علم برای همه
وبلاگی در رابطه با مطالب علمی، آموزشی، کتاب، شعر و ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سلام به همه دوستان

راستش الان اومدم بگم که نتم قطع هست. برای همین فعلا نمی تونم بیام بهتون سربزنم و وب خودم رو آپ کنم.

اگه بتونم میام و به نظراتتون جواب میدم

ان شاء الله که همگی در سلامت باشیدلبخند

[ ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هو الرحمن

 

سلام

چند روز پیش این کلیپ رو تو آپارت دیدم خیلی جالب بود. دانلودش کردم و چندین بار تا حالا دیدمش.

امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد.

فقط یکم زمانش طولانی هست حدود 19 دقیقه. اگه حوصلتون نمی گیره الان نگاه کنید لینک دانلودش رو می ذارم تا دانلود کنید و سر فرصت ببینید.

دانلود

 

[ ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالذاری

 

سلام

خب فکر می کنم وقتش باشه که منظورمو از «قلم» و جمله «او قلم را انداخت» بگم.

اول بررسی کنیم ببینیم شما عزیزان چه چیزایی گفتید:

قلم!به جا ماندن هر اثری،بر روی هر سطحی که توسط اشیایی کشیده شودرا قلم میگویند...اون اشیایی که باهاش میتونیم یه اثر یا یه نوشته رو خلق کنیم قلم میگیم.  نویسنده: سیده عامره

قلم پا داریم قلمی که باهاش مینویسن به بعضی هام میگیم قلمی همینطوری  نویسنده: دنیای من

نمود ظاهری تفکرات انسان رو می گن قلم! اگه قلم نبود که کسی نمی تونست اونچیزی که تو ذهنشه رو برای "همه" بیان کنه. نویسنده: بهاره

به نظر من قلم همون طرز نگاه ودیدگاه های ماست از اطرافمونه وبااین برداشتا از زندگی اثری از خود  میزاریم وحتی شاید بر دیگرون اثر بزاریم نویسنده: آدمین

اینها تعریف های شما بود از قلم. نتیجه ای که میشه از این تعاریف به دست آورد اینه که قلم، وسیله است برای خلق اثر یا نوشته و یا وسیله ای که با آن بتوان تفکرات و ذهنتیات را بروز داد؛ مثل مداد یا خودکار یا روان نویس. یک قلم هم هست که میگن قلم پا. بله شیوا خانم درست گفتن. حالا این می تونه قلم پای انسان باشه که مثل همون میگن می زنم قلم پاشو می شکونم، یا قلم پای گوساله باشه که تو خورشت می ریزن.

این که ایشون گفتن به بعضی ها میگن قلمی فکر کنم به همون مداد و اینا برگرده.

اما یک قلمی هم داریم که من به این قلم ها اضافه می کنم. تاحالا قلم و چکش به گوشتون خورده؟ وسیله ایه که باهاش کاشی و موزاییک و این چیزها رو در میارن و یا باهاش جایی مثل دیوار رو سوراخ می کنن.

پس سه نوع قلم داریم: 1. وسیله ای که باهاش می نویسن 2. قسمتی از بدن انسان یا حیوان 3. وسیله ای که تو بنایی استفاده میشه.

البته ممکنه بازم قلم باشه که من تو ذهنم نیست

حالا برسیم به اون جمله ای که گفتم:

آقا امین سوالای سخت نپرسید دیگه :) باید فکر کنم بعد میام جواب میدم  نویسنده: دنیای من

فک کنم منظورتون معنای واضحش که بلدم نباشه... "او" شخص خاصیه؟؟ نویسنده: آنه شرلی

آخه واسه چی قلم به این خوشگلی رو انداخت؟؟حیف نشد؟؟؟ یعنی چی؟؟ مردم  چقدر اصراف میکنن. نویسنده: سیده عامره

آری وقتی او قلم را انداخت یعنی اسراف کرد. چرا انداخت؟؟؟ نویسنده: سیده عامره

خیلی نامفهوم و گنگه اقای پازوکی لا اقل یه راهنمایی بابا شما خدای چالش شدینا خداییش اول باید خود قلم تعریف میشد حالا باید انداختنشم تفسیر کنیم نویسنده: آدمین

خب بنظر من شاید اینه که نگاهشو عوض کرد ه.اونچیزی که قبلا باهاش اثری ردی نشونی ازخودش با اون جا میزاشته رو پس زده رفته سراغ قلم یا همون اثر نگاری که اثرش نافذ تره وبهتره .بنظر من بُعد دیدگاه بهش مهم هست واسه تفسیرش نویسنده: آدمین

بنده خدا حتما خوابش گرفته بوده نویسنده: بهاره

 

این ها هم نظر و برداشت شما بود از اون جمله.

خانم آنه شرلی پرسیده بودند که «او» شخصه خاصیه؟ مطمئناً شخص خاصیه. ولی سوال اینه که آیا شما متوجه میشید اون شخص کیه؟ و چه خصوصیاتی داره؟

سیده خانم برداشتی که داشتن اسراف بود. یعنی ایشون برداشت کردن که اون شخص قلمو انداخته سطل آشغال. یه سوال برام پیش اومد:‌ از کجا فهمیدن این قلم خوشگل هست؟

آدمین هم گفتن که احتمالا واقعه ای مثل تغییر دیدگاه اون شخص باعث شده که قلم رو بندازن.

بهاره خانم هم که گفتن ایشون خوابش برده. ولی آیا کسی که خوابه می تونه چیزی رو بندازه؟ از دستش ول میشه و میفته ولی نمیدازه.

اول بگم که من خودم منظورم چی بود بعد اون بحثی که این ها همه مقدمش بود رو میارم.

من منظورم این بود که آشپز، قلم گوساله را تو خورشت انداخت.

پس ببینید این جمله یک جمله بظاهر ساده بود. ولی هر کسی یه برداشتی ازش داشت. و تا من خودم منظورمو نگفتم هیچ کس نتونست به درستی منظور منو متوجه بشه.

حالا سوال من اینه: وقتی که انسان نمی تونه به سادگی حرف کسی مثل خودش رو بفهمه و یا متوجه منظورش بشه، چطوری می خواد حرف خدای قادر و متعال رو که تو قرآن اومده به سادگی متوجه بشه؟ شاید اگر صدها نفر دیگه هم میومدن و به جمله من فکر می کردن به نتیجه من نمی رسیدن.

من برای اینکه شما متوجه بشید چی گفتم باید منظورم رو میگفتم. خدا هم برای اینکه ما بفهمیم چی گفته باید منظورش رو برسونه.

بزارید مثالی بزنم: یادتونه که من «او» را معرفی نکردم و آخر سر معلوم شد که «او»‌ کی بوده؟ خب این سوال رو هم میشه رو بعضی از آیات پرسید:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* یَسَْلُونَکَ عَنِ الْأَنفَالِ  قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ  فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَصْلِحُواْ ذَاتَ بَیْنِکُمْ  وَ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (سوره انفال / 1)

«به نام الله که رحمتش فراگیر است و همیشگی. آنان (=؟) از تو (=؟) درباره انفال می پرسند. بگو: انفال به خدا و رسول او اختصاص دارد. پس، اگر از مؤمنان هستید خدا را کاملاً در نظر داشته باشید و میان خودتان را اصلاح کنید و از خدا و رسول او اطاعت نمایید.»

این جا دو شخص یا دو گروه هستن که مجهولن. یکی «آنان»‌ که معلوم نیست چه کسانی هستند. دیگری «تو» که آیه خطاب به این شخص هست.

مثال دیگه:

بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَیْلَةِ الْقَدْرِ* وَ مَا أَدْرَئکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ (سوره قدر / 1 و 2)

«به نام «الله» که رحمتش فراگیر است و همیشگی. ما آن «(=؟)» را در شب قدر نازل ساختیم و چه چیزی «تو» را از شب قدر آگاه ساخت»؟

خب در این آیات دو تا مجهول داریم. یکی اینکه چه چیزی در شب قدر نازل شد؟ که مشخص نیست. و اینکه «تو» خطاب به چه کسی است؟ جواب این هم مشخص نیست. آیه قبلی هم نداره که بگیم از آیات قبلش استفاده می کنیم. حتی از آیات بعدش هم نمیشه نتیجه ای گرفت.

یا در آخر سوره ای که هر روز تو نمازهامون می خونیم هم مجهول وجود داره:

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ (سوره حمد / 6 و 7)

«ما را براه راست (=؟) راهنمایى فرما * راه آنان (=؟) که بایشان نعمت دادى نه راه کسانى که (=؟) بر آنان خشم نمودى و نه راه گمراهان (=؟)»

سوال اول اینه که «راه راست» یا «صراط المستقیم» چه راه و صراطی هست؟ سوال دوم اینه که کسانی بهشون نعمت داده شده چه کسانی هستند؟ سوال سوم اینه که کسانی که خدا به آنها خشم کرده و دچار خشم خدا هستند چه کسانی هستند؟ سوال چهارم اینه که گمراهان چه کسانی هستند؟

و مجهولات بسیاری که در آیات قرآن وجود داره.

خب سوالی اساسی پیش میاد: جواب این همه مجهولات رو ما باید از کجا پیدا کنیم؟

در جواب می گویم که باید از پیامبر پرسید. برای اینکه خدا خودش باید منظورش رو بیان کنه. ولی خدا که با مردم سخن نمیگه؟ پس باید یکی که به علم الهی دسترسی داره و واسطه بین خدا و مردم هست به ما بگه که منظور خدا چیه و اون شخص کسی نیست جز پیامبر. من که به خدا دسترسی ندارم یعنی خدا که مستقیم با من صحبت نمی کنه. ولی خدا با پیامبرش صحبت کرده. پس من باید رجوع کنم به شخص پیامبر. مثل این می مونه که من بخوام ببینم حرف رئیس جمهور چی هست. من که نمی تونم برم مستقیم با خود رئیس جمهور صحبت کنم. می تونم؟ رام نمی دن خب. پس باید چیکار کنم؟ باید با واسطه با ایشون صحبت کنم. از کسی که با ایشون رابطه داره بپرسم.

پس تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که پیامبر بهترین شخصی است که می تونه منظور خدا رو از آیات قرآن بیان کنه.

حدیث داریم از همین پیامبر که «من شهر علم هستم و علی درب آن و کسی که می خواهد به شهر وارد شود باید از در و دروازه آن وارد شود»

این حدیث یعنی چی؟ یعنی هر چی می خوایید از من بپرسید اول از علی بپرسید. هرچی پرسیدنی دارید از او بپرسید اگه نتونست جواب بده بعد بیایید پیش من.

حدیث دیگه ای هم داریم از پیامبر به اسم حدیث ثقلین که بین شیعه و سنی متواتر هست:

«انّی تَرَکْتُ فِیکُمْ ما إنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی أهْلَبَیْتِی»: اى مردم، من در میان شما چیزى گذاشتم که اگر تمسّک به آن جوئید هرگز گمراه نخواهید شد: قرآن و عترت من»

پس آیا می توان گفت که حضرت علی علیه السلام  که درب شهر علم پیامبر هستند و هیچ وقت از قرآن جدا نمی شوند می توانند بیان کننده منظور گفته های قرآن هستند؟

آیا جانشینان پیامبر که حضرت علی و اولاد ایشون هستند بیان کننده قرآن هستند؟

آیا کسی بهتر از اهل بیت پیامبر می شناسید که بتواند قرآن را تفسیر کند؟ اهل بیتی که خدا هرگونه پلیدی و ناپاکی رو ازشون دور کرده؟

 

از تمام این صحبت ها دوتا مطلب رو می خوام استخراج و بیان کنم.

یکی اینکه تعجب می کنم انسانی که هنوز در علوم مادی مانند پزشکی و غیره این همه سوال داره بخواد به تنهایی در خلوت بشینه و از علم خدا و کلام خدا که برتر و بالاتر از هر علمی است پرده برداری کنه. انسانی که هنوز نمی تونه خیلی از بیماری ها رو تشخیص بده. نمی تونه اون ها رو درمان کنه. و خیلی چیزهای دیگه که توش گیر کرده. این انسان چطور می تونه با نشستن و فکر کردن در مورد آیات به عمق اونها دست پیدا کنه و منظور خدا رو متوجه بشه؟ اگه با نشستن و فکر کردن انسان چیزی یاد می گرفت و متوجه می شد پس چرا هنوز نتونسته ایدز و سرطان و غیره رو درمان کنه؟ خب میشستن فکر می کردن این بیماری ها رو درمان می کردن دیگه؟ پس نباید فقط به عقل ناقص خودمون اکتفا کنیم. باید تحقیق و پرس و جو کرد.

دوم اینکه بهترین منبع برای تحقیق و پرس و جو در رابطه با قرآن، پیامبر و ائمه هستند. این افراد هستند که به علم الهی متصل هستند. این افراد هستند که دروغ و ناپاکی و پلیدی و ... ندارند و پاک و معصوم هستند. این افراد هستند که جز حقیقت نمی گویند.

بهتر نیست به این افراد رجوع کنیم تا بفهمیم خدا چی گفته؟

 

تمام مقدمه چینی و حرف های من این بود تا به اینجا برسم که من و شما فقط با خوندن یک آیه نمی تونیم متوجه بشیم منظور چیه. باید بریم ببینیم اهل بیت در مورد آیه چی گفتن. اگه این کار رو بکنیم که برد کردیم ولی اگه به خودمون اکتفا کنیم و بگیم من خیلی چیز بلدم، اونوقت وای به حالمون. چرا که ممکنه اشتباه برداشت کنیم و به گمراهی کشیده بشیم.

والسلام

[ ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالقابض

 

می دونم یکم طولانی هست ولی حتما بخونید

اول این کلیپ رو تماشا کنید بعد بیایید ادامه مطلب تا ماجرا رو شرح بدم


 


ادامه مطلب
[ ٩ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالتواب

 

 

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

 

مانند مرده‌ای متحرک شدم، بیا

بی تو تمام زندگی‌ام در عدم گذشت

 

می‌خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آن چه که می‌خواستم، گذشت

 

دنیا که هیچ، جرعه‌ی آبی که خورده‌ام

از راه حلق تشنه‌ی من مثل سم گذشت

 

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده‌ایم

از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت

 

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده، که این جمعه هم گذشت ...

 

مولا! شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

 

حالا برای لحظه‌ای آرام می‌شوم

ساعات خوب زندگی‌ام در حرم گذشت

 

«سید حمیدرضا برقعی» (بهار 85) برگرفته از کتاب «طوفان واژه‌ها»


ادامه مطلب
[ ٧ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالناصر

 

سلام

چند پست قبل در مورد قلم پرسیدم و هر کدوم از شما عزیزان در مورد قلم چیزی گفتید.

تو این پست می خوام یک جمله بگم و دوست دارم برداشتتون رو از این جمله بشنوم.

 

"او قلم را انداخت"

[ ٥ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ٧:۱۱ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالقریب

 

سلام بر شما دوستان و همراهان همیشگی خودم

عید همتون مبارک. امیدوارم که سال جدید سال ظهور آقا و مولا و سرورمون باشه و همه ما زیر ساله ایشون به موفقیت ها و خواسته هامون برسیم. ان شاء الله.

تو این پست می خوام در مورد کتاب هایی که تو سال 93 خوندم گزارش بدم. اگه می خوایید گزارش رو بخونید به ادامه مطلب تشریف بیارید.


ادامه مطلب
[ ۳ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب