علم برای همه
وبلاگی در رابطه با مطالب علمی، آموزشی، کتاب، شعر و ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

هو الصادق

سلام

قصد دارم در مورد کتاب «سرزمین جاوید» پست بزارم. این کتاب چهار جلدی هست و من نظرم و گفته هایم در مورد هر چهار جلد رو تو ادامه مطلب این پست قرار میدم.

نکته ای لازمه یادآوری کنم اینه که قسمت سبز رنگ نقل قول از متن کتاب هست.

ببخشید که یکم طولانی هست.


نام کتاب: سرزمین جاوید جلد 1

نویسنده: ماریژان موله، هرتز فلد، گیرشمن

مترجم: ذبیح اللّه منصوری

ناشر: زرین

تعداد صفحات: 643

تاریخ نقد یا نظر: 14/6/1393

 

این کتاب تاریخ ایران است. از زمان‌های خیلی قدیم که حتی مورخان و تاریخ‌دانان هم در مورد آن ننوشته‌اند. این قسمت که با افسانه همراه است وضع زندگی ایرانیان را توضیح می‌دهد.

این بخش برایم خیلی جالب بود؛ چون با خواندن آن به این نتیجه رسیدم که همه چیز از ایران شروع شد و به قول آقای ذبیح اللّه منصوری مترجم و اقتباس کننده کتاب اگر ایرانی‌ها نبودند احتمالاً امروز نوع بشر در غارها زندگی می‌کردند.

شاید بپرسید وقتی خودت گفتی که با افسانه همراه است چطور به این نتیجه رسیدی؟ سوال به جایی است که در جواب باید گفت دانشمندان و مورخین مغرب زمین با استناد به سندها و شیء‌هایی که از دل خاک بیرون آمده این چیزها را بیان کرده‌اند. برای آشنایی شما مثال‌هایی را در آخر این نوشتار می‌آورم تا شما با آن آشنا شوید.

پس از این دوره که مجهول می‌نماید، به دوره تاریخی ایران می‌رسیم که مورخین در کتاب‌های خود آورده‌اند و دارای تاریخ می‌باشد. یعنی دوره مادها و بعد از آن به سلسله هخامنشیان و پایه‌گذاران این سلسله یعنی کوروش می‌رسیم. در ادامه با کمبوجیه فرزند کوروش آشنا می‌شویم و در آخر کتاب یا بهتر بگویم در پایان جلد اول به تاجگذاری داریوش می‌رسیم.

از ویژگی‌های بارز و برجسته کتاب که بسیار حائز اهمیت است این است که آقای منصوری از اسناد مختلفی استفاده کرده و در بعضی جاها مثل مرگ کمبوجیه که روایات مختلفی آمده است آن‌ها را آورده و می‌گوید که افرادی مانند «هرودوت»، «کنزیاس»، «آریان»، «خانتوس»، «پلین»، «ژان شامبورد» و ... چه چیز نقل کرده‌اند. همچنین در مورد ولادت و بزرگ شدن کوروش و موارد دیگر که روایات زیادی موجود است.

نکته جالب توجه دیگر تطبیق دادن اسامی با اسامی شاهنامه است که نویسنده سعی کرده است وجه مشترکی بین آن‌ها پیدا کند. در بعضی جاها به طور کامل موفق نشده بگوید که فلان شخص در شاهنامه هست یا نه آن را به صورت سوال مطرح کرده. مثلاً در مورد جنگ کوروش با تورانیان می‌گوید احتمالاً جنگی که ایرانیان با تورانیان در شاهنامه دارند همین جنگ است و می‌گوید: وقتی کوروش وارد توران زمین واقع در مشرق ایران و جنوب افغانستان امروزی گردید پادشاه یا امیر توران مردی بود به اسم «پاراتیاک» و آیا این پاراتیاک همان افراسیاب شاهنامه است یا دیگری است؟

کلمه «فراسیاک» خیلی شبیه به کلمه پراتیاک است و انسان فکر می کند که شاید هر دو کلمه یک نام باشد با توجه به این که در اسامی ایرانی به مناسبت لهجه‌های محلی «پ» تبدیل به «ف» می‌گردد...(ص 485)

کتاب اطلاعات خیلی جالب و زیادی به ما می‌دهد. به عنوان مثال من تا قبل از این نمی‌دانستم که آل و آل‌زدگی چیست؟ در صفحه 16 و در پاورقی شماره 2 آمده است: زن قابله (البته منظور قابله‌های قدیم که از طب و بهداشت اطلاعی نداشتند) یکی از مخوف‌ترین بلاها بود که تمدن عارض نوع بشر کرد و دست‌های کثیف زن قابله در طول هزارها سال صدها و شاید هزار میلیون زن زائو را به قبرستان فرستاد. دکتر «سمل ویس» مجارستانی در قرن نوزدهم میلادی علت مرض آل‌زدگی را کشف کرد و دانست که دست کثیف زن قابله تولید آل‌زدگی می‌کند و می‌گوید آن قدر که زن قابله آدم کشت از آغاز تاریخ تا امروز (تا قرن نوزدهم) امراض طاعون و وبا با آن اندازه سبب هلاکت بشر نشده است.

دست کثیف زن قابله میکروب مرض «پوئر پرال» را که در مشرق به اسم آل‌زدگی معروف شده وارد بدن ملتهب و مستعد زائو می‌کرد و چون مرض مزبور، سراپای زائو را قرمز می‌نمود می‌گفتند او را آل زد و آل یعنی رنگ سرخ – مترجم

در آن دوران در جنوب دریاچه ایران سوسمارهایی بودند به طول تقریباً سه متر امروزی دارای زبان طولانی و سرخ و درخشنده وقتی زبان خود را بیرون می‌آوردند و تکان می‌دادند انسان تصور می‌کرد که از دهان آن‌ها شعله خارج می‌شود و نژاد آن‌ها اما خیلی کوچک، هم اکنون در همان منطقه هست – مترجم(ص 7)

در این جا یک نکته‌ای را بیان می‌کنم و سپس به آوردن نقل قول هایی از کتاب در رابطه با ایران قبل از تاریخ می‌پردازم. و آن نکته این است که این کتاب در سال 1345 نوشته شده است و از آن تاریخ تا امسال که سال 1393 می‌باشد و 48 سال (نزدیک نیم قرن) فاصله است شاید مدارک و اسنادی از دل خاک بیرون آمده باشد که مبدأ خیلی چیزها را به ایران مربوط کند و قسمتی از تاریخ ایران شفاف‌تر شود.

ایرانی‌ها اولین ملت جهان هستند که آتش را کشف و از آن استفاده کردند و اولین ملت جهان هستند که مس را کشف و ذوب نمودند و صنعت فلزسازی را بنیان نهادند و اولین جنگ بین ایرانی‌ها و غیر ایرانی‌ها به احتمال قوی بر سر آتش درگرفت و اقوام غیر ایرانی که آتش نداشتند برای بردن آتش با ایرانیان می‌جنگیدند. – پروفسور «سیریلی – استانلی – اسمیت» استاد تاریخ فلزشناسی و صنعت در موسسه صنعتی ماساچوست آمریکا که در سال 1345 خورشیدی در ایران با یک هیأت مشغول یافتن اولین کوره‌های ذوب مس بودند(ص 36)

ملت ایران اولین ملت صنعتی جهان بود و نخستین ابزارهای فلزی که از مس در ایران ساخته شد داس برای درو کردن به شمار می‌آمد و ایرانیان نیکو فطرت از مس، در آغاز شمشیر و کارد نساختند بلکه ابزاری اختراع کردند که به پیشرفت تمدن کمک نمایند. - «ویکاندر» دانشمند خاورشناس آلمانی(ص 65)

خر جانوری است که در ایران بسر می‌برد و همچنین گورخر از جانوران بومی ایران است و نژاد خر، از ایران به سایر کشورهای جهان رفت - «فرانتز آل تیم» دانشمند ایران شناس آلمانی(ص 80)

اولین قومی که مفرغ ساخت ایرانیان بودند که با اختلاط مس و قلع، مغرغ را به وجود آوردند و اولین قومی که از قلع برای سفید کردن مس استفاده نمود همچنان، ایرانیان بودند - «فرانتز آل تیم» دانشمند ایران شناس آلمانی(ص 80)

از سه هزار نوع گیاه طبی که در دایرة المعارف داروشناسی فرانسه از آنها نام برده شده دو هزار نوع آن گیاهانی است که در آغاز در ایران به خاصیت طبی آن‌ها پی بردند و قسمتی زیاد از آن‌ها جزو گیاهان بومی ایران است. - «ویکاندر» دانشمند آلمانی (ص 89)

تمام میوه‌های معروف اروپا میوه‌هایی است که از ایران به اروپا رسیده و یک قسمت از آن‌ها مثل سیب و هلو و انار و آلبالو و خربوزه که امروز در کشورهای اروپایی دیده می‌شود، از ایران به اروپا منتقل گردیده و هنوز بهترین نوع آن در خود ایران به دست می‌آید. «ماریژان موله»‌ دانشمند فرانسوی (ص 91)

ما نمی‌دانیم که اولین عطر در عصر سلطنت کدام یک از بانوان که پادشاه ایران بود، گرفته شد، ولی این را می‌دانیم که اولین عطر از گل، در ایران به دست آمد و در هر نقطه از جهان، هر کس به هر مناسبت دسته گلی یا شاخه گلی به دیگری تقدیم کند آن رسم را از ایرانیان فرا گرفته، و هر زن یا مرد در هر نقطه از دنیا عطری بر بدن بساید و خود را خوشبو نماید آن را هم از ایرانیان آموخته است.(ص 92)

خط و الفبا در ایران مقارن با دوره‌ی پهلوانی و پیدایش مذهب توحیدی اختراع شد و منسوب کردن اختراع خط و الفبا به فنیقی‌ها خطا است. این خطا پنجاه سال قبل از این قابل بخشایش بود ولی امروز قابل عفو نیست چون در ایران از دل خاک کتیبه‌هایی خارج شده مسبوق به هفت هزار سال قبل از این در صورتی که مورخین اختراع خط و الفبا را از طرف فنیقی‌ها مسبوق به چهارهزار سال قبل از این می‌دانند.(ص 126)

هووه – خشتره یا جمشید (البته اگر هر دو یکی باشند) از مردان برجسته مشرق زمین بود و برای این که خطر آشور و نینوا را از سر ایران دور کند دوهزار و چهارصد سال قبل از «ناپلئون بناپارت» قانون نظام وظیفه را وضع کرد و به موجب آن قانون هر مرد ایرانی که به سن هیجده سالگی می‌رسید می‌باید وارد خدمت سربازی شود.(ص 177)

و بسیاری موارد دیگر که در کتاب آمده و من نمی‌توانم در اینجا آن‌ها را بیان کنم.

اگر ملت ایران راه و روش زندگی را از پختن غذا، و ساختن شهر و ذوب فلزات گرفته تا رام و اهلی کردن جانوران و بافتن پارچه و آنگاه اختراع خط به اقوام دنیا نمی‌آموختند، شاید امروز هم اقوام دنیا در غارها می‌زیستند و پوست می‌پوشیدند و ما سواد نداشتیم این سطور را بخوانیم به دلیل اینکه قبل از راهنما شدن ملت ایران و بر عهده گرفتن آموزگاری سایر اقوام، در مدت ده‌ها هزار سال نوع بشر چون جانوران زندگی می‌کرد و اگر قوم ایرانی معلم اقوام دنیا نمی‌شد یحتمل امروز هم نوع بشر چون جانوران وحشی بسر می‌برد.(ص 68)

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نام کتاب: سرزمین جاوید جلد 2

نویسنده: ماریژان موله، هرتز فلد، گیرشمن

مترجم: ذبیح اللّه منصوری

ناشر: زرین

تعداد صفحات: 620

تاریخ نقد یا نظر: 30/9/1393

 

در پایان جلد اول این کتاب به تاجگذاری داریوش اول رسیدیم. این جلد به وقایع و اتفاقات زمان داریوش و اقدامات وی می‌پردازد. این که برای عمران و آبادانی کشور چه کارهایی انجام داد و چه قوانینی وضع کرد. درگیر چه مشکلات و جنگ‌هایی شد و برای رفع آنها چه تدبیری اندیشید، ساختن تخت جمشید و کاخ شوش و ... .

پس از مرگ داریوش، فرزندش خشایارشا به سلطنت می‌رسد. کتاب وقایع دوران این پادشاه را به هم به تفصیل شرح می‌دهد.

اینکه می‌گویم به تفصیل واقعاً این طور است و نویسنده ریز و جزئیات وقایع را بیان می‌کند. برای درک بهتر این قضیه باید بگویم که حدود 200 صفحه آخر این جلد به زمان سلطنت خشایارشا برمی‌گردد و پنج بخش یا فصل دارد: 1. خشایارشا و شورش بابل (42 صفحه). 2. حرکت به سوی یونان (31 صفحه). 3. سپاه ایران در خاک اروپا (52 صفحه). 4. جنگ ترموپیل (32 صفحه). 5. دلاوری سربازان اسپارت (41 صفحه).

اگر دقت کنید می‌بینید که جناب آقای منصوری 83 صفحه فقط به حرکت سپاه ایران تا رسیدن به محل وقوع جنگ ترموپیل اختصاص داده. واضح است که به تمام مسائل موجود در سفر مانند چگونگی گذشتن از رود و دریا و جنگل و ...، رفتار یونانیان و کشورهای واقع در مسیر حرکت با سپاه ایران و بسیاری دیگر موارد را شرح داده. همچنین چند صفحه در مورد این صحبت کرده که چرا کشور اسپارت فقط 300 نفر را به جنگ فرستاد.

یکی از نکات برجسته کتاب آوردن مثال و توضیح از وقایع و سخنان افراد در دوران‌های اخیر است. به عنوان مثال در صفحه 1161 این چنین می‌خوانیم: تاکتیک تمیستوکل برای جنگ با ایرانیان شبیه به تاکتیکی بود که دولت انگلستان در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم پیش گرفت و آن این بود که خصم را باید قبل از اینکه قدم به ساحل انگلستان بگذارد از بین برد، چون پس از این که قدم به ساحل انگلستان نهاد جنگ در خود انگلستان در خواهد گرفت و شهرها و مزارع و موسسات صنعتی از بین خواهد رفت.

نکته دیگر این است که در بررسی تاریخ، نویسنده به سوال‌هایی که احتمال می‌دهد خواننده با آن مواجه شود پاسخ می‌دهد. مانند :

صفحه 1173:این سوال به ذهن می‌رسد که آیا زن‌های یونان که به موجب این فرمان بایستی عهده‌دار کارهای کشاورزی و صنعتی شوند از عهده آن کارها بر می‌آمدند و می‌توانستند در مزارع و کارگاه‌ها جای مردان را بگیرند؟

صفحه 1181: ممکن است ایراد بگیرند که ارتش ایران چه اجبار داشت که به موازات ساحل حرکت کند و آیا نمی‌توانست ساحل شرقی یونان را که در بعضی از قسمت‌ها کوهستانی و صعب‌العبور بود رها کند و خط سیر خود را در دشت‌های غربی یونان تعیین نماید و هم سریع‌تر و راحت‌تر راه بپیماید و هم از خطر نیروی دریایی یونان مصون باشد؟

این کتاب پر است از اطلاعات با ارزش مانند:

در کنار جاده «میز»‌های متعدد برای پذیرایی از مسافرین وجود داشت و میز همان است که در زبان انگلیسی نام «این» و در زبان فرانسوی اسم «اوبراژ» را پیدا کرد یعنی میهمانخانه صحرایی یا روستایی و کلمه میزبان در زبان فارسی یعنی کسی که متصدی یک میز باشد و بعد این کلمه به هر کس که در خانه یا جای دیگر از میهمان پذیرایی می‌کرد اطلاق گردید و میزهای جاده مزبور تا پایان دوره هخامنشیان باقی بود.(ص 745)

یکی از کتاب‌هایی که سند اقتباس‌های یونانیان از ایرانیان است کتاب «جنگ‌های ایران» تالیف هرودوت می‌باشد. در آن کتاب هرودوت با این که نسبت به یونانیان تعصب داشته و هرجا که توانسته، ایرانیان را تحقیر نموده اعتراف می‌کند که یونانیان آرایش جنگی و سرشماری و ثبت املاک و جوشانیدن آب را (برای اینکه تولید مرض نکند) از ایرانیان فراگرفته‌اند. یکی از چیزهایی که قبل از داریوش وجود نداشت و او آن را به وجود آورد سازمان کسب اطلاعات بود.(ص 989)

در جلدهای بعد ان شاء الله باز هم صحبت خواهم کرد.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نام کتاب: سرزمین جاوید جلد 3

نویسنده: ماریژان موله، هرتز فلد، گیرشمن

مترجم: ذبیح اللّه منصوری

ناشر: زرین

تعداد صفحات: 625

تاریخ نقد یا نظر: 16/10/1393

 

این جلد از پس از کشته شدن 300 سرباز اسپارتی در تنگه ترموپیل به دست خشایارشا در زمان هخامنشیان شروع و بعد از غلبه شاپور اول پسر اردشیر بابکان بر حکمران ارمنستان و بعد بر هپ‌تال‌ها در زمان ساسانیان به پایان می‌رسد.

کتاب اطلاعات ریز و درشت بسیار خوبی به ما می‌دهد.

ایرانیان قدیم آنقدر عزت نفس و احترام به نوامیس داشته‌اند که هرودوت که از ایرانیان بیزار بوده آن را نقل می‌کند:

یکی از حقایقی که حتی هرودوت نتوانسته آن را انکار کند احترامی است که ایرانیان به ناموس یونانیان می‌گذاشتند و این نکته را نباید کوچک دانست.

سربازان ایرانی لااقل یک سال و به روایتی بیش از یکسال از زن‌های خود دور بودند و اکثر آن‌ها جوان به شمار می‌آمدند و در دوره‌ای از عمر بسر می‌بردند که به اقتضای طبیعی، مرد به شدت متمایل به زن می‌شود. زن‌های یونانی هم بر اثر لااقل سیصد سال ورزش خوش اندام بودند و زیبایی داشتند، معهذا دیده نشده که یک افسر یا سرباز ایرانی به یک زن یونانی تعرض کند. در تمام تواریخی که مورخین یونانی راجع به جنگ‌های ایران و یونان نوشته‌اند، حتی یکبار دیده نمی‌شود که نوشته باشند که یک افسر یا سرباز ایرانی به یک زن یونانی تجاوز کرد، در صورتی که در عرف قدیم، وقتی یک شب ارتش وارد کشوری می‌شد، همانطور که اموال ملت مغلوب را متعلق به خود می‌دانست زن‌های آن ملت را هم ملک طلق خود بشمار می‌آورد. اما ایرانیان دوره هخامنشی آنقدر مقید به احترام نوامیس بودند که هرگز به خود اجازه نمی‌دادند هنگام تهاجم به یک کشور به زن‌های ملت مغلوب تجاوز کنند.(صفحه 1309)

کاش ما هم که خود را از نوادگان و وارثان آن مردمان می‌دانیم آنقدر عزت نفس داشته باشیم که نه به زن‌های ملت دیگر که به زن‌ها و نوامیس خود تجاوز نکنیم و برای آن‌ها ارزش قائل شویم.

نکته دیگر بعدی بحث زبان‌شناسی می‌باشد. خودتان بخوانید بهتر است:

زبان دری برخلاف تصور بعضی از مورخین در دوره ساسانیان به وجود نیامد و به طریق اولی بعد از تهاجم عرب ایجاد نشد، بلکه پایه زبان دری در دوره اشکانیان نهاده شد و چون یک سد قوی در قبال زبان قوم مهاجم مقاومت کرد و چنان آثار ادبی فناناپذیر به وجود آورد که نظیر آن در هیچ‌جا وجود ندارد و نداشت... .

ادغام زبان فارسی در زبان محلی پارتی سبب پیدایش زبان دری شد، اما، ادغام زبان فارسی در زبان‌هایی که در آسیای صغیر متداول بود سبب پیدایش زبان جدید نگردید و علتش این بود که در آسیای صغیر، زبان عمومی، زبان یونانی به شمار می‌آمد و زبان فارسی با زبان یونانی مخلوط نشد.(صفحه 1752)

قبل از سال 1200 هجری قمری تمام مردم تهران پایتخت کنونی ایران به زبان سولقانی صحبت می‌کردند. آقا محمد خان قاجار، بعد از این که تهران را پایتخت کرد، نتوانست زبان خود را که دارای لهجه ترکی شیرازی بود در تهران توسعه بدهد، چون آقا محمد خان که می‌دانست صدای زیر زنانه دارد، تا آنجا که امکان داشت، حرف نمی‌زد تا اینکه صدای زیرش به گوش مردم نرسد و او اول شخص در بین امرای ایران است که برای احضار مستخدم به جای اینکه به رسم قدما «هو» بیندازد، یک سنج در کنار خود می‌گذاشت و هر وقت می‌خواست مستخدمی را احضار کند با چوب روی سنج می‌زد تا اینکه مجبور نشود صدای خود را بلند کند.

در زمان سلطنت آقا محمد خان زبان مردم تهران همچنان سولقانی بود، اما در دوره سلطنت فتحعلی شاه برادرزاده آقا محمد خان که از سال 1212 هجری قمری شروع به سلطنت کرد زبان مردم تهران رفته رفته تغییر کرد.

برای اینکه فتحعلی شاه با لهجه ای که امروز موسوم به لهجه تهرانی است صحبت می‌کرد و با همین لهجه شعر می‌گفت و شعرای دربارش با همین لهجه اشعار خود را در حضور او می‌خواندند و درباریانش با همین لهجه صحبت می‌کردند. این بود که لهجه فتحعلی شاه به تدریج زبان مردم تهران شد، زبان سولقانی و کن به زودی در تهران از بین نرفت و تا شصت سال قبل از این هم هر کس به محلات جنوب تهران و بخصوص چاله میدان می‌رفت آن لهجه را می‌شنید و شاید بتوان گفت تنها چیز نیکویی که از فتحعلی شاه برای مردم تهران و ایران باقی مانده همین لهجه تهرانی است – مترجم(پاورقی صفحه 1780)

ما فکر می‌کنیم که خیلی از چیزها در غرب و در قرون اخیر به وجود آمده در حالیکه در ایران قدمتی زیاد داشته:

می‌دانیم که شنیدن بعضی از چیزها برای خوانندگان خیلی عجیب و حتی ناگوار است و گوینده را لاف زن به شمار می‌آورند، برای اینکه مورخین قدیم و در این اواخر مورخین اروپا تا قرن حاضر، تمام مظاهر تمدن و شهرنشینی را از اروپا دانسته‌اند اما این حقیقت غیر قابل تردید است که شهر دارا و سایر شهرهای ایران که در مناطق سردسیر ساخته می‌شدند، دارای منازلی بود که شوفاژ سانترال داشت که در قدیم دمدار و بخاری می‌خواندند. دمدار یا بخاری تشکیل می‌شد از یک مخزن که در آن آب گرم می‌شد و لوله‌هایی که بخار آب در آن به اطاق‌ها می‌رفت و در فصل زمستان آن‌ها را گرم می‌کرد.

«سر چارلز مک گریگور» جهانگرد و محقق انگلیسی که در سال 1871 میلادی در ایران سیاحت کرد و سیاحت‌نامه او اینک هست، در شهر قوچان که در آن موقع از شهرهای کوچک خراسان بوده، خانه‌هایی را مشاهده کرده که اطاق‌ها در فصل زمستان با لوله بخار گرم می‌شده و لابد می‌دانیم که در مناطق گرمسیر ایران در فصل تابستان خانه‌های طبقه بابضاعت کولر داشت و تمام مورخین قدیم و جدید این واقعیت را ذکر کرده‌اند و هر خانه دارای یک یا دو اطاق بزرگ بود که دیوارهای آن را مشبک ساخته بودند و جوف دیوار را با خس می‌انباشتند (همین کار که امروز کولرسازهای ایران می‌کنند) و یک مخزن بزرگ آب، که لااقل برای سه روز کفایت می‌نمود، بر بام اطاق قرار می‌دادند و آب از آنجا به تدریج وارد دیوارهای مشبک می‌شد و خس را مرطوب می‌کرد و در نتیجه جریان هوا به وجود می‌آمد و هوای خنک و خوش بو وارد اطاق می‌گردید.

حکیم شفایی پزشک و شاعر معروف دوره صفویه در کتاب خود می‌نویسد: «هنگامی که در شوشتر بودم روزها در خس خانه (اطاقهایی که دیوارهای مشبک داشت) استراحت می‌کردم و با اینکه فصل تموز و گرمترین ایام سال بود و شوشتر هم گرمسیر است، هنگام خوابیدن لحاف روی خود می‌انداختم و به مناسبت هوای خس خانه بدون لحاف نمی‌توانستم بخوابم. (پاورقی صفحات 1781 و 1782)

اما نکات تاریخی:

یکی از وقایع بسیار مهمی که ایرانیان از آن بیزار هستند حمله اسکندر (در زمان ساسانیان ایرانیان به او گجستک یعنی ملعون می گفتند) به ایران است که بر اثر آن سلسله هخامنشیان منقرض و پرسپولیس ویران می‌شود.

اما حیرت کردم که چطور داریوش سوم با داشتن ثروتی که می‌توانست با آن لشکر عظیمی فراهم کند این کار را نکرد:

انسان وقتی می‌شنود که اسکندر از خزانه کاخ پرسپولیس چه برده مبهوت می‌شود. حتی در این عصر که گوش‌ها عادت به شنیدن کلمات میلیون و بلیون کرده باز شنیدن آنچه از خزانه کاخ پرسپولیس برده شده حیرت آور است.

آنقدر طلا در خزانه پرسپولیس بود که بعد از این که اسکندر آن را گشود یک دفعه، دو هزار اسب و قاطر را که بار طلا یعنی مسکوک طلا داشتند، به یونان فرستاد.

ما اگر فرض کنیم که طبق معمول قدیم بار هر اسب و قاطر نود کیلوگرم طلا بوده، اسکندر یکصد و هشتاد تن طلا با آن دو هزار اسب و قاطر از ایران به یونان فرستاد. ولی یونانیان دارای امانت ایرانیان نبودند و همین که از دسترس اسکندر دور شدند، آن طلا را غارت کردند و تصاحب نمودند و هر یک به کشوری رفتند تا اینکه بقیه عمر را به راحتی و خوشی زندگی کنند.

علاوه بر آن دو هزار اسب و قاطر، پنج هزار بار شتر نقره، اعم از مسکوک نقره با آلات و ادوات نقره، از کاخ پرسپولیس خارج شد و یک چنان ثروت عظیم و می‌توان گفت بی‌حساب در دست تری‌داتس و دویست سرباز او و آریا‌برزن و سربازانش بود و آن‌ها، حتی چشم طمع به یک سکه نقره ندوختند.(صفحات 1662 و 1663)

تا فراموش نشده این حقیقت را که پارمه‌نیون و آریستوپولوس و سلوکوس یعنی شهود عینی، ذکر نموده‌اند بگوییم که شاید علت اصلی شکست خوردن داریوش سوم، در سه جنگ و به خصوص در جنگ ایسوس و گوگمل که خود او در آن جنگ شرکت داشت، خست او بود. این سه نفر می‌گویند که اسکندر در اربیل ده هزار تالان زر و سیم و جواهر به غنیمت برد و بعد از گشودن شهر شوش سی هزار تالان زر و سیم و جواهرات به دست آورد (یعنی دوازده میلیون لیره انگلیسی) و بعد از گشودن پرسپولیس هفتاد و پنج هزار تالان (یعنی سی میلیون لیره انگلیسی) زر و سیم و جواهر به دست آورد و اگر داریوش سوم که آن همه زر و سیم و گوهر داشت، قسمتی از آن را صرف بسیج یک قشون بسیار قوی می‌کرد، اسکندر نمی‌توانست ایران را اشغال کند.(صفحه 1642)

بارها شنیده‌ام که می‌گویند وقتی اعراب حمله کردند همه نوع قتل و غارتی را انجام دادند و چه کردند و چه کردند. البته من نمی‌خواهم از اعراب دفاع کنم ولی سکوتی که در برابر جنایات یونانیان و اسکندر می‌شود مرا عذاب می دهد. ثروتی به این بزرگی به غارت رفت، شهرها و آبادی‌های بسیار زیادی تخریب و نابود شدند و چقدر انسان بی گناه کشته شد.

حالا که صحبت از حمله اعراب شد این قسمت را خوب است که بخوانید. اما قبل از آن توضیح بدهم که یکی از بخش‌های جذاب کتاب برای من بخش‌های پایانی کتاب است که از زبان شاپور اول پسر اردشیر بابکان موسسس سلسله ساسانیان بیان می‌شود. این قسمت‌ها که از صفحه 1809 تا 1890 را شامل می‌شود طبق گفته نویسنده کتاب از کتیبه‌ای به دست آمده که آن کتیبه توسط موسسه شرقی «اورین تال انستیتو» دانشگاه شیکاگو در سال 1936 در «نقش رستم» در قسمت تحتانی دیوار موسوم به «کعبه زردشت» که به دو زبان اشکانی و پهلوی ساسانی بوده استخراج شده. (صفحه 1806). در واقع شاپور اول در این کتیبه زندگی نامه خود را شرح می‌دهد.

اما چه ارتباطی بین موسس امپراطوری ساسانیان با اعراب که منقرض کننده این سلسله بوده اند وجود دارد؟ بهتر است از زبان خود شاپور اول بشنویم:

دو روز بعد از حرکت از چیچست در شب خوابی دیدم که باعث حیرت من شد.

در خواب دیدم که گروهی انبوه از اعراب به پایتخت من تیسفون حمله‌ور شده‌اند و سپاهیان من نمی‌توانند جلوی آن‌ها را بگیرند و جنگ بین سپاهیان من و اعراب مدتی طول کشید و از سی روز گذشت و آن‌ها قسمت غربی پایتخت مرا در ساحل غربی رود دجله قرار گرفته مسخر کردند و آنگاه قسمت شرقی پایتختم را که در ساحل شرقی آن رود می‌باشد به تصرف در آوردند و وارد کاخ من شدند و هر چه بود بردند و سه دخترم را به اسم مرز، شهر و کیهان اسیر کردند و من هر چه بانگ زدم که سربازانم نگذارند که اعراب دخترانم را ببرند صدایم به گوش سربازان نمی‌رسید و خود نمی‌توانستم از جا حرکت کنم و بروم و دختران خود را از آن‌ها بگیرم.

از فرط اضطراب از خواب بیدار شدم و اسامی مرز، شهر و کیهان را تکرار کردم و می‌دانستم که من دخترانی به اسم مرز، شهر و کیهان ندارم. آنگاه از خیمه خارج شدم و نظری به ستارگان انداختم که بدانم چه موقع از شب است. صبح خیلی نزدیک بود و تا موقع بیدار شدن سربازان در اردوگاه مدتی وقتی داشتم و من متوجه شدم که آن خواب سی شبانه روزی را در مدتی کم و شاید در مدت یک ساعت دیده‌ام.

بعد از بیداری طوری آن خواب مرا متحیر کرده بود که تا سربازان در اردوگاه بیدار شدند دو تن از ملازمان خود را که می‌دانستم معبر هستند احضار کردم و خواب خود را برای آن‌ها بیان نمودم و گفتم من دخترانی به اسم مرز، شهر و کیهان ندارم.

دیگر آنکه اعراب ناتوان‌تر از آن هستند که بتوانند به پایتخت من حمله‌ور شوند و کاخ مرا مورد تهاجم قرار بدهند و دخترانی را که ندارم اسیر نمایند و ببرند.

یکی از معبرین گفت ای خسرو، تو امروز دخترانی به این اسم نداری ولی ممکن است که در آینده دارای دخترانی به این اسم‌ها شوی.

گفتم بعد از این اگر دارای دختران بشوم نام‌هایی چون مرز، شهر و کیهان برای آن‌ها انتخاب نخواهم کرد بلکه نام‌هایی دیگر انتخاب خواهم نمود.

معبر دیگر گفت ای خسرو تو به مساعدت اهورامزدا بزرگتر و نیرومندتر از آنی که یک گروه اعراب بتوانند پایتخت تو را مورد حمله قرار بدهند و کاخ تو را تصرف نمایند و اموال آن را ببرند و دخترانت را اسیر کنند.

گفتم تردید ندارم که اعراب وارد پایتخت من شدند و جنگ سی روز و شاید بیشتر طول کشید و آن‌ها اول نیمه غربی شهر و آنگاه نیمه شرقی را به تصرف در آوردند.

معبر گفت ای خسرو، بعضی از خواب‌هایی که آدمی می‌بیند مربوط به او نیست بلکه مربوط به اجداد تا اخلاف اوست و آیا در بین اجداد تو کسی نبوده که این واقعه برایش اتفاق افتاده باشد؟

گفتم نه، معبر گفت در این صورت ممکن است که این واقعه برای یکی از اخلاف تو اتفاق بیفتد.

این واقعه مرا واداشت که از آن به بعد از اعراب بر حذر باشم ولی تا امروز از طرف آن‌ها برای من مزاحمت ایجاد نشده است.(صفحات 1853 و 1854 و 1855)

ممکن است این سوال پیش بیاید که چطور چهار سلسله در این جلد آمده باشد (هخامنشیان، سلوکی‌ها، اشکانیان و ساسانیان) در حالیکه جلد قبلی فقط دو پادشاه داریوش اول و خشایارشا را روایت کرده؟ مگر این جلد چند صفحه دارد؟ باید بگویم که این جلد 625 صفحه دارد. اما این مسئله ممکن است چند دلیل داشته باشد. البته از نظر من.

یکی حس وطن‌پرستی و وطن‌دوستی و بیزاری از دشمنان خارجی از طرف جناب منصوری. این حس را من از لابه‌لای نوشته‌ها و از اینکه در مورد یونانیان صحبت نکرده و خیلی اجمالی سخن گفته برداشت کردم. شاید هم این حرف، توهم و حس خود من است.

دلیل دوم این است که در رابطه با زمان اشکانیان که دوره طولانی 400 ساله داشته‌اند مدرک زیادی یافت نشده است.

چطور از این دوره مدرک کم داریم؟ علت این که اشک و جانشین‌های او (که همه لقب اشک را انتخاب کردند) غیر ایرانی معرفی شدند، ناشی از خصومت پادشاهان ساسانی نسبت به اشکانیان بود و ساسانیان تا آنجا که توانایی داشتند کوشیدند که آثار پادشاهان اشکانی را از بین ببرند و آن‌ها را اجنبی و غیر ایرانی قلمداد کنند.

همان خصومت را که اسکندر و جانشین‌های او با تاریخ و مذهب ایرانیان کردند، سلاطین ساسانی با تاریخ پادشاهان اشکانی نمودند و بانی آن خصومت پاپک جد اردشیر بود و این دشمنی به ارث به اردشیر، بانی سلسله ساسانی رسید و بعد از او در زمان پسرش شاپور اول آن خصومت شدت کرد و آن پادشاه بزرگ آثار پادشاهان اشکانی و به خصوص تواریخ مربوط به آن‌ها را از بین برد. این است که در تاریخ ایران راجع به اشکانیان – به طوری که فردوسی هم گفته – هیچ چیز وجود ندارد غیر از نام سلاطین اشکانی.(صفحه 1749)

اما نکته‌ای که در آخر می‌آورم این است که شاید خیلی از ماها حرف‌هایی می‌زنیم که نمی‌دانیم چه مفهوم و عقبه‌ای دارند:

از محل دفن جسد اسکندر بدون اطلاع هستیم. گویا یونانیان که رسم نبش قبر و بیرون آوردن اجساد و سوزانیدن آن‌ها را داشته‌اند، تصور می‌کردند که ایرانیان هم مثل آن‌ها هستند و به مناسبت کینه‌ای که نسبت به اسکندر دارند ممکن است قبرش را نبش کنند و جسدش را بیرون بیاورند و بسوزانند. اما ایرانیان آن رسم زشت را نداشتند و رسم مزبور بین دو قوم رواج داشت یکی یونانیان و دیگری مغولان.

متأسفانه بعد از اینکه مغول‌ها در قسمت‌های مختلف ایران دارای حکومت شدند، آن رسم زشت را رواج دادند، از آن به بعد هر صاحب قدرتی که با دیگری دشمن بود، بعد از مرگش جسد او را از قبر بیرون می‌آورد و می‌سوزانید و افسوس که بر اثر رواج آن رسم زشت، ناسزایی در زبان فارسی معمول شد که هنوز از بین نرفته و به این شکل است: «پدرش را در آورد» یا «پدرش را سوزانید» که هر دو به معنای بیرون آوردن جسد از قبر و سوزانیدن آن می‌باشد. (صفحات 1716 و 1717)

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نام کتاب: سرزمین جاوید جلد 4

نویسنده: ماریژان موله، هرتز فلد، گیرشمن

مترجم: ذبیح اللّه منصوری

ناشر: زرین

تعداد صفحات:

تاریخ نقد یا نظر: 1/11/1393

 

و اما آخرین جلد از کتاب «سرزمین جاوید».

این جلد از ادامه جلد سوم که در زمان شاپور اول پسر اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانیان است شروع می‌شود و با به پایان رسیدن عمر شاپور دوم ، به پایان می‌رسد.

از صفحه 1891 که آغاز این جلد می‌باشد تا صفحه 2078 از زبان شاپور است. همانند قسمت آخر جلد سوم. تعداد این صفحات 187 صفحه می‌باشد. اما باید 35 صفحه از این صفحات را کم کرد. چرا که از صفحه 1984 تا 2019 مربوط به «کارتیر» می‌باشد. کارتیر موبدی بود که به تحریک او مانی را کشتند. این 35 صفحه از زبان کارتیر می‌باشد که از یک لوح برداشت شده است.

بعد از این صفحات به جانشینان شاپور اول می‌رسیم و سپس به فردی می‌رسیم که همواره پادشاه بود؛ یعنی شاپور دوم. به این خاطر می‌گویم همواره پادشاه بود که وقتی جنینی در شکم مادر بود به پادشاهی رسید و تاج را بر روی شکم مادرش قرار دادند. به همین دلیل از قبل از تولد پادشاه بود، وقتی به دنیا آمد پادشاه بود، در طول 70 سال زندگی پادشاه بود و به عنوان یک پادشاه از این دنیا رفت.

چهار صفحه پایانی کتاب توضیحاتی از خانم «زبیده جهانگیری» درباره کتاب و آقای ذبیح اللّه منصوری است. گویا آقای منصوری که این یادداشت‌ها را جمع‌آوری کرده بودند نتوانستند آن‌ها را مرتب و چاپ کنند و پس از مرگ ایشان این کار صورت گرفته است.

«سرزمین جاوید» کتاب بسیار زیبا ، جالب، جذاب و باارزشی است. اطلاعاتی از یک سرزمین به ما می‌دهد که باعث می‌شود هر ایرانی به ایرانی بودن خویش و اینکه متعلق به این آب و خاک است افتخار کند.

واقعاً‌ سخت است که بخواهم از این کتاب حرف بزنم. باید این کتاب را تک تک ایرانیان بخوانند. باید بدانند که اجدادشان که بوده و چه کرده‌اند. چگونه با متجاوزین برخورد کرده‌اند. چگونه تا پای جان از ناموس خود و وطن خود دفاع کرده‌اند.

باید یاد بگیرند که فقط به خدا و خودشان اتکا داشته باشند. نباید چشم امید به خارجیان بدوزند. مثلاً در یک برهه یهودیان و در برهه‌ای دیگر عیسویان (مسیحیان) با اینکه از طرف ایرانیان احترام می‌دیدند اما به قول معروف نمک خوردند و نمکدان شکستند:

پرسپولیس، در تمام دوره هخامنشیان یعنی مدت دو قرن و نیم موزه کشورهای امپراطوری ایران بود و هر تحفه کمیاب به آن موزه فرستاده می‌شد تا در آن‌جا محفوظ بماند.

شیز هم در دوره چهارصد ساله پادشاهان ساسانی یک مرکز مذهبی و موزه هنری به شمار می‌آمد و پادشاهان و امرای ایران و توانگران مدت چهارصد سال برای شیز وقف می‌کردند و اشیای گرانبهای خود را به آنجا می‌فرستادند. لذا می‌توان قبول کرد، همان‌طور که در تواریخ نوشته‌اند، سپاه هرقل، امپراطور روم، ده کرور سس ترس طلا و نقره و دیگر جواهرات و پارچه‌های زربفت و چیزهای دیگر را با خود به یغما برده باشند و... .

... ذکر این نکته بی‌فایده نیست که هرقل و سربازهای او که به شیز حمله‌ور شدند و هر چه گران‌بها بود به یغما بردند کیش مسیحی داشتند.

ما می‌دانیم که ایران پناهگاه کیش مسیحی بود. برای ثبوت این که ایران پناهگاه مسیحیان بوده، همین دلیل بس که اولین کلیسای مسیحی که هنوز هم وجود دارد در ایران ساخته شد و قبل از ایران، در هیچ نقطه‌ای از طرف مسیحیان کلیسا بنا نگردیده بود، چون کسی جرأت بنای آن را نداشت، حتی در انطاکیه که اکثر مورخین اروپایی وقتی تاریخ کیش مسیحی را می‌نویسند، آنجا را اولین مرکز یا از مراکز اولیه استقرار کیش عیسوی قلمداد می‌کنند.

پاداش خوبی‌هایی که پادشاهان ایران و ایرانیان با مسیحی‌ها کردند این شد که یک امپراطور مسیحی به اسم هرقل با سربازان مسیحی خود به مرکز بزرگ مذهبی ایران در تخت سلیمان امروزی حمله کرد و هر چه قابل بردن بود، به یغما برد!(صفحات 2277 و 2278)

این از مسیحیان. واما یهودیان، حتما شنیده‌اید که کوروش آن‌ها را که در بابل برده شده بودند آزاد کرد و حتی کمکشان کرد تا معبد سلیمان را بازسازی کنند. اما سه پادشاه بعد یعنی در زمان خشایارشا ایرانیان را قتل عام کردند.

و از یونانیان و رومیان و اعراب و مغولان در اعصار گذشته بگیر تا روسیه و انگلستان و ... در اعصار جدید، همه سعی کرده‌اند که به ایران و ایرانی لطمه بزنند.

در طول خواندن این کتاب 4 پادشاه برای من قهرمان بودند و احترام خاصی از ایشان در من ایجاد شد. کوروش کبیر، داریوش بزرگ، شاپور اول و شاپور دوم ملقب به ذوالاکتاف. این پادشاهان ایران را به کشوری قدرتمند و مقتدر در تمام زمینه‌های نظامی و صنعتی و سیاسی و اجتماعی و انتظامی و ... در آوردند. برای آبادانی کشور تلاش‌های فراوانی کردند. شهرها ساختند و چاه‌ها حفر کردند. همیشه یاور مظلوم و مردم عادی بودند و با متجاوزان و خلافکاران به شدت برخورد می‌کردند.

از صمیم قلب دعا می‌کنم که ایران ما دوباره ایرانی مقتدر و قدرتمند در تمام زمینه‌ها شود. محل امنی برای مظلومان و ستمدیدگان و جهنم متجاوزان و خلافکاران باشد.

[ ۱٦ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب