علم برای همه
وبلاگی در رابطه با مطالب علمی، آموزشی، کتاب، شعر و ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

هو الرائی

 

سلام

اول از همه معذرت خواهی می کنم بخاطر نبودنم. یک هفته ای رو از طرف شرکت برای نمایشگاه بین المللی کتاب رفت بودم تبریز و نبودم.

می خوام گزارش این نمایشگاه رو بدم:

زمان نمایشگاه نهم تا سیزدهم مهر ماه بود یعنی 5 روز. ما سه شنبه هفتم راه افتادیم و چهارشنبه صبح رسیدیم اونجا و غرفه رو آماده کردیم. روزهای نمایشگاه هم که از 10 صبح تا ساعت 8 شب بود، نمایشگاه بودیم و بعدش هم میومدیم مسافرخونه. دوشنبه سیزدهم هم آخر وقت شروع کردیم به جمع کردن کتاب ها و همه رو بسته بندی کردیم و سه شنبه صبح بار کامیون کردیم و فرستادیم بیاد. خودمون هم ساعت 8و نیم شب راه افتادیم و صبح چهارشنبه رسیدیم تهران.

ما تو سالن آذربایجان بودیم. این سالن مخصوص کتب زبان اصلی بود و ما هم چون کتاب های پزشکی زبان اصلی داشتیم اونجا بودیم.

از شهر تبریز بگم که شهر خیلی خوبی بود. اولین چیزی که برام جالب بود و دوستش داشتم هوای خوب و خنکش بود. برخلاف اینجا که همیشه از گرما کباب میشی. مردمش هم همه خوب و مهربون بودند. غرفه همسایه ما از خود شهر تبریز بودن و خیلی هوای ما رو داشتن. مثلا نشسته بودیم تو غرفه مون می دیدیم با سینی چایی میومد غرفه ما یا برامون خوراکی میاوردن. تنها مشکلی که من داشتم این بود که ترکی بلد نبودم و مراجعه کننده ها اول به ترکی صحبت می کردن که من می گفتم ترکی بلد نیستم فارسی صحبت می کردن. به غیر از این موضوع بقیه چیزا خوب بود.

به علت ساعت کاری نمایشگاه زیاد نتونستیم تو شهر بگردیم قصدمون این بود که بعد از بارزدن کتاب ها بریم شهر رو بگردیم ولی بخاطر اینکه شب قبلش تا ساعت 10 داشتیم کتاب جمع می کردیم و صبح هم دو ساعت داشتیم بار می زدیم خسته بودیم. گفتیم بریم موزه که از شانس ما رو در موزه کاغذ زده بودن که چهاردهم مهر ماه از ساعت 14 الی 16 به علت تعمیرات تعطیل می باشد. یعنی دقیقا همون ساعتی که ما می خواستیم بریم. هیچی دیگه یه عکس از جلوی درب موزه گرفتیم و رفتیم تو بوستان بغل موزه که بوستان خاقانی بود و اونجا چندتا عکس گرفتیم و رفتیم استراحت و بعد ایستگاه و اومدیم.

ان شاء الله خدا قسمت کنه دفعه بعدی تفریحی برم و کل شهر رو بگردم. آخه تو مسیر رفت و آمدمون به تابلوها نگاه می کردم مکان های زیادی رو میدیدم. کلیسای انجیلی، بازار، موزه آهن، موزه آذربایجان، مسجد کبود، برج ... (اسمش یادم نمونده)‌، خونه پروین اعتصامی، ساختمان شهرداری (که ما هرروز از جلوش رد می شدیم)، و ... .

از سوغاتی هاش هم «قرابیه»‌ و «نوکا» خریدم آوردم که خیلی خوشمزه هستن. جای همه تون خالیلبخند

عکس ها رو هم در ادامه مطلب ببینید

 

راستی بهار خانم هم 7 مهر به دنیا اومد. هنوز ازش عکس نگرفتم. هر موقع گرفتم اینجا حتما میذارم.


ادامه مطلب
[ ۱۸ مهر ۱۳٩٤ ] [ ۳:٢٧ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالاحد

 

سلام

ببخشید که یخورده دیر این خبر رو میدم یکم سرم شلوغ بود.

یکی از دوتا فرشته کوچولویی که گفته بودم به دنیا اومد «بارانا» خانمقلبماچ. بامداد چهارشنبه 25 شهریور به دنیا اومد

فرشته دوم هم که اسمش قرار شده بهار باشه کمتر از یک ماه دیگه به دنیا میادماچقلب

اینم عکس های بارانا خانم که روز جمعه ازش گرفتم. یعنی تو این عکس سه روزش هست

 

[ ۱ مهر ۱۳٩٤ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب