سرزمین جاوید

نام کتاب: سرزمین جاوید جلد 1

نویسنده: ماریژان موله، هرتز فلد، گیرشمن

مترجم: ذبیح اللّه منصوری

ناشر: زرین

تعداد صفحات: 643

تاریخ نقد یا نظر: 14/6/1393

 

این کتاب تاریخ ایران است. از زمان‌های خیلی قدیم که حتی مورخان و تاریخ‌دانان هم در مورد آن ننوشته‌اند. این قسمت که با افسانه همراه است وضع زندگی ایرانیان را توضیح می‌دهد.

این بخش برایم خیلی جالب بود؛ چون با خواندن آن به این نتیجه رسیدم که همه چیز از ایران شروع شد و به قول آقای ذبیح اللّه منصوری مترجم و اقتباس کننده کتاب اگر ایرانی‌ها نبودند احتمالاً امروز نوع بشر در غارها زندگی می‌کردند.

شاید بپرسید وقتی خودت گفتی که با افسانه همراه است چطور به این نتیجه رسیدی؟ سوال به جایی است که در جواب باید گفت دانشمندان و مورخین مغرب زمین با استناد به سندها و شیء‌هایی که از دل خاک بیرون آمده این چیزها را بیان کرده‌اند. برای آشنایی شما مثال‌هایی را در آخر این نوشتار می‌آورم تا شما با آن آشنا شوید.

پس از این دوره که مجهول می‌نماید، به دوره تاریخی ایران می‌رسیم که مورخین در کتاب‌های خود آورده‌اند و دارای تاریخ می‌باشد. یعنی دوره مادها و بعد از آن به سلسله هخامنشیان و پایه‌گذاران این سلسله یعنی کوروش می‌رسیم. در ادامه با کمبوجیه فرزند کوروش آشنا می‌شویم و در آخر کتاب یا بهتر بگویم در پایان جلد اول به تاجگذاری داریوش می‌رسیم.

از ویژگی‌های بارز و برجسته کتاب که بسیار حائز اهمیت است این است که آقای منصوری از اسناد مختلفی استفاده کرده و در بعضی جاها مثل مرگ کمبوجیه که روایات مختلفی آمده است آن‌ها را آورده و می‌گوید که افرادی مانند «هرودوت»، «کنزیاس»، «آریان»، «خانتوس»، «پلین»، «ژان شامبورد» و ... چه چیز نقل کرده‌اند. همچنین در مورد ولادت و بزرگ شدن کوروش و موارد دیگر که روایات زیادی موجود است.

نکته جالب توجه دیگر تطبیق دادن اسامی با اسامی شاهنامه است که نویسنده سعی کرده است وجه مشترکی بین آن‌ها پیدا کند. در بعضی جاها به طور کامل موفق نشده بگوید که فلان شخص در شاهنامه هست یا نه آن را به صورت سوال مطرح کرده. مثلاً در مورد جنگ کوروش با تورانیان می‌گوید احتمالاً جنگی که ایرانیان با تورانیان در شاهنامه دارند همین جنگ است و می‌گوید: وقتی کوروش وارد توران زمین واقع در مشرق ایران و جنوب افغانستان امروزی گردید پادشاه یا امیر توران مردی بود به اسم «پاراتیاک» و آیا این پاراتیاک همان افراسیاب شاهنامه است یا دیگری است؟

کلمه «فراسیاک» خیلی شبیه به کلمه پراتیاک است و انسان فکر می کند که شاید هر دو کلمه یک نام باشد با توجه به این که در اسامی ایرانی به مناسبت لهجه‌های محلی «پ» تبدیل به «ف» می‌گردد...(ص 485)

کتاب اطلاعات خیلی جالب و زیادی به ما می‌دهد. به عنوان مثال من تا قبل از این نمی‌دانستم که آل و آل‌زدگی چیست؟ در صفحه 16 و در پاورقی شماره 2 آمده است: زن قابله (البته منظور قابله‌های قدیم که از طب و بهداشت اطلاعی نداشتند) یکی از مخوف‌ترین بلاها بود که تمدن عارض نوع بشر کرد و دست‌های کثیف زن قابله در طول هزارها سال صدها و شاید هزار میلیون زن زائو را به قبرستان فرستاد. دکتر «سمل ویس» مجارستانی در قرن نوزدهم میلادی علت مرض آل‌زدگی را کشف کرد و دانست که دست کثیف زن قابله تولید آل‌زدگی می‌کند و می‌گوید آن قدر که زن قابله آدم کشت از آغاز تاریخ تا امروز (تا قرن نوزدهم) امراض طاعون و وبا با آن اندازه سبب هلاکت بشر نشده است.

دست کثیف زن قابله میکروب مرض «پوئر پرال» را که در مشرق به اسم آل‌زدگی معروف شده وارد بدن ملتهب و مستعد زائو می‌کرد و چون مرض مزبور، سراپای زائو را قرمز می‌نمود می‌گفتند او را آل زد و آل یعنی رنگ سرخ – مترجم

در آن دوران در جنوب دریاچه ایران سوسمارهایی بودند به طول تقریباً سه متر امروزی دارای زبان طولانی و سرخ و درخشنده وقتی زبان خود را بیرون می‌آوردند و تکان می‌دادند انسان تصور می‌کرد که از دهان آن‌ها شعله خارج می‌شود و نژاد آن‌ها اما خیلی کوچک، هم اکنون در همان منطقه هست – مترجم(ص 7)

در این جا یک نکته‌ای را بیان می‌کنم و سپس به آوردن نقل قول هایی از کتاب در رابطه با ایران قبل از تاریخ می‌پردازم. و آن نکته این است که این کتاب در سال 1345 نوشته شده است و از آن تاریخ تا امسال که سال 1393 می‌باشد و 48 سال (نزدیک نیم قرن) فاصله است شاید مدارک و اسنادی از دل خاک بیرون آمده باشد که مبدأ خیلی چیزها را به ایران مربوط کند و قسمتی از تاریخ ایران شفاف‌تر شود.

ایرانی‌ها اولین ملت جهان هستند که آتش را کشف و از آن استفاده کردند و اولین ملت جهان هستند که مس را کشف و ذوب نمودند و صنعت فلزسازی را بنیان نهادند و اولین جنگ بین ایرانی‌ها و غیر ایرانی‌ها به احتمال قوی بر سر آتش درگرفت و اقوام غیر ایرانی که آتش نداشتند برای بردن آتش با ایرانیان می‌جنگیدند. – پروفسور «سیریلی – استانلی – اسمیت» استاد تاریخ فلزشناسی و صنعت در موسسه صنعتی ماساچوست آمریکا که در سال 1345 خورشیدی در ایران با یک هیأت مشغول یافتن اولین کوره‌های ذوب مس بودند(ص 36)

ملت ایران اولین ملت صنعتی جهان بود و نخستین ابزارهای فلزی که از مس در ایران ساخته شد داس برای درو کردن به شمار می‌آمد و ایرانیان نیکو فطرت از مس، در آغاز شمشیر و کارد نساختند بلکه ابزاری اختراع کردند که به پیشرفت تمدن کمک نمایند. - «ویکاندر» دانشمند خاورشناس آلمانی(ص 65)

خر جانوری است که در ایران بسر می‌برد و همچنین گورخر از جانوران بومی ایران است و نژاد خر، از ایران به سایر کشورهای جهان رفت - «فرانتز آل تیم» دانشمند ایران شناس آلمانی(ص 80)

اولین قومی که مفرغ ساخت ایرانیان بودند که با اختلاط مس و قلع، مغرغ را به وجود آوردند و اولین قومی که از قلع برای سفید کردن مس استفاده نمود همچنان، ایرانیان بودند - «فرانتز آل تیم» دانشمند ایران شناس آلمانی(ص 80)

از سه هزار نوع گیاه طبی که در دایرة المعارف داروشناسی فرانسه از آنها نام برده شده دو هزار نوع آن گیاهانی است که در آغاز در ایران به خاصیت طبی آن‌ها پی بردند و قسمتی زیاد از آن‌ها جزو گیاهان بومی ایران است. - «ویکاندر» دانشمند آلمانی (ص 89)

تمام میوه‌های معروف اروپا میوه‌هایی است که از ایران به اروپا رسیده و یک قسمت از آن‌ها مثل سیب و هلو و انار و آلبالو و خربوزه که امروز در کشورهای اروپایی دیده می‌شود، از ایران به اروپا منتقل گردیده و هنوز بهترین نوع آن در خود ایران به دست می‌آید. «ماریژان موله»‌ دانشمند فرانسوی (ص 91)

ما نمی‌دانیم که اولین عطر در عصر سلطنت کدام یک از بانوان که پادشاه ایران بود، گرفته شد، ولی این را می‌دانیم که اولین عطر از گل، در ایران به دست آمد و در هر نقطه از جهان، هر کس به هر مناسبت دسته گلی یا شاخه گلی به دیگری تقدیم کند آن رسم را از ایرانیان فرا گرفته، و هر زن یا مرد در هر نقطه از دنیا عطری بر بدن بساید و خود را خوشبو نماید آن را هم از ایرانیان آموخته است.(ص 92)

خط و الفبا در ایران مقارن با دوره‌ی پهلوانی و پیدایش مذهب توحیدی اختراع شد و منسوب کردن اختراع خط و الفبا به فنیقی‌ها خطا است. این خطا پنجاه سال قبل از این قابل بخشایش بود ولی امروز قابل عفو نیست چون در ایران از دل خاک کتیبه‌هایی خارج شده مسبوق به هفت هزار سال قبل از این در صورتی که مورخین اختراع خط و الفبا را از طرف فنیقی‌ها مسبوق به چهارهزار سال قبل از این می‌دانند.(ص 126)

هووه – خشتره یا جمشید (البته اگر هر دو یکی باشند) از مردان برجسته مشرق زمین بود و برای این که خطر آشور و نینوا را از سر ایران دور کند دوهزار و چهارصد سال قبل از «ناپلئون بناپارت» قانون نظام وظیفه را وضع کرد و به موجب آن قانون هر مرد ایرانی که به سن هیجده سالگی می‌رسید می‌باید وارد خدمت سربازی شود.(ص 177)

و بسیاری موارد دیگر که در کتاب آمده و من نمی‌توانم در اینجا آن‌ها را بیان کنم.

اگر ملت ایران راه و روش زندگی را از پختن غذا، و ساختن شهر و ذوب فلزات گرفته تا رام و اهلی کردن جانوران و بافتن پارچه و آنگاه اختراع خط به اقوام دنیا نمی‌آموختند، شاید امروز هم اقوام دنیا در غارها می‌زیستند و پوست می‌پوشیدند و ما سواد نداشتیم این سطور را بخوانیم به دلیل اینکه قبل از راهنما شدن ملت ایران و بر عهده گرفتن آموزگاری سایر اقوام، در مدت ده‌ها هزار سال نوع بشر چون جانوران زندگی می‌کرد و اگر قوم ایرانی معلم اقوام دنیا نمی‌شد یحتمل امروز هم نوع بشر چون جانوران وحشی بسر می‌برد.(ص 68)

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نام کتاب: سرزمین جاوید جلد 2

نویسنده: ماریژان موله، هرتز فلد، گیرشمن

مترجم: ذبیح اللّه منصوری

ناشر: زرین

تعداد صفحات: 620

تاریخ نقد یا نظر: 30/9/1393

 

در پایان جلد اول این کتاب به تاجگذاری داریوش اول رسیدیم. این جلد به وقایع و اتفاقات زمان داریوش و اقدامات وی می‌پردازد. این که برای عمران و آبادانی کشور چه کارهایی انجام داد و چه قوانینی وضع کرد. درگیر چه مشکلات و جنگ‌هایی شد و برای رفع آنها چه تدبیری اندیشید، ساختن تخت جمشید و کاخ شوش و ... .

پس از مرگ داریوش، فرزندش خشایارشا به سلطنت می‌رسد. کتاب وقایع دوران این پادشاه را به هم به تفصیل شرح می‌دهد.

اینکه می‌گویم به تفصیل واقعاً این طور است و نویسنده ریز و جزئیات وقایع را بیان می‌کند. برای درک بهتر این قضیه باید بگویم که حدود 200 صفحه آخر این جلد به زمان سلطنت خشایارشا برمی‌گردد و پنج بخش یا فصل دارد: 1. خشایارشا و شورش بابل (42 صفحه). 2. حرکت به سوی یونان (31 صفحه). 3. سپاه ایران در خاک اروپا (52 صفحه). 4. جنگ ترموپیل (32 صفحه). 5. دلاوری سربازان اسپارت (41 صفحه).

اگر دقت کنید می‌بینید که جناب آقای منصوری 83 صفحه فقط به حرکت سپاه ایران تا رسیدن به محل وقوع جنگ ترموپیل اختصاص داده. واضح است که به تمام مسائل موجود در سفر مانند چگونگی گذشتن از رود و دریا و جنگل و ...، رفتار یونانیان و کشورهای واقع در مسیر حرکت با سپاه ایران و بسیاری دیگر موارد را شرح داده. همچنین چند صفحه در مورد این صحبت کرده که چرا کشور اسپارت فقط 300 نفر را به جنگ فرستاد.

یکی از نکات برجسته کتاب آوردن مثال و توضیح از وقایع و سخنان افراد در دوران‌های اخیر است. به عنوان مثال در صفحه 1161 این چنین می‌خوانیم: تاکتیک تمیستوکل برای جنگ با ایرانیان شبیه به تاکتیکی بود که دولت انگلستان در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم پیش گرفت و آن این بود که خصم را باید قبل از اینکه قدم به ساحل انگلستان بگذارد از بین برد، چون پس از این که قدم به ساحل انگلستان نهاد جنگ در خود انگلستان در خواهد گرفت و شهرها و مزارع و موسسات صنعتی از بین خواهد رفت.

نکته دیگر این است که در بررسی تاریخ، نویسنده به سوال‌هایی که احتمال می‌دهد خواننده با آن مواجه شود پاسخ می‌دهد. مانند :

صفحه 1173:این سوال به ذهن می‌رسد که آیا زن‌های یونان که به موجب این فرمان بایستی عهده‌دار کارهای کشاورزی و صنعتی شوند از عهده آن کارها بر می‌آمدند و می‌توانستند در مزارع و کارگاه‌ها جای مردان را بگیرند؟

صفحه 1181: ممکن است ایراد بگیرند که ارتش ایران چه اجبار داشت که به موازات ساحل حرکت کند و آیا نمی‌توانست ساحل شرقی یونان را که در بعضی از قسمت‌ها کوهستانی و صعب‌العبور بود رها کند و خط سیر خود را در دشت‌های غربی یونان تعیین نماید و هم سریع‌تر و راحت‌تر راه بپیماید و هم از خطر نیروی دریایی یونان مصون باشد؟

این کتاب پر است از اطلاعات با ارزش مانند:

در کنار جاده «میز»‌های متعدد برای پذیرایی از مسافرین وجود داشت و میز همان است که در زبان انگلیسی نام «این» و در زبان فرانسوی اسم «اوبراژ» را پیدا کرد یعنی میهمانخانه صحرایی یا روستایی و کلمه میزبان در زبان فارسی یعنی کسی که متصدی یک میز باشد و بعد این کلمه به هر کس که در خانه یا جای دیگر از میهمان پذیرایی می‌کرد اطلاق گردید و میزهای جاده مزبور تا پایان دوره هخامنشیان باقی بود.(ص 745)

یکی از کتاب‌هایی که سند اقتباس‌های یونانیان از ایرانیان است کتاب «جنگ‌های ایران» تالیف هرودوت می‌باشد. در آن کتاب هرودوت با این که نسبت به یونانیان تعصب داشته و هرجا که توانسته، ایرانیان را تحقیر نموده اعتراف می‌کند که یونانیان آرایش جنگی و سرشماری و ثبت املاک و جوشانیدن آب را (برای اینکه تولید مرض نکند) از ایرانیان فراگرفته‌اند. یکی از چیزهایی که قبل از داریوش وجود نداشت و او آن را به وجود آورد سازمان کسب اطلاعات بود.(ص 989)

در جلدهای بعد ان شاء الله باز هم صحبت خواهم کرد.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نام کتاب: سرزمین جاوید جلد 3

نویسنده: ماریژان موله، هرتز فلد، گیرشمن

مترجم: ذبیح اللّه منصوری

ناشر: زرین

تعداد صفحات: 625

تاریخ نقد یا نظر: 16/10/1393

 

این جلد از پس از کشته شدن 300 سرباز اسپارتی در تنگه ترموپیل به دست خشایارشا در زمان هخامنشیان شروع و بعد از غلبه شاپور اول پسر اردشیر بابکان بر حکمران ارمنستان و بعد بر هپ‌تال‌ها در زمان ساسانیان به پایان می‌رسد.

کتاب اطلاعات ریز و درشت بسیار خوبی به ما می‌دهد.

ایرانیان قدیم آنقدر عزت نفس و احترام به نوامیس داشته‌اند که هرودوت که از ایرانیان بیزار بوده آن را نقل می‌کند:

یکی از حقایقی که حتی هرودوت نتوانسته آن را انکار کند احترامی است که ایرانیان به ناموس یونانیان می‌گذاشتند و این نکته را نباید کوچک دانست.

سربازان ایرانی لااقل یک سال و به روایتی بیش از یکسال از زن‌های خود دور بودند و اکثر آن‌ها جوان به شمار می‌آمدند و در دوره‌ای از عمر بسر می‌بردند که به اقتضای طبیعی، مرد به شدت متمایل به زن می‌شود. زن‌های یونانی هم بر اثر لااقل سیصد سال ورزش خوش اندام بودند و زیبایی داشتند، معهذا دیده نشده که یک افسر یا سرباز ایرانی به یک زن یونانی تعرض کند. در تمام تواریخی که مورخین یونانی راجع به جنگ‌های ایران و یونان نوشته‌اند، حتی یکبار دیده نمی‌شود که نوشته باشند که یک افسر یا سرباز ایرانی به یک زن یونانی تجاوز کرد، در صورتی که در عرف قدیم، وقتی یک شب ارتش وارد کشوری می‌شد، همانطور که اموال ملت مغلوب را متعلق به خود می‌دانست زن‌های آن ملت را هم ملک طلق خود بشمار می‌آورد. اما ایرانیان دوره هخامنشی آنقدر مقید به احترام نوامیس بودند که هرگز به خود اجازه نمی‌دادند هنگام تهاجم به یک کشور به زن‌های ملت مغلوب تجاوز کنند.(صفحه 1309)

کاش ما هم که خود را از نوادگان و وارثان آن مردمان می‌دانیم آنقدر عزت نفس داشته باشیم که نه به زن‌های ملت دیگر که به زن‌ها و نوامیس خود تجاوز نکنیم و برای آن‌ها ارزش قائل شویم.

نکته دیگر بعدی بحث زبان‌شناسی می‌باشد. خودتان بخوانید بهتر است:

زبان دری برخلاف تصور بعضی از مورخین در دوره ساسانیان به وجود نیامد و به طریق اولی بعد از تهاجم عرب ایجاد نشد، بلکه پایه زبان دری در دوره اشکانیان نهاده شد و چون یک سد قوی در قبال زبان قوم مهاجم مقاومت کرد و چنان آثار ادبی فناناپذیر به وجود آورد که نظیر آن در هیچ‌جا وجود ندارد و نداشت... .

ادغام زبان فارسی در زبان محلی پارتی سبب پیدایش زبان دری شد، اما، ادغام زبان فارسی در زبان‌هایی که در آسیای صغیر متداول بود سبب پیدایش زبان جدید نگردید و علتش این بود که در آسیای صغیر، زبان عمومی، زبان یونانی به شمار می‌آمد و زبان فارسی با زبان یونانی مخلوط نشد.(صفحه 1752)

قبل از سال 1200 هجری قمری تمام مردم تهران پایتخت کنونی ایران به زبان سولقانی صحبت می‌کردند. آقا محمد خان قاجار، بعد از این که تهران را پایتخت کرد، نتوانست زبان خود را که دارای لهجه ترکی شیرازی بود در تهران توسعه بدهد، چون آقا محمد خان که می‌دانست صدای زیر زنانه دارد، تا آنجا که امکان داشت، حرف نمی‌زد تا اینکه صدای زیرش به گوش مردم نرسد و او اول شخص در بین امرای ایران است که برای احضار مستخدم به جای اینکه به رسم قدما «هو» بیندازد، یک سنج در کنار خود می‌گذاشت و هر وقت می‌خواست مستخدمی را احضار کند با چوب روی سنج می‌زد تا اینکه مجبور نشود صدای خود را بلند کند.

در زمان سلطنت آقا محمد خان زبان مردم تهران همچنان سولقانی بود، اما در دوره سلطنت فتحعلی شاه برادرزاده آقا محمد خان که از سال 1212 هجری قمری شروع به سلطنت کرد زبان مردم تهران رفته رفته تغییر کرد.

برای اینکه فتحعلی شاه با لهجه ای که امروز موسوم به لهجه تهرانی است صحبت می‌کرد و با همین لهجه شعر می‌گفت و شعرای دربارش با همین لهجه اشعار خود را در حضور او می‌خواندند و درباریانش با همین لهجه صحبت می‌کردند. این بود که لهجه فتحعلی شاه به تدریج زبان مردم تهران شد، زبان سولقانی و کن به زودی در تهران از بین نرفت و تا شصت سال قبل از این هم هر کس به محلات جنوب تهران و بخصوص چاله میدان می‌رفت آن لهجه را می‌شنید و شاید بتوان گفت تنها چیز نیکویی که از فتحعلی شاه برای مردم تهران و ایران باقی مانده همین لهجه تهرانی است – مترجم(پاورقی صفحه 1780)

ما فکر می‌کنیم که خیلی از چیزها در غرب و در قرون اخیر به وجود آمده در حالیکه در ایران قدمتی زیاد داشته:

می‌دانیم که شنیدن بعضی از چیزها برای خوانندگان خیلی عجیب و حتی ناگوار است و گوینده را لاف زن به شمار می‌آورند، برای اینکه مورخین قدیم و در این اواخر مورخین اروپا تا قرن حاضر، تمام مظاهر تمدن و شهرنشینی را از اروپا دانسته‌اند اما این حقیقت غیر قابل تردید است که شهر دارا و سایر شهرهای ایران که در مناطق سردسیر ساخته می‌شدند، دارای منازلی بود که شوفاژ سانترال داشت که در قدیم دمدار و بخاری می‌خواندند. دمدار یا بخاری تشکیل می‌شد از یک مخزن که در آن آب گرم می‌شد و لوله‌هایی که بخار آب در آن به اطاق‌ها می‌رفت و در فصل زمستان آن‌ها را گرم می‌کرد.

«سر چارلز مک گریگور» جهانگرد و محقق انگلیسی که در سال 1871 میلادی در ایران سیاحت کرد و سیاحت‌نامه او اینک هست، در شهر قوچان که در آن موقع از شهرهای کوچک خراسان بوده، خانه‌هایی را مشاهده کرده که اطاق‌ها در فصل زمستان با لوله بخار گرم می‌شده و لابد می‌دانیم که در مناطق گرمسیر ایران در فصل تابستان خانه‌های طبقه بابضاعت کولر داشت و تمام مورخین قدیم و جدید این واقعیت را ذکر کرده‌اند و هر خانه دارای یک یا دو اطاق بزرگ بود که دیوارهای آن را مشبک ساخته بودند و جوف دیوار را با خس می‌انباشتند (همین کار که امروز کولرسازهای ایران می‌کنند) و یک مخزن بزرگ آب، که لااقل برای سه روز کفایت می‌نمود، بر بام اطاق قرار می‌دادند و آب از آنجا به تدریج وارد دیوارهای مشبک می‌شد و خس را مرطوب می‌کرد و در نتیجه جریان هوا به وجود می‌آمد و هوای خنک و خوش بو وارد اطاق می‌گردید.

حکیم شفایی پزشک و شاعر معروف دوره صفویه در کتاب خود می‌نویسد: «هنگامی که در شوشتر بودم روزها در خس خانه (اطاقهایی که دیوارهای مشبک داشت) استراحت می‌کردم و با اینکه فصل تموز و گرمترین ایام سال بود و شوشتر هم گرمسیر است، هنگام خوابیدن لحاف روی خود می‌انداختم و به مناسبت هوای خس خانه بدون لحاف نمی‌توانستم بخوابم. (پاورقی صفحات 1781 و 1782)

اما نکات تاریخی:

یکی از وقایع بسیار مهمی که ایرانیان از آن بیزار هستند حمله اسکندر (در زمان ساسانیان ایرانیان به او گجستک یعنی ملعون می گفتند) به ایران است که بر اثر آن سلسله هخامنشیان منقرض و پرسپولیس ویران می‌شود.

اما حیرت کردم که چطور داریوش سوم با داشتن ثروتی که می‌توانست با آن لشکر عظیمی فراهم کند این کار را نکرد:

انسان وقتی می‌شنود که اسکندر از خزانه کاخ پرسپولیس چه برده مبهوت می‌شود. حتی در این عصر که گوش‌ها عادت به شنیدن کلمات میلیون و بلیون کرده باز شنیدن آنچه از خزانه کاخ پرسپولیس برده شده حیرت آور است.

آنقدر طلا در خزانه پرسپولیس بود که بعد از این که اسکندر آن را گشود یک دفعه، دو هزار اسب و قاطر را که بار طلا یعنی مسکوک طلا داشتند، به یونان فرستاد.

ما اگر فرض کنیم که طبق معمول قدیم بار هر اسب و قاطر نود کیلوگرم طلا بوده، اسکندر یکصد و هشتاد تن طلا با آن دو هزار اسب و قاطر از ایران به یونان فرستاد. ولی یونانیان دارای امانت ایرانیان نبودند و همین که از دسترس اسکندر دور شدند، آن طلا را غارت کردند و تصاحب نمودند و هر یک به کشوری رفتند تا اینکه بقیه عمر را به راحتی و خوشی زندگی کنند.

علاوه بر آن دو هزار اسب و قاطر، پنج هزار بار شتر نقره، اعم از مسکوک نقره با آلات و ادوات نقره، از کاخ پرسپولیس خارج شد و یک چنان ثروت عظیم و می‌توان گفت بی‌حساب در دست تری‌داتس و دویست سرباز او و آریا‌برزن و سربازانش بود و آن‌ها، حتی چشم طمع به یک سکه نقره ندوختند.(صفحات 1662 و 1663)

تا فراموش نشده این حقیقت را که پارمه‌نیون و آریستوپولوس و سلوکوس یعنی شهود عینی، ذکر نموده‌اند بگوییم که شاید علت اصلی شکست خوردن داریوش سوم، در سه جنگ و به خصوص در جنگ ایسوس و گوگمل که خود او در آن جنگ شرکت داشت، خست او بود. این سه نفر می‌گویند که اسکندر در اربیل ده هزار تالان زر و سیم و جواهر به غنیمت برد و بعد از گشودن شهر شوش سی هزار تالان زر و سیم و جواهرات به دست آورد (یعنی دوازده میلیون لیره انگلیسی) و بعد از گشودن پرسپولیس هفتاد و پنج هزار تالان (یعنی سی میلیون لیره انگلیسی) زر و سیم و جواهر به دست آورد و اگر داریوش سوم که آن همه زر و سیم و گوهر داشت، قسمتی از آن را صرف بسیج یک قشون بسیار قوی می‌کرد، اسکندر نمی‌توانست ایران را اشغال کند.(صفحه 1642)

بارها شنیده‌ام که می‌گویند وقتی اعراب حمله کردند همه نوع قتل و غارتی را انجام دادند و چه کردند و چه کردند. البته من نمی‌خواهم از اعراب دفاع کنم ولی سکوتی که در برابر جنایات یونانیان و اسکندر می‌شود مرا عذاب می دهد. ثروتی به این بزرگی به غارت رفت، شهرها و آبادی‌های بسیار زیادی تخریب و نابود شدند و چقدر انسان بی گناه کشته شد.

حالا که صحبت از حمله اعراب شد این قسمت را خوب است که بخوانید. اما قبل از آن توضیح بدهم که یکی از بخش‌های جذاب کتاب برای من بخش‌های پایانی کتاب است که از زبان شاپور اول پسر اردشیر بابکان موسسس سلسله ساسانیان بیان می‌شود. این قسمت‌ها که از صفحه 1809 تا 1890 را شامل می‌شود طبق گفته نویسنده کتاب از کتیبه‌ای به دست آمده که آن کتیبه توسط موسسه شرقی «اورین تال انستیتو» دانشگاه شیکاگو در سال 1936 در «نقش رستم» در قسمت تحتانی دیوار موسوم به «کعبه زردشت» که به دو زبان اشکانی و پهلوی ساسانی بوده استخراج شده. (صفحه 1806). در واقع شاپور اول در این کتیبه زندگی نامه خود را شرح می‌دهد.

اما چه ارتباطی بین موسس امپراطوری ساسانیان با اعراب که منقرض کننده این سلسله بوده اند وجود دارد؟ بهتر است از زبان خود شاپور اول بشنویم:

دو روز بعد از حرکت از چیچست در شب خوابی دیدم که باعث حیرت من شد.

در خواب دیدم که گروهی انبوه از اعراب به پایتخت من تیسفون حمله‌ور شده‌اند و سپاهیان من نمی‌توانند جلوی آن‌ها را بگیرند و جنگ بین سپاهیان من و اعرا

/ 5 نظر / 521 بازدید
آنه شرلی

منم همین آرزو رو دارم......... ان شاءالله که ایران روز به روز سرافراز تر بشه.... و به جایی که لایقشه برسه... و ممنون بابت معرفی این کتاب چهار جلدی خوب...... و تشکر بابت این همه حوصله که به خرج دادین و برای ما نوشتین...[گل][لبخند]

سمیرا

سلام لپ تاپم قات زده ببخشید اصن نمیتونم درست حسابی بیام سر بزنم

sky

سلام میدونین ک من وقت ندارم شرمنده الان هم بیدار شدم که بریم شمال ک پاشدم اومدم ب وبلاگ سر بزنم [خنده] الانه ک مامانم کلمو بکنه بای تا بعد سر میزنم

بهاره

سلام آقا امین دست و پنجتون درد نکنه معلومه خیلی زحمت کشیدید[اوه][چشمک] البته خیلی طولانی بود فعلا فقط دو جلدشو خوندم[خجالت] یه یادآوری قشنگی هم واسم شد چون این کتاب رو سال اول دبیرستان یکی از همکلاسی ها سر کلاس واسمون میخوند خیلی دوسش داشتیم البته در حد چند صفحه[مغرور]

تکتم

استادم گفت تمام کتاب های زبیح الله دروغ محضه منم دیگه نمیخونم