علم برای همه
وبلاگی در رابطه با مطالب علمی، آموزشی، کتاب، شعر و ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

هو النور

 

سلام

پساپس (برعکس پیشاپیش منظورمه) عیدتون مبارک. منظورم عید نیمه شعبان هست.

من که حضرت بهم لطف کرد و عیدیمو داد. واقعا نمی دونم لایق این همه لطف هستم یا نه.

راستش سه شنبه هفته پیش یعنی 5 خرداد رفتم پیش دوتا از دوستام که داشتن با هم صحبت می کردن. نمی دونم بحثشون سر چی بود و چی شد که به اینجا رسید ولی اون دوستم آقا سعید داشت از تجربیاتش می گفت و بحث چرخید و رسید به اینکه چجوری رفت سر کار. می گفت حدود 8 سال پیش مصاحبه داده بوده برای کار تو یه اداره ای که من نمی خوام بگم کجاست و گفته بودن که برو باهات تماس میگریم. می گفت من اصلا امید نداشتم که اونجا منو قبول کنن و برم سر کار. از اون طرف هم مادرش رو برای خواستگاری میفرسته خونه خالش. خلاصه کنم براتون گفت دقیقا روزی که شب نیمه شعبان بود بهم زنگ زدن و گفتن شما انتخاب شدی برای کار و مدارکاتو بیا کامل کن که شروع به کار کنی. می گفت که عیدی شو اونجا از امام گرفت.

وقتی این صحبت ها رو می کرد منم رفتم تو عالم هپروت. با خودم حساب کرده بودم که جواب سربازیم همون طرفای نیمه شعبان میاد. پیش خودم گفتم خدایا یعنی میشه منم کارم شب نیمه شعبان درست بشه و منم عیدی بگیرم؟

پنج شنبه همون هفته یعنی دو روز بعد اون جریان بهم زنگ زدن از نظام وظیفه که دوشنبه بیا برای کمیسیون پزشکی. خلاصه دوشنبه شد و رفتیم نظام وظیفه. تو زمانی که منتظر نشسته بودم تا نوبتم بشه شروع کردم باحضرت درد و دل کردن. گفتم من از شما عیدی می خوام. عیدی منم همین معافیم قرار بدین. می دونم که اگه شما بخوایید حتما میشه. یه کاری کنید که این معافی ما جور بشه.

خلاصه از جور صحبتا. تا نوبتم شد و رفتم و بعد از چندتا سوال و این چیزا چندتا فیش دادن و گفتن اینا رو واریز کن و فردا بیا. من از حولم و استرسی که داشتم یادم رفت بپرسم معافم یانه. ولی فیش ها رو که نگاه کردم دیدم یکیش برای صدور کارت معافیت هست. گفتم خدا رو شکر پس معافیم ردیف شد. ولی هنوز مطمئن نشدم.

فرداش سه شنبه که دقیقا شب میلاد امام بود رفتم و مسئول اونجا بهم گفت که از نظر ما شما معافی ولی باید منتظر جواب قطعی و نهایی که نظام وظیفه استان میده باشیم. اگه بهت زنگ زدن تا یه ماه دیگه که باید با یه عکس بری نظام وظیفه ورامین. ولی اگه بهت زنگ نزدن تا سه ماه دیگه کارتت میاد.

اصلا تو حال خودم نبودم. نمی دونستم به خاطر معافیم خوشحال باشم یا بخاطر این عیدی خوبی که حضرت بهم داده و منو آدم حساب کرده گریه کنم. اصلا یه حسی داشتم.

 

قربون مهربونی لطف حضرت. دوبار ازش درخواست داشتم دست رد به سینم نزده. کاش منم بتونم خواسته های ایشون رو انجام بدم :((

اولین چیزی که ازشون خواستم موقع امتحان برای گواهینامه بود. برای گواهینامه به لطف حضرت هم شهری هم آیین نامه با همون امتحان اول قبول شدم. یکی بود خودش ماشین داشت با پرشیا اومده بود محل امتحان با این حال 3 بار رد شده بود. منی که هیچی از ماشین نمی دونستم و تو همون 10 جلسه آموزشگاه یاد گرفته بودم با همون امتحان اول قبول شدم.

دومین خواستمم از حضرت همین معافیم بود.

 

واقعا امام مهربونی داریم. به نظر من واقعا گنج گرانبهایی هست که داریم و ازش غافلیم. پیشنهاد می کنم که شما هم دستتون رو طرف ایشون دراز کنید. اگه واقعا از صمیم قلب باهاشون صحبت کنید و خواستتون رو بگید مطمئن باشید که دست خالی بر نمی گردید. من دو دفعه امتحان کردم جواب گرفتم. شما هم امتحان کنید

[ ۱٥ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب