علم برای همه
وبلاگی در رابطه با مطالب علمی، آموزشی، کتاب، شعر و ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

هو الوکیل

سلام

با یه قسمت دیگه از مجموعه «سرزمین جاوید» در خدمت شما هستم.

قبل از اینکه به ادامه مطلب برید باید بگم که یه مقدار مطلب و عکس ها زیاده و به همین خاطر ازتون می خوام که صبور باشید تا عکس ها لود بشن.

نکته دیگه اینکه طبق معمول همیشگی خودم اگه می خواهید که عکس ها رو تو اندازه واقعی و طبیعی خودشون ببینید روی اونها کلیک کنید.

امیدوارم که مورد پسندتون قرار بگیره. منتظر نظراتتون هستم.

 

ادامه مطلب


هو الوکیل

 

توضیح عکس:

آجر آجر تا ملاقات خدا

در معماری ایرانی، گنبد نمادی از گنبد کبود آسمان است. عظمت گنبد سلطانیه نسبت به ساختمان های اطراف و کوچکی آن نسبت به گنبد آسمان همچون تسلط سلطان الجایتو بر مردم و بندگی اش در برابر خداست. / عکس: جواد منتظری

 

سلطان آجری

گنبد سلطانیه بزرگ ترین بنای آجری جهان است

محمد مهدی بهمنی

تا 5، 6 سال پیش از این هم شیعیان دست به سینه و به حالت احترام وارد صحن داخلی آرامگاه می شدند. این احترام و ارادت نه به خاطر سلطان محمد الجایتو و نه به خاطر شکوه بنا بود. این خضوع به خاطر ارادتی بود که مردم به اولین امامشان که قرار بود پیکرش به اینجا منتقل شود، داشتند. شاید مردم هنوز هم نمی خواهند انتقال اتفاق نیفتاده تربت مطهر امام را به سلطانیه فراموش کنند. باور عامیانه ولی نزدیک به حقیقتی است که می گوید الجایتو سلطان ایلخانی، برای انتقال تربت پاک دو امام اول و سوم شیعیان از نجف و کربلا به سلطانیه، این گنبد با شکوه را ساخت. سلطان با این کار هم خود را مسلمانی معتقد نشان می داد و هم به پایتخت تازه تاسیس خود مرکزیتی مذهبی می داد. وقتی که علمای نجف و کربلا از قصد سلطان تازه مسلمان با خبر شدند، شروع به مخالفت کردند. سلطان چاره ای جز عقب نشینی ندید و از طرف دربار شایع شد که سلطان خدابند، اما را در خواب دیده و امام علی علیه السلام به او گفته است: «ما بیشتر مایلیم در نجف باشیم تا در دشت سلطانیه.»

این گنبد عظیم فعلا فقط آرامگاه سلطان الجایتوست، سلطانی که بعد از مسلمان شدن اسم خود را به خدابنده تغییر داد ولی شهرت این بنا به خاطر سلطانی که در آن دفن شده نیست بلکه به خاطر معماری شگفت انگیز خود بناست و نام الجایتو نیز به خاطر همین بنا در تاریخ ماندگار شدهاست. امروزه این آرامگاه بیشتر مورد توجه باستان شناسان و معماران و علاقه مندان به زیبایی های معماری منحصر به فرد ایران است.

هوشنگ ثبوتی در کتاب بررسی آثار تاریخی سلطانیه به چند دلیل باور انتقال پیکر مطهر امام علی علیه السلام از نجف به سلطانیه را عامیانه می داند.

اول اینکه گنبد داخل برج و باروی ارگ سلطنتی قرار گرفته و خب مسلم است که با مراقبت هایی که باید از چنین محوطه ای می شده، نباید آن قدرها هم رفت و آمد مردم عادی به ارگ، برای زیارت قبور ائمه راحت و خارج از اشکال بوده باشد و دیگر اینکه متن هایی که همزمان با احداث غول آجری سلطانیه انشا شده اند، اشاره ای به این داستان نمی کنند بلکه کتیبه هایی هم که جزئی از تزئینات دوره اول گنبد به حساب می آیند، جا به جا از سلطان ایلخانی یاد می کنند؛ نمونه اش «سلطان محمد خدابنده الجایتو خلد الله ملکه» ای است که بر کتیبه ای در ضلع جنوب شرقی گنبد، بهشت را برای او آرزو می کند و الی آخر... .

داستان دو شهر

از تاریخ گزیده مستوفی برداشت می شود که «تا قبل از ورود مغولان به ایران، سلطانیه تقریبا وجود خارجی نداشته و هیچ خبری از ساختمان در آن حوالی نبوده.» اما سفال نخودی رنگ 7 هزار ساله ای که هیأت باستان شناسی، از زیر خاک های تپه نور بیرون آوردند، نشان دهنده آن است که حداقل 7 هزار سال قبل، در جنوب شرقی شهر فعلی سلطانیه، مردم سکونت داشته اند.

در زنجیره شواهدی که به وجود تمدن در سلطانیه اشاره می کنند، کتیبه ای آشوری سات که از سکونت اقوام جنگجویی به اسم «ساکاریت ها» در سلطانیه 2700 سال پیش حکایت می کند. سرزمین سلطانیه در عهد پادشاهی ماد، اریباد نام می گیرد و پارت ها آن را به نام اولین پادشاه شان «ارشک» می خواندند.

از آن به بعد دیگر خبری از سلطانیه نیست تا زمانی که مغول ها به ایران سرازیر می شوند. قبل از استقرار اردوی مغول در ایران در محل فعلی سلطانیه، در اسناد و متون تاریخی از شهری به نام «شیروباز» نام برده شده است. نام این شهر تا سلطنت ابوسعید از اخلاف خدابنده نیز به همین نام شناخته می شده است.

حافظ ابرو چنین می گوید: «سلطانیه، ییلاقی به غایت منزه است و همچنین مرغزارهای خوب، هوای خوب سردسیر و گرمسیر و علفزارهای بسیار دارد».

هر ساله دشت سلطانیه شاهد برافراشتن چادرهایی بود که مسکن شاه و سردارانش در طول تابستان به حساب می آمده. وضعیت به همین منوال می گذشت تا ارغون، ایخان مغول، تصمیم گرفت شهری در چمنزار سلطانیه برپا کند. بنابراین قلعه ای از سنگ تراش خورده بنا شد، که محیط آن 12 هزار گام بود و ... هنوز چیزی از آغاز بنای شهر نگذشته بود که خان مغول محل سکونتش را به سلطانیه منتقل کرد اما اجل این فرصت را به خان نداد که شهرش را تمام کند و در سال 692 هجری قمری دارفانی را وداع گفت. غازان خان جانشین ارغوان، زیاد علاقه به اتمام کار نیمه تمام پدر نداشت و خودش را سرگرم ساخت محله شنب غازان تبریز کرد. تا اینکه به سال 702 هجری قمری نوبت به پادشاهی الجایتو رسید. الجایتو آستین همتش را بالا زد تا کار نیمه تمام ارغون را به اتمام برساند. شهر بزرگ شد و محیطش به 30 هزار گام رسید و قلعه ای با مساحت 2 هزار گام و 16 برج، در مرکزش سبز شد.

 


توضیح عکس

سلطان یک هزار و 600 تنی

گنبد سلطانیه به خاطر 5/48 متر ارتفاع و یک هزار و 600 تن وزن می تواند یکی از عجایب دنیا به حساب بیاید. سفت بودن زمین زیر پای گنبد باعث شده که ساختمان با وجود زلزله های متعدد خم به ابرو نیاورد./ عکس:‌ بابک صدیقی

 

در بارگاه سلطان

الجایتو قبل از اینکه به مقام شاهی برسد، باید مدتی را در مرو با مقام ولیعهدی سر می کرد. شاید همان جا بود که به فکر ساخت سلطانیه افتاد. اما سلطانیه بزرگ باید همان جا توی ذهن الجایتو می ماند تا سال 704 ه.ق. سر برسد. سال 704 محمد خدابنده دیگر سلطان امپراتوری ایلخانی شده بود و آن قدر قدرت داشت که دستور بدهد هنرمندان، معماران، طراحان و بنایان برگزیده از گوشه و کنار کشور دور هم جمع شوند و بنای باشکوه شهر را که قرار بود بعدها سلطان در آن بیارامد را دست بگیرند. ظاهرا الگوی معماران، گنبد مقبره سلطان سنجر در مرو بوده که سلطان در عهد جوانی بارها به دیدنش رفته بود. می گویند معماران و مهندسان اصلی بنا، رشید الدین فضل الله و تاج الدین علیشاه وزیر بوده اند. هرچند هنوز کتیبه ای به دست نیامده تا بتوان به صداقت این روایت اطمینان دشات. کارگران ساختمانی گنبد، تقریبا در سال 712 هجری قمری و در حالی که گنبد به ارتفاع 48/5 متری رسیده بود کارشان به پایان رسید. دهانه گنبد ساخته شده 25/6 متر بود. یعنی تقریبا بزرگ ترین دهانه ای است که می شود روی آن بدون قالب یک گنبد آجری را بند کرد. البته با این ضمانت که حداقل 700 سال سر جایش باقی بماند. گنبدی که در سال 716 ه.ق. آرامگاه سلطان محمد شد، بزرگ ترین و حجیم ترین بنای آجری دنیاست.

عصر درخشان شهر سلطانیه زیاد طولانی نبود. سلطانیه با تمام بناهاش درست روزی در مسیر سراشیبی افول افتاد که جسد ایلخان قدرتمند، سلطان محمد روی دوش های عزاداران داشت به سمت مدفنش می رفت.

پلان مرگ

پلان آرامگاه سلطان محمد، شامل یک هشت ضلعی است، متعلق به کف گنبد خانه و یک مستطیل، متعلق به کف تربت خانه. اما آرامگاه یک عضو دیگر هم دارد که ظاهرا قبل از 2 بخش دیگر ساخته شده و آن سردابه یا همان آرامشگاه سلطان است. گنبدخانه، تربت خانه و سردابه ترکیبی است که برای اولین بار، در گنبد سلطانیه تجربه شده است. بعضی ها این ترکیب را مابه ازای معمارانه سنت تدفین مغول ها در آیین اجدادی می دانند. مغول ها طبق سنتشان در روز مرگ متوفی چادری سرپا می کردند و جسد را در آن می گذاشتند و از آن لحظه – تا وقتی که رمقی برای گریه کردن در جان عزاداران بود – چادر می شد مرکز حلقه سوگواران. گنبد خانه مابه ازای آن چادر است. بعد دست به کار می شدند و جنازه را تا تپه ای که کورگان نام داشت می بردند و دفنش می کردند. جسد زیر اتاقی مستطیل شکل و خالی قرار می گرفت که لابد طبق این قسمت از آداب تدفین، تربت خانه و سردابه گنبد ساخته شده اند.

 

توضیح عکس:

مقیاسی برای شکوه

این تصویر کاملا گویای عظمت و شکوه بنا نیست. از روی عکس می توانید طبقات ساختمان را بشمارید، اما گمان نکنید که این تمام بناست. حفاری های باستان شناسان نشان می دهد که طبقه یا طبقاتی هم زیر خاک خفته اند و هنوز سال ها تا کشف تمام رازهای سلطانیه راه مانده. / عکس: حسین کریم زاده


خانه فیروزه ای

عضو غول آسای هشت گوش آرامگاه که یک نگین فیروزه ای 19 متری به اسم گنبد، روی جرزهایش سوار است. از نظر اندازه، یک جهش در معماری ایران به حساب می آید، بعد از این بنا هیچ عمارت اسلامی دیگر حتی نتوانست به اندازه گنبد خانه نزدیک شود. پلان گنبد خانه اما همان نقشه متداولی است که معمارهای ایرانی دوره قبل به عنوان بهترین فرم برای بناهای آرامگاهی از آن استفاده کرده بودند.

طبقه اول گنبدخانه عبارت از 18 ایوانی است که هر کدام داخل یکی از جرزها ایستاده اند، به علاوه راهرویی که درست در رأس ایوان ها به دور بنا حلقه زده. ظاهرا این حلقه در عهد ایلخانی مورد استفاده زنان بوده. راه پله های مارپیچ که از کف بنا خودشان را به حلقه زنان رسانده اند، می چرخند و می چرخند و هیچ ارتباطی – به جز آن پله های در حال چرخش – با داخل گنبد خانه ندارد. نگین فیروزه ای 19 متری گنبد هم روی طاق های همین طبقه قرار دارد. نگینی که اولین نمونه گنبد دو پوسته موازی در دنیاست و بزرگ ترین گنبد در معماری اسلامی و تجربه ای هیجان انگیز و جاه طلبانه برای سازندگان اش.

درهای زنانه – مردانه

وقتی بنایی 8 وجه دارد، با نقشه ای کاملا قرینه و بدون حیاطی در یکی از اضلاعش، بعد از 700 سال، حدس زدن اینکه در اصلی در کدامیک از اضلاعش قرار داشته، کمی سخت است. باید رفت سراغ تزیینات اضلاع بنا یا اگر شانس بیاوری، در متنی تاریخی به اشاره ای درباره ورودی ها بر بخوری. مفصل ترین تزیینات نمای خارجی سلطانیه بر سینه ضلع شمالی و شرقی آن نشسته است. پس 2 در از درهای اصلی بنا باید از این دو ضلع به بیرون باز می شده اند (اگر ضلعی که به تربت خانه چسبیده را ضلع جنوبی بگیریم، آن وقت پیدا کردن درهای شرقی و شمالی روی پلان راحت تر می شود). یک در بزرگ هم می توانسته در ضلع غربی رو به حصار باز بشود. درهای بزرگ معمولا مورد استفاده آقایان بوده اند و در عوض زن ها، 4 ورودی در چهار ضلع کوچک بنا داشتند که رو به عمارت های دور تا دور سلطانیه باز می شدند. این وردی ها خانم ها را به وسیله راه پله هایی مستقیما و بدون داخل شدن به صحن گنبد خانه تا دالان و ایوان طبقه اول مشایعت می کردند.

مناره های ضد زلزله

هر چند پیتر دلاواله که در عهد شاه عباس اول گذرش به شهر سلطانیه افتاده و شانس دیدن هر 8 مناره 18 متری گنبد را داشته، می گوید: «از این مناره ها برای گفتن اذان در 5 نوبت از شبانه روز استفاده می کنند» اما مطئناً اصلی ترین وظیفه ای که معماران گنبد، روی دوش مناره ها گذاشته انأ، خنثی کردن نیروی رانشی است که باز طرف گنبد به آنها تحمیل می شود. گنبد سلطانیه از این همه زمین لرزه و بلایای طبیعی و انسانی جان سالم به در نیم برد اگر 8 مناره آجری اش در این سال ها او را همراهی نمی کردند. کافی است میخ های آجری را از جرز قطور گنبد بیرون بکشید تا ببینید با اولین لرزه چه بر سر نگین شهر سلطانیه می آید.

گنج خانه یا تربت خانه

همیشه سازندگان بناها و عمارت ها در این فکر بوده اند که چطور می توانند ادامه حیات بنایشان را تضمین کنند. یکی از این راه ها، وقف بناهایی بود که در آمدش مستقیماً خرج بنای ذکر شده می شد. سلطان این کار را برای گنبدش کرد و به قول شمس الدین محمد آملی از استادان مدارس سلطانیه: «بسیاری از املاک نفیسه در آنجا وقف کرد، چنانچه حاصل آن در عهد دولت او به 100 تومان می رسید». اما فکر بکر سلطان این نبود؛ سلطان که طرحش برای انتقال اجساد مطهر ائمه به گنبد، ناکام مانده بود، دستور داد تا از خاک تربت امام حسین علیه السلام و حضرت علی علیه السلام برایش بیاورند تا با استفاده از آن در ساخت تربت خانه، آرامگاهش را متبرک کند. اصلا اسم فضای مستطیل شکل بالای سردابه به همین خاطر تربت خانه گذاشته شده. شاید سلطان می خواست با تقدس دادن به تربت خانه،‌از خسارت رسیدن به محل دفنش جلوگیری کند.

9 پله ای که در ایوان جنوبی قرار دارد، تا اسرار آمیزترین فضای گنبد پایین می رود. درست پای آخرین پله، یک فضای دالان مانند وجود دارد. دالان با 2 ورودی کوتاه قد به فضای مستطیل شکلی وصل می شود که سال های سال استخوان های سلطان و خانواده سلطنتی را در خود نگه داشته و البته به گواه جامع التواریخ رشیدی، بعد از مراسم و تشریفات کفن و دفن سلطان «چندان زر و زیور و کلاه و کمر و مرصعات در آن گورخانه به کار بردند که گفتی مگر گنج خانه است؟».

 

 

قنقوراولنگ

دشت سلطانیه برای مغول های مقیم ایران، یاد و بوی وطن را داشت. آب و هوایش سرد و استپی بود و چمنزارهای سرسبز برای اسب هایشان و شکارگاهی باب دندان آنها داشت. چمن سلطانیه یا به قول مغول ها «قنقوراولنگ» به معنای «چمن شاهین»، یکی از مهم ترین عوامل استقرار ایلخانان مغول در سلطانیه بود. در متون جغرافیایی از چمن سلطانیه به نام «پردی» یعنی بهترین علفزارهای دنیا کهدر آن ارتفاع علف به 30 تا 60 سانتی متر می رسد، سخن گفته شده است. / عکس: بابک صدیقی


موزه تزیینات

تزیینات آجری، گچبری، کاشیکاری، رنگ و نقاشی، حجاری و حکاکی وقتی یکجا جمع شوند، لابد موزه ای از تزیینات به راه می افتد. روی در و دیوار گنبد سلطانیه می شود عالی ترین نمونه این تزیینات را دید؛ آن هم در حجمی چشمگیر و دور از انتظار. روی دیوارهای سلطانیه دو لایه تزیینی نشسته. تزیینات لایه اول که بیشتر آجر و کاشی است، در سال 713 ه.ق. به اتمام می رسد. اما یکی دو سال بعد، تزیینات دوره اول را با روکشی گچی می پوشانند تا دوباره روی سطح سفید شده، تزیینات جدید گچبری اجرا شود. انجام این گچبری ها تا سال 720 که عهد سلطنت ابوسعد بهادر است ادامه پیدا می کند. ظرافت و دقت و هنرمندی تزیینات دوره اول بیش از دوره دوم است.

می گویند بنای ارگ ابتدا به سرپرستی خواجه سعد الدین و بعدها خواجه رشید الدین فضل الله در حال ساخت بوده اما با قتل خواجه اول و خانه نشین شدن خواجه دوم، تاج الدین علیشاه وزیر دستور می دهد تا هر چه از دوران سرپرستی آن دو خواجه باقی مانده بود، با گچ بپوشانند و هنرمندان دست به کار ساخت لایه دوم تزیینات شوند.

حتی 100 سال بعد از ساخته شدن گنبد سلطانیه، برای ساختن بزرگ ترین گنبد دنیا هیچ راهی جز روشی که معماران ایرانی ارائه کرده اند، نبود. این پروفسور پائولزی بود که راز دو معمار فلورانسی را در حل مشکل اجرای گنبد کلیسای سانتاماریا دل فیوره برملا کرد. گنبد سلطانیه ایده های زیادی به برونلسکی و گیبرتی داد؛ مثلاً آنها برای سبک کردن گنبد بزرگشان از همان راه حل معماران گنبد سلطان محمد برای خالی کردن فضای میان دو پوسته استفاده کرده اند. از طرفی، سازنده های عمرات کنگره آمریکا که در ساخت گنبد بنایشان بسیار تحت تأثیر معماری و شکل و شمایل کلیسای سانتاماریا هستند هم به معماران گمنام ایرانی مدیونند. هر چند حیف است کار استثنایی استادکاران ایرانی را در اجرای گنبد آجری سلطانیه با کار معماران غربی که به زور قالب گنبدهایشان را سرپا نگه داشته اند. مقایسه کرد.

 

 

 

خاک و شیرغزالان

 

گزارشی از اقامت چند روزه «مادام ژان دی لافوا» جهانگرد فرانسوی در شهر سلطانیه

 

یکی از سفرنامه هایی که در آن به گنبد سلطانیه اشاره شده است، سفرنامه «ایران، کلده، شوش» مادام دی لافواست. دی لافوا نزدیک به 190 سال پیش، همزمان با حکومت ناصرالدین شاه همراه شوهر باستان شناسش، مارسل دی لافوا، به ایران سفر مر کند؛ سفری که از ارس شروع و به جنوب غربی کارون ختم شد. بسیاری از اشیاء مربوط به شوش در موزه لوور از جمله سربازهای جاویدان معروف، از حاتم بخشی های مارسل دی لافوا از سفر به شوش اوست. خوشبختانه در هر دو سفر مارسل، همسرش مادام ژان دی لافوا هم او را همراهی می کرد زیرا سوغات ثبت شده مادام به همان اندازه اکتشافات شوهرش با اهمیت است. حاصل دو سفر، دو کتاب به نام های «ایران، کلده، شوش» و «خاطرات باستان شناسی شوش» است که به خاطر آنها از دولت فرانسه نشان لژیون دونور هم می گیرد. در آن روزگار ایران گردی به آسانی امروز نبود. دی لافوا در آخر کتاب می گوید با وجود سرور و شادی بی حد از سیاحت ابنیه باستانی ایران و گنبد جواهرنشان آسمان ایران و لذت حاصل از مشاهده نارنجستان ها و جنگل های چنار و نخلستان ها و بیابان های لم یزرع و دشت های حاصل خیز ایران کسی را ترغیب نمی کنم که به چنین مسافرت پرزحمتی تن دهد. متن زیر قسمتی از سفرنامه اول و گزارش 5 روز توقف و تحیر مادام دی لافوا در سلطانیه است.

 

29آوریل

 

شهر زنجان یعنی حاکم نشین ایلات خمسه، واقع است در روی فلاتی که بر دشتی تسلط دارد. این دشت به وسیله رودی که از شعب قزل اوزن است، مشروب می گردد. چون شهر در محل مرتفعی قرار گرفته، هوای آن در تابستان مطبوع و خنک است ولی در زمستان به واسطه برف زیاد و سرمای سخت به سکنه خوش نمی گذرد. این شهر توسط اردشیر بابکان – سرسلسله پادشاهان ساسانی – به وجود آمده (شاید دلیل متقنی هم در دست نباشد). در زمان تیمور لنگ این شهر ویران شد.

 

اول مه

 

... پس از طی مسافت زیادی در طرف مشرق، لکه روشنی را در افق دیدم و هر قدر نزدیک تر می شدیم، رفته رفته این لکه به شکل گنبد مجلل و باشکوهی جلوه گری می کرد. این بنای عظیم و مرتفع با پوشش کاشی های آبی رنگ به دهکده فقیری که در پای آن واقع شده، با نظر حقارت می نگرد. دهکده هم آخرین آثار خرابه های شهر سلطانیه را نمایش می دهد که در اواخر قرن سیزدهم توسط ارغون خان مغول – سومین پادشاه سلسله چنگیز – بنا شده و در زمان الجایتو خدابنده بر وسعت آن افزوده اند. خدابنده این شهر را پایتخت خود قرار داد و برای خود مقبره ای ساخت که عظمت شهر قدیم را هنوز هم نشان می دهد.

 

پس از مرگ خدابنده، شهر سلطانیه مشهور از اهمیت و آبادانی افتاد و عاقبت تیمورلنگ در سال 1381 میلادی به غارت و ویرانی آن پرداخت و از آن تاریخ به بعد متروک ماند و تنها بنایی که تاکنون از آن باقی مانده، همین مقبره الجایتو است. چون شب بود و سرما هم به ما فشار می آورد، وارد چاپارخانه شدیم. نایب چاپارخانه که ازدیاد عمرش را از خدا مسألت می کنم، فوراً ما را به اتاق محفوظی برد که با نمد ضخیمی فرش شده بود و آتشی فراهم کرد. دست و پای ما گرم شد. او برای زیادتی تشریفات، کبک هایی هم به چوب کشید و برای ما کبابی فراهم ساخت.

 

2 مه

 

اولین بنایی که ما به زیارت آن رفتیم، همان مقبره شاهی بود. درب آن بسته بود و کلید را سرپرست آن برده بود. برای اینکه امثال ما در این بنای مقدس وارد نشویم. او به سرکشی مزرعه خود رفته بود. بنابراین ما با جمعی از دهقانان که با لباس های مندرس برای تماشای ما جمع شده بودند، به خانه کدخدا رفتیم و توصیه حاکم زنجان را به او ارائه دادیم. کدخدا کاغذ را از هر طرف نگاه کرد و گفت: «من مهر حکومتی را که در پایین کاغذ است، درست نمی شناسم». گویا می خواست حیله ای به کار برده باشد و ما را از ورود به مقبره منصرف کند.

 

سرانجام نظر به پافشاری مارسل، با قیافه عبوسی امر کرد که ما را به داخل مقبره راهنمایی کنند.

 

اعتراض مردم بلند شد که چرا کدخدا چنین اجازه ای را به ما داده است.

 

کدخدا گفت: «حکم حاکم قطعی است؛ چه می توان کرد. او به من امر کرده است که از این خارجیان حمایت کنم و رضایت خاطر آنها را فراهم سازم».

 

سرانجام نوکران کدخدا، متولی بنا را پیدا کردند و برخلاف رضایت جمع، در مقبره باز شد و ما به درون آن رفتیم.

 

این بنا تا کنون محفوظ مانده و اگر یکی از سلاطین صفوی به عنوان تعمیر، دستی در آن برده بود، عظمت و شکوه خود را بیشتر نشان می داد. این شاه که نمی دانم کدام یک از شاهان صفویه است، بنای بی اهمیتی به این مقبره ضمیمه کرده و در غالب جاها روی زینت های آن گچ کشیده است. در نتیجه این تعمیر، خاک، سنگ و مصالح دیگری اطراف آن را گرفته، منظره خارجی آن را تغییر داده و از شکوه طبیعی آن کاسته است. عظمت بنا از داخل گنبد بهتر نمایان است. تماشای این بنای عالی، تاثیر مخصوصی دارد و انسان خود را در حضور یک شاهکار صنعتی بسیار بزرگی می بیند که اجزای آن کاملا با مجموع بنا هماهنگ اند. این تاثیر را نمی توان آن طور که باید و شاید، به قلم آورد؛ تشریح آن بسیار کار مشکلی است.

 

چون انسان با دقت به مطالعه این مقبره بپردازد، بی اختیار در مقابل مهارت و هنرمندی معمار سازنده آ» سر تعظیم فرود می آورد و خوب آشکار است که این استاد ماهر در فن خود بسیار متبحر بوده و قواعد و معلومات معماری موزون بسیار قدیمی ایرانی را خوب می دانست. چندین بار وسعت و ارتفاع بنا را اندازه گرفتیم. منتهی الیه گنبد از سنگفرش کف آن، 51 متر ارتفاع دارد و عرض آن از هر طرف به 25 متر و نیم می رسد. من مخصوصاً به ذکر این ارقام می پردازم تا بتوان به اهمیت و ارزش این بنا پی برد و به هنرمندی مهندس آن آفرین گفت.

 

این بنا با آجرهای مربع ساخته شده است. آجرهای داخلی رنگ کرم دارند. سکنه عقیده دارند که سفیدی و ظرافت این آجرها، به این علت است که خاک را با شیر غزالان خمیر کرده اند.

 

هزاره های محراب ها و سطح ستون ها از کاشی های موزاییک ستاره مانند محکوک پوشیده شده و از مینایی به رنگ آبی ترصیع یافته که روی زمینه ای از آجرهای سفید، برجستگی و درخشندگی خاصی دارند. پوشش خارج گنبد از کاشی های فیروزه ای مایل به رنگ آبی است. مناره ها و ستون ها و گیلویی ها نیز همان طور با مخلوطی از کاشی های مینایی سفید و آبی تند تزیین شده اند. قسمتی از بنا که در آن، استادی و هنرمندی و دقت بیشتری به کار رفته و جلب نظر می کند، سقف گالری های فوقانی بناست. نقشه های قشنگ و برجسته آنها با مهارت مخصوصی با الوان خاکستری تا قرمز عنابی رنگ آمیزی شده است، این نقشه های ساده ممتاز، گل و بته شال های ترمه هندی را به خاطر می آورد. اتصال دقیق کاشی های براق و دلربای مرصع و ریزه کاری سقف را که مانند پارچه زردوزی شده است، نمی توان آن طور که باید با قلم تشریح کرد و تجسم داد.

 

در فاصله کمی از دهکده، مقبره دیگری است که به اهمیت مقبره الجایتو نیست ولی با نهایت سلیقه و مهارت ساخته شده است. این بنا به شکل کثیرالسطوح هشت ضلعی است و گنبدی هم دارد. هر یک از سطوح آن با موزاییک زیبای یک رنگ آرایش یافته و کاشی های آن به شکل ستاره ای 12 پره است که مانند تور مشبکی به کار رفته و از منافذ آنها داخل بنا دیده می شود. در پهلوی این مقبره، آثار مسجد خرابی هم باقی است. این بناهای ویران، شهر متروک را به کلی در سکوت و خاموشی غرق کرده اند.

 

4 مه

 

کاروان رسید و حاجی، رییس آن از داستان پذیرایی ما در سلطانیه آگاه و فوق العاده متغیر شد و خواست که دوباره ما را همراه خود به مقبره ببرد و به دیگران ثابت کند که باید احترام مسافرانش را مراعات کنند.

 

در پاداش این فکر خوب و به یادگار عبور از سلطانیه، من عکسی از او برداشتم و چون خواستم با یک تیر، 2 نشان زده باشم، از او خواهش کردم یک قطعه کاشی را که رنگ فیروزه ای لاجوردی قشنگی داشت، از زیر خاک بیرون آورد و خوب بشوید و بعد، از حاجی، همراهانش و این قطعه موزاییک عکسی گرفتم. حاجی و نوکرانش، لباس چارواداری بر تن دارند. شلوار گشادی مانند دامن زن ها پوشیده اند و کلیجه ای هم دارند که روی آن کمربندی بسته و لوازمی از قبیل جوال دوز و غیره را که برای مرمت پالان ها لازم است، به کمربندی آویخته اند و هنگامی که هوا سرد باشد، یک نیم تنه پوست گوسفندی هم روی لباس می پوشند که پشم های آن به طرف داخل و پوست چرمی آن به طرف خارج است. کلاه نمدی بلوطی رنگی هم بر سر دارند. رییس کاروان، دستمال ابریشمی به دور کلاه خود پیچیده است که نشانه ریاست اوست. استعمال این کلاه ها به زمان های بسیار قدیم می رسد؛ همان گونه هرودوت – مورخ معروف یونانی – موقعی که جمجمه مصری ها را با ایرانی ها مقایسه می کند،‌ به آن اشاره می کند (چون مصری ها کلاه بر سر نمی گذارند، جمجمه آنها سخت است؛ برعکس ایرانی ها که چون همیشه کلاه بر سر دارند، جمجمه آنها نرم است. اینها کلاه نمدی ضخیمی بر سر می گذارند).

 

3 نفر چاروادار امروز گیوه به پا کرده اند و می گویند گیوه سبک و نرم است و پاها را خسته نمی کند. ولی در موقع راهپیمایی چارق می پوشند که از یک پارچه چرم درست شده و آن را با بندهای چرمی به پاهای خود می بندند. ساق پا را با مچ پیچ می بندند که به شکل مارپیچ تا زانو می رسد و چون دامن شلوار خود را به کمر می زنند تا آزادانه راه بروند، سر زانوی آنها پیدا می شود.

 

 

 

 

 

منبع تمامی عکس ها و نوشته هایی که در بالا آمده: مجله سرزمین من، مهرماه 1387، صفحات 32 الی 45

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم یکی از نقشه های قدیمی که در اون گنبد سلطانیه رو می تونید ببینید:

 

 

این هم از تلاش مردمی که میگن دولت و مسئولان هیچ کاری برای حفظ آثار ملی و باستانی نمی کنن و خودشون دست به کار شدن:

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این هم عکس هایی از مکان گنبد سلطانیه که با برنامه گوگل ارث گرفتم:

 

 

 

 

 

[ ۱ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب