علم برای همه
وبلاگی در رابطه با مطالب علمی، آموزشی، کتاب، شعر و ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

هوالعفو

 

سلام

امروز از کتابخونه امام صادق علیه السلام خانم سرلک بهم زنگ زد. گفت خانم مرادی برای برنامه 5شنبه باهاتون تماس گرفته؟ گفتم نه جریان چیه؟ گفت که یه جلسه اتاق فکر و هم اندیشیه خانم مرادی گفته که به شما هم بگیم بیایین. گفتم باشه حتما میام

راستش چون تو اتوبوس بودم و سروصدا زیاد بود و تو حالت ایستاده وضعیت خوبی نداشتم زیاد پیگیر نشدم که ببینم جریان چیه. فردا صبح سر فرصت زنگ می زنم می پرسم.

بزارید یه معرفی کنم. خانم سرلک از کتابداران کتابخونه امام صادق علیه السلام هست. البته الان رفته شده دفتردار خانم مرادی و کارهای اداری کتابخونه رو انجام میده. خدا حفظشون کنه مسئولیت پذیر و پرکار هستن. خانم مرادی هم رئیس کل کتابخانه های عمومی شهرستان پاکدشت هست. چند ماهی هست که اومده. همه میگن که اومده کار کنه و دلش می خواد باعث پیشرفت باشه. تو این چند وقته که اومده یه دستی به سر و گوش کتابخونه کشیده. اول که برای اعضایی که میومدن و مطالعه می کردن آب جوش گذاشت تا هرکی می خواد استفاده کنه. واقعا این کارش خیلی جالب بود من که دوست داشتم. هرچند که من هیچ وقت از سالن مطالعه استفاده نکردم:) دیگه اینکه سقف کتابخونه رو که داشت خراب میشد ایزوگام کرد و الان دوهفته ای هست که کتابخونه رو ریختن بهم و نقاشی می کنن. فکر می کنم دیگه رنگش تموم شده باشه و قفسه ها رو چیده باشن.

من کلا سه بار بیشتر این خانم مرادی رو ندیدم. یه بار که تو اداره ارشاد بود که خدمات کتابخونه امام صادق اونجا بود و داشتیم صحبت می کردیم خانم مرادی اومد و آقای جعفری (خدمات) منو به ایشون معرفی کرد. دومین دیدار هم تو کتابخونه بود که من رفته بودم کتاب پس بدم ایشون هم اونجا نشسته بودن. منم از فرصت استفاده کردم و در مورد شرایط مشارکتی شدن کتابخونه خودمون یعنی مسجدمون که من مسئولش هستم و اسمشم هست کتابخونه امام هادی علیه السلام پرسیدم. بنده خدا گفت راستش رو بخوایی من چون تازه اومدم شرایطش رو نمی دونم می پرسم بهت خبر میدم. که من چون فرصت نداشتم برم اونوری هفته بعدش باهاش تلفنی صحبت کردم و قرار شد که من یه نامه ببرم تا ایشون کارهاشو انجام بده و اگه از اداره موافقت کنن مشارکتی بشیم. (البته هنوز نامه رو نبردم. چون وقت نکردم. 5شنبه فرصت خوبیه تا نامه رو هم بدم. یادم باشه فردا بعدازظهر که رفتم کتابخونه خودمون نامه رو تایپ کنم و پرینت بگیرم) سومین دیدار هم یه جلسه نقد کتاب بود.

نمی دونم با این چندبار ملاقات من یادش مونده بودم و برای این جلسه منو دعوت کرده یا به سفارش آقای ادیب دعوت شدم. آقای ادیب مسئول کتابخونه امام صادق هستن و من باهاشون خیلی رفیق شدم و هوای منو داره. من هر موقع میرم اونجا ایشون باشه صندلی میزاره میگه بیا اینور بشین:)

حالا این سوال به کنار (منظورم همین پاراگراف بالایی هست) یه سوال دیگه هم ذهنم رو مشغول کرده. اونم اینه که با وجود چندین کتابخونه و کتابدار و مسئول کتابخونه تو شهرستان با سابقه کاری بیشتر از من، من اون وسط چیکاره بودم که منو دعوت کرده؟ (به قول داونه تو پاورچین من چه کاره بیدم:)) )

نه اینکه ناراحت باشماااااااااا نه. خیلی هم خوشحالم و حتما حتما جلسه رو میرم و استفاده می کنم و سعی می کنم خودم رو نشون بدم. ولی جای سواله دیگه برام: واقعا چرا؟؟

[ ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب