مبادا گرگ شویم

در قطب شمال، گرگ‌ها را این گونه شکار می‌کنند:

روی تیغه‌ی برنده مقداری خون می‌ریزند و آن را در قالب یخی قرار داده و در طبیعت رها می‌کنند. گرگ آن را می‌بیند و یخ را به طمع خون لیس می‌زند. یخ روی تیغه کم کم آب می‌شود و تیغه تیز، زبانِ کرخت و بی‌حس شده گرگ را می‌برد. گرگ خون بیشتری می‌بیند و به تصور این که شکار و طعمه خوبی پیدا کرده بیش‌تر لیس می‌زند، اما نمی‌داند یا نمی‌خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری‌ناپذیر، دارد خون خودش را می‌خورد.

و بالاخره آن‌قدر از آن گرگ زبان بسته خون می‌رود تا به دست خودش کشته می‌شود؛ نه گلوله‌ای شلیک می‌شود، و نه حتی نیزه‌ای پرتاب، اما گرگ با همه غرورش سرنگون می‌شود.

فقط از گرگ‌ها نگوییم! سری هم به خودمان بزنیم که ممکن است طمع، شهوت، پول، قدرت، تکبّر، حبّ جاه و مقام و فخر فروشی، ما را چون گرگ‌ها به چنان سرنوشتی گرفتار کند! نه گلوله‌ای و نه نیزه‌ای، هلاکت به دست خودمان!

 

منبع: خانه خوبان، شماره 74 و 74، اسفند 93 و فروردین 94، صفحه 54

/ 5 نظر / 10 بازدید
سون فيلم

دانلود جديد ترين فيلم ها و سريال ها با لينک مستقيم و رايگان [راک]

سیده عامره

وااااااااااااااااااااااااای چقدر بد...حالم گرفته شد...

بهاره

سلام آقا امین:) چه تمثیل جالبی بود ولی واقعا کار بدی با گرگا می کنن[سوال] راستی ممنون که دعوتم تو بوکی قبول کردید چون دیگه با اون کاربریم فعالیت نمی کنم:)

شیوا خانوم

چقدر وحشتناک !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قائم

ممنون از وبلاگتان به من هم سری بزن