علم برای همه
وبلاگی در رابطه با مطالب علمی، آموزشی، کتاب، شعر و ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

[ ۱٧ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۸:۱۳ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالمجید

 

سلام

امروز جلسه اتاق فکر که گفته بودم برگزار شد. من بودم و آقای ادیب و خانم مرادی و آقای کاظمی که کتابدار یه کتابخونه دیگه هست و یکی از ارشاد به نام خانم آرام والا و یه آقایی که من آخرش نفهمیدم رشته تحصیلیش چی بود و دقیقا چه کاره بود. آخه هی می گفت من اونجا اینجوری می کنم اونجا اونجوری می کنم اینور رفتم اونور رفتم با فلانی همکاری دارم با فلانی کار می کنم چند روز پیش با فلانی رفته بودیم جایی و هی چرت و پرت می گفت. ایشون که یادم رفته فامیلیشون رو همسر یکی از کتابداران شهرستان هستن تو یه کتابخونه دیگه.

البته سه نفر دیگه هم قرار بود باشن که نیومدن.

قرار بر این شد که به غیر از آقای ادیب و خانم مرادی که به دلایلی نخواستن مستقیم تو گروه باشن ما هفت نفر شدیم هسته اصلی اتاق فکر. البته آقای ادیب و خانم مرادی هم هستن در کنارمون ولی ما هفت نفر اصلی هستیم.

هدف از تشکیل این اتاق فکر یا بهتر بگم وظیفه این گروه اینه که راه حل هایی برای بیشتر کتاب خوندن افراد جامعه ارائه بده. قرار بر این شد که اولیت کاری ما باشه روی خانم های خانواده یا بهتر بگم مادران. چون مادران در تربیت خانواده محوریت دارن و اگه ما بتونیم یک مادر رو با کتاب همراه کنیم اون خانواده با کتاب همراه میشن. یا تلاش کنیم که اگر مادر خودش نمی تونه کتاب بخونه این زمینه رو برای فرزندان ایجاد کنه که کتاب بخونن. حالا باید از جلسه بعدی بشینیم روی این موضوع صحبت کنیم که چه کارهایی تو این رابطه می تونیم انجام بدیم.

این یه بحث که بحث اصلی بود.

بحث دیگه این بود که یه فراخوان بذاریم و از علاقه مندان دعوت کنیم که بیان تو این جلسات شرکت کنند و راهکار ارائه بدن.

یه طرحی هم خود نهاد کتابخونه ها داره که قراره توی مهرماه تو پاکدشت انجام بشه. اونم اینه که عده ای از افراد بیان و یک کتاب رو معرفی کنن و درباره اون صحبت کنند. گفتیم می تونیم از این طرح هم استفاده کنیم و تو سطح شهرستان از این جلسات داشته باشیم تا افراد بیشتری بتونن شرکت کنن.

طرح های دیگه ای هم ارائه شد مثل استفاده از این شبکه های اجتماعی موبایلی و طرح های دیگه. کلا امروز میشه گفت که این طرح ها عنوان شدن و باید تو جلسات بعدی روی این طرح ها کار بشه و عیب و ایراداشون برطرف بشه. ببینیم اصلا کدوم طرح خوب هست یا کدوم طرح به درد نمی خوره. اونایی هم که به درد می خوره چطور باید اجرا بشه و باقی ماجرا.

جلساتمون هم قراره که هر دوهفته یکبار پنج شنبه ها برگزار بشه.

کلا جلسه خوبی بود و اگه ادامه پیدا کنه که ان شاء‌الله ادامه پیدا می کنه می تونه خیلی مفید باشه.

 

اما من چی گفتم اونجا؟

خب من دوتا مطلب رو بیان کردم و از خودم مثال زدم. گفتم که خوب من تو این سه چهار سال اخیر خیلی بیشتر با کتاب ارتباط برقرار کردم و می تونم بگم دلیل اصلیش هم بوکی هست. وقتی با این شبکه آشنا شدم و یکی دوتا مطلب در مورد کتابا گذاشتم و دیدم که می تونم با دیگران در مورد کتاب ها صحبت کنم برام خیلی جذاب بود و این باعث شد که من بیشتر کتاب بخونم و سعی کنم که معرفی خوبی از کتاب داشته باشم. این می تونه خیلی تاثیر گذار باشه که بتونی یک کتاب رو بخونی و بیایی در موردش صحبت کنی و نظرت رو بگی. حتی یادمه یه مدت تب جلال آل احمد خونی تو شبکه راه افتاده بود و همه سعی می کردن که کتاب هایی که از ایشون معرفی شده رو بخونن و یا کتابی که معرفی نشده رو بخونن و اونو معرفی کنن. من فکر می کنم اگه بتونیم یه همچین طرحی رو حالا یا به صورت مجازی مثل بوکی یا واقعی مثل همین جلساتی که نهادگذاشته داشته باشیم و چند وقت یه بار دورهم جمع بشیم و در مورد کتاب ها صحبت کنیم می تونه موثر باشه.

مطلب دومم هم در مورد الگوهای داخل خونه بود. اول مادر و بعد پدر. من باز ازخودم مثال زدم که وقتی کوچیک بودم چون بچه آخر هستم میدیدم که همه با کتاب سرو کار دارن منم علاقه به کتاب پیدا کردم. یه بچه نگاه می کنه به بزرگترشو حرکات اونو در نظر میگیره. چون اونا رو بزرگ می دونه فکر می کنه که اگه خودش هم مثل اونا رفتار کنه یعنی بزرگه. مثلا اگه بزرگترا کتاب بخونن اونم ژست کتابخونی می گیره و خواه نا خواه با کتاب مأنوس میشه. اگه ما بتونیم این الگوها مخصوصا مادر رو که فکر می کنم تاثیر گذاری زیادی روی بچه ها به خاطر تربیت اونا داره رو با کتاب آشتی بدیم این بچه ها  هم با کتاب آشتی می کنن و در چند سال آینده که این بچه ها بزرگ شدن و خودشون پدر یا مادر شدن این تاثیر رو روی بچه های خودشون می ذارن و این چرخه می تونه ادامه داشته باشه.

 

راستی عکس هم ازمون انداختن. احتمالا یک شنبه میرم اونجا. اگه تونستم عکس ها رو می گیرم و براتون میذارم لبخند

[ ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٤:۱٦ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالعفو

 

سلام

امروز از کتابخونه امام صادق علیه السلام خانم سرلک بهم زنگ زد. گفت خانم مرادی برای برنامه 5شنبه باهاتون تماس گرفته؟ گفتم نه جریان چیه؟ گفت که یه جلسه اتاق فکر و هم اندیشیه خانم مرادی گفته که به شما هم بگیم بیایین. گفتم باشه حتما میام

راستش چون تو اتوبوس بودم و سروصدا زیاد بود و تو حالت ایستاده وضعیت خوبی نداشتم زیاد پیگیر نشدم که ببینم جریان چیه. فردا صبح سر فرصت زنگ می زنم می پرسم.

بزارید یه معرفی کنم. خانم سرلک از کتابداران کتابخونه امام صادق علیه السلام هست. البته الان رفته شده دفتردار خانم مرادی و کارهای اداری کتابخونه رو انجام میده. خدا حفظشون کنه مسئولیت پذیر و پرکار هستن. خانم مرادی هم رئیس کل کتابخانه های عمومی شهرستان پاکدشت هست. چند ماهی هست که اومده. همه میگن که اومده کار کنه و دلش می خواد باعث پیشرفت باشه. تو این چند وقته که اومده یه دستی به سر و گوش کتابخونه کشیده. اول که برای اعضایی که میومدن و مطالعه می کردن آب جوش گذاشت تا هرکی می خواد استفاده کنه. واقعا این کارش خیلی جالب بود من که دوست داشتم. هرچند که من هیچ وقت از سالن مطالعه استفاده نکردم:) دیگه اینکه سقف کتابخونه رو که داشت خراب میشد ایزوگام کرد و الان دوهفته ای هست که کتابخونه رو ریختن بهم و نقاشی می کنن. فکر می کنم دیگه رنگش تموم شده باشه و قفسه ها رو چیده باشن.

من کلا سه بار بیشتر این خانم مرادی رو ندیدم. یه بار که تو اداره ارشاد بود که خدمات کتابخونه امام صادق اونجا بود و داشتیم صحبت می کردیم خانم مرادی اومد و آقای جعفری (خدمات) منو به ایشون معرفی کرد. دومین دیدار هم تو کتابخونه بود که من رفته بودم کتاب پس بدم ایشون هم اونجا نشسته بودن. منم از فرصت استفاده کردم و در مورد شرایط مشارکتی شدن کتابخونه خودمون یعنی مسجدمون که من مسئولش هستم و اسمشم هست کتابخونه امام هادی علیه السلام پرسیدم. بنده خدا گفت راستش رو بخوایی من چون تازه اومدم شرایطش رو نمی دونم می پرسم بهت خبر میدم. که من چون فرصت نداشتم برم اونوری هفته بعدش باهاش تلفنی صحبت کردم و قرار شد که من یه نامه ببرم تا ایشون کارهاشو انجام بده و اگه از اداره موافقت کنن مشارکتی بشیم. (البته هنوز نامه رو نبردم. چون وقت نکردم. 5شنبه فرصت خوبیه تا نامه رو هم بدم. یادم باشه فردا بعدازظهر که رفتم کتابخونه خودمون نامه رو تایپ کنم و پرینت بگیرم) سومین دیدار هم یه جلسه نقد کتاب بود.

نمی دونم با این چندبار ملاقات من یادش مونده بودم و برای این جلسه منو دعوت کرده یا به سفارش آقای ادیب دعوت شدم. آقای ادیب مسئول کتابخونه امام صادق هستن و من باهاشون خیلی رفیق شدم و هوای منو داره. من هر موقع میرم اونجا ایشون باشه صندلی میزاره میگه بیا اینور بشین:)

حالا این سوال به کنار (منظورم همین پاراگراف بالایی هست) یه سوال دیگه هم ذهنم رو مشغول کرده. اونم اینه که با وجود چندین کتابخونه و کتابدار و مسئول کتابخونه تو شهرستان با سابقه کاری بیشتر از من، من اون وسط چیکاره بودم که منو دعوت کرده؟ (به قول داونه تو پاورچین من چه کاره بیدم:)) )

نه اینکه ناراحت باشماااااااااا نه. خیلی هم خوشحالم و حتما حتما جلسه رو میرم و استفاده می کنم و سعی می کنم خودم رو نشون بدم. ولی جای سواله دیگه برام: واقعا چرا؟؟

[ ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالباسط

 

 

دولت عشق

گفت: فقیرم.

گفتند: نیستی.

گفت: فقیرم! باور کنید.

گفتند: نه! نیستی.

گفت: شما از حال‌وروز من خبر ندارید.

و حال‌وروزش را تعریف کرد. گفت که چقدر دست‌هایش خالی است و چه سختی‌هایی شب و روز می‌کشد. ولی امام هنوز فقط نگاهش می‌کردند.

گفت: به خدا قسم که چیزی ندارم.

گفتند: صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه‌جا بگویی که از ما متنفری. از ما فرزندان محمد صلی‌الله علیه و آله؟

گفت: نه! به خدا قسم نه.

-        «هزار دینار؟»

-        نه! به خدا قسم نه.

-        ده‌ها هزار؟

-        نه! باز دوستتان خواهم داشت.

-        گفتند: چطوری می‌گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی‌فروشی؟

«چطور می‌گویی فقیری وقتی کالای عشق ما در دارایی تو هست؟»[1]

 

 

برگرفته از کتاب خدا خانه دارد نوشته فاطمه شهیدی انتشارات دفتر نشر معارف صفحات 134 و 135 (قسمت دولت عشق)

 



[1] ترجمه آزاد از امالی، ج7، ص147( روایت مردی که به خدمت امام صادق علیه السلام رسید)

[ ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۸:۱۳ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

[ ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالهادی

 

سلام

چون فردا و پس فردا امکان داره وقتش رو نداشته باشم تا براتون جواب این عکس رو بگم اینه که گفتم الان بیام قضیه رو روشن کنم.

این عکس همونطور که دوست عزیزمون از وبلاگ «تفکر میان رشته ای» گفتن یک رودخانه است همراه با انشعابات اون. اگه به قسمت سمت راست و پایین عکس نگاه کنید می بینید که آرم گوگل ارث خورده و این عکس توسط گروه گوگل گرفته شده. قضیه هم از این قراره که اگه شما توسط برنامه گوگل ارث با یه زوم و بزرگنمایی خاص به این منطقه که تو خوزستان هست نگاه کنید این عکس رو می بیند. همونطور که آسمان خانم گفتن عکس ماهواره ای هست.

عکس های مختلفی وجود داره که روی زمین از یه ارتفاع خاص یه سری تصاویر جالبی رو نشون میده. چندتا از این عکس ها که تو ایران بود رو من ذخیره کردم و سرفرصت بهتون نشون میدم.

برای اینکه ببینید این عکس مربوط به کدوم منطقه ایران هست با برنامه گوگل ارث چندتا عکس گرفتم.اون منطقه رو هم با یه علامت زرد رنگ نشون دادم.

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید. اگر هم خواستید عکس ها بزرگتر بشن روشون کلیک کنید.


ادامه مطلب
[ ٥ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۸:٥٧ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالرقیب

 

سلام

کسی از شما دوستان میدونه این عکسِ چیه؟ یا اطلاعاتی می تونه در موردش بده؟

(روش کلیک کنید تا بزرگ بشه)

[ ٤ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٧:۱٥ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

[ ٢ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالروف

 

 

 من هشتمین آن هفت نفرم

سگ اصحاب کهف از غار بیرون آمد تا تجربه شگفتش را با مردمان در میان بگذارد. می‌خواست بگوید که چگونه سگی می‌تواند مردم شود! اما او نمی‌دانست که مردمان به سگان گوش نمی‌دهند، حتی اگر به زبان آدمیان صحبت کنند. سگ اصحاب کهف، زبان به سخن باز کرد اما پیش از آن که چیزی بگوید، سنگش زدند و چوبش زدند، رنجور و زخمی‌اش کردند.

سگ اصحاب کهف گریست و گفت: من هشتمین آن هفت نفرم. با من این‌گونه نکنید... آیا کتاب خدا را نخوانده‌اید؟... آیا نمی‌دانید پروردگار از من چگونه به نیکی یاد می‌کند؟

هزار سال پیش از این خوی سگی‌ام را کشتم و پلیدی‌ام را شستم. امروز از غارم بیرون آمدم که بگویم چگونه سگی می‌تواند به آدمی بدل شود، اما دیدم که چگونه آدمی بدل به دام و دد شده است.

دست‌هایی از خشم و خشونت دارید، می‌درید و می‌کشید. دندان تیز کرده‌اید و جهان را پاره پاره می‌کنید. این سگ که آن همه از او نفرت دارید، نام من است اما خوی شماست!

سگ اصحاب کهف گفت: آمده بودم از تغییر برایتان بگویم. از تبدیل، از ماجرای رشد و از فراتر رفتن. اما می‌بینم که شما از تبدیل، تنها فروتر رفتن را بلدید، سقوط و مسخ را.

با چشم‌های اعتیاد به جهان نگاه می‌کنید و با پیش‌داوری زندگی. چرا اجازه نمی‌دهید تا کسی پلیدی‌اش را پاک کند و نجاستش را تطهیر.

چرا نیاموخته‌اید، نیاموخته‌اید که به دیگری گوش دهید. شاید دیگری سگی باشد، اما حقیقت را گاهی از زبان سگی نیز می‌توان شنید!

سگ اصحاب کهف به غارش بازگشت و پیش خدا گریست و از خدا خواست تا او را دوباره به خواب ببرد.

خدا نوازشش کرد و سگ اصحاب کهف برای ابد به خواب رفت...


برگفته از کتاب من هشتیمن آن هفت نفرم نوشته عرفان نظر آهاری انتشارات صابرین صفحات 31 و 32 (قسمت من هشتمین آن هفت نفرم)

[ ۳۱ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٧:٤٤ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هو الحق

 

سلام

عید سعید فطر رو به همه شما عزیزان تبریک میگم. ان شاء الله که نماز روزه هاتون قبول باشه.هورا

 

بالاخره بعد از چند وقت که قصد داشتم قفسه بگیرم و کتاب هام رو یه سروسامونی بدم، این کار رو کردماز خود راضی  البته مامانم هم بی تاثیر نبود. چون من خیلی تنبل بازی در میاوردم و نمی رفتم قفسه بگیرمخمیازه ولی چون عروسی داداشم نزدیکه مامانم هی بهم می گفت که کتابات رو جمع کن. اگه جمع نکنی همه رو می ریزم دور و از این حرفا. آخه عروسی هفته دیگه سه شنبه استهورا دیگه بالاخره این شد که قفسه گرفتم.هورا

 

اینم عکس کتابخونم (اگه خواستید بزرگتر بشه روش کلیک کنید):

 

اما توضیح:

1: این قسمت مربوط به کتاب های در مورد مهدویت و امام زمان علیه السلام هست

2: تو این قسمت در مورد حضرت محمد و حضرت علی و حضرت زهرا علیهم السلام کتاب دارم

3: کتاب های در مورد امام حسین علیه السلام و سایر و ائمه و دیگر مسائل دینی تو این قسمت هستن

4: چند تا کتاب در مورد روان شناسی و کامپیوتر و این چیزا دارم که تو این قسمت گذاشتم

5: کتاب های شعر و ادبیات مثل متن ادبی (مثل کتاب من هشتمین آن هفت نفرم) و طنز (مثل رزیتا خاتون) تو این قسمت هستن

6: کتاب های داستان یا همون رمان های ایرانی و چندتا هم خارجی تو این قسمت هستن

7: این قسمت هم توش سه تا کتاب برای هدیه هست: مناجات های خواجه عبد الله انصاری و رباعیات خیام و  گلستان سعدی. باقیش هم مجله است.


و این هم عکس از نمای نزدیک تر:

 

[ ٢۸ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

[ ٢۳ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب