولی گلایه دارم ... یه گلایه وسیع و بزرگ ... آهای ادمایی ک ما مانتوییا رو ناعادلانه قضاوت کردبن به خودتون بیاین و ببینین هر مانتویی بد و بدحجاب نیس و هر چادریم خوب و توب حجاب نیست ... این گلایه رو خیلی وقته من دارم....از زمانی ک دیدم خیلی چادریا فخر فروشی کردن با چادرشون به من نوعی ساده پوش مانتویی ....اهای چادری ک تو لباس و روسری رنگیت تو دید تراز منه مانتو مشکی تو دل تابستونه به خودت بیا تو برتر از من نیستی .. ناگفته هایی ک واقعا گفتنی نیستن مطلب بس زیبایی بود

آدمیا ایرانی

درضمن وبلاگتونم به نوع خودش با کیفیته و طرفدارای خاص خودشو داره ...من به نوعه ازش خوشم میاد پرش فکری و موضوع داره ...جبهه گیری توش نیست یه قطبی و تک بعدی نیس ...مثلا همین حسین کوشولو خودش یه فضای شاد و دلنواز بهش میده ... کوتاهی بنده رو تو سر زدن ببخشید واقعا وقت نکردم حتی به زهرا خانومم تو این مدت سر بزنم راستی چالش شرکت نمیکنین عایا[سوال] این نظر پر از گلایه منو ببخشین اخه خیلی بد رفتاریا رو دیدم و ناراحت شدم هرکسی باشه بنوع خودش غرور داره نباید نادیده اش گرفت

بهاره

چقد قشنگ بود ممنون[دست][دست] منم مثه شیوا از دوم دبیرستان چادری شدم...هیچ اجباری هم نبود. خودم احساس نیاز کردم به چادر[لبخند]