علم برای همه
وبلاگی در رابطه با مطالب علمی، آموزشی، کتاب، شعر و ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

هو العزیز

سلام

با یه سرزمین جاوید دیگه در خدمتتون هستم.

این بنای زیبا رو خواهر خوبم شیوا خانم معرفی کردند. از ایشون تشکر می کنم.

یه مژده هم به بهاره خانم بدم می خوام مکان بعدی «قلعه الموت» باشه.

اگه جای خاصی مد نظر دارید پیشنهاد بدید تا در مورد اون مکان برای دیگر دوستان پست قرار بدم.

چون می دونم حال و حوصله خوندن مطالب رو ندارین و فقط عکس ها رو نگاه می کنید برای همین در ادامه مطلب اول عکس ها رو میارم بعد مطلب در مورد این عمارت.

لطفا به ادامه مطلب تشریف ببرید


ادامه مطلب
[ ٢۳ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

دوباره پرشده از عطر گیسویت شبستانم

دوباره عطر گیسویت،چقدر امشب پریشانم

کنارت چای می نوشم به قدر یک غزل خواندن

به قدری که نفس تازه کنم خیلی نمی مانم

کتاب کهنه ای هستم پر از اندوه یا شاید

درختی خسته در اعماق جنگل های گیلانم

رها بی شیله پیله روستایی سادهءساده

دوبیتی های "باباطاهرم" عریان عریانم

شبی می خواستم شعری بگویم ناگهان در باد

صدای حملهء چنگیز خان آمد... نمی دانم _

چه شد اما زمین خوردم میان خاک و خون دیدم

 درآتش خانه ام می سوخت گفتم آه ... دیوانم

چنان باخاک یکسان کرد از تبریز تا بم را

زمان لرزید از بالای میز افتاد لیوانم...

فراوان داغ‌دیدن‌ها، به مسلخ سر بریدن‌ها

حجاب از سر کشیدن‌ها، از این غم‌ها فراوانم

شمال و درد "کوچک‌خان"، جنوب و زخم "دلواری"

به سینه داغدار کشتهء حمام کاشانم

سکوت من پر از فریاد، یعنی جامع اضداد

منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم

من آن خاکم، که همواره در اوج آسمان هستم

پر از "عباس بابایی"، پر از "عباس دورانم"

گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان

که تهران‌تر شود تهران، من آبادان ویرانم

صلاة ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان

تورا لب تشنه‌ایم از جان، کمی باران بنوشانم

سراغت را من از عیسی گرفتم، باز کن در را

منم من "روزبه" اما، پس از این با تو "سلمانم"

شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد

از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم

که من یک شاعر درباری ام، مداح سلطانم.

 

 

                                              سید حمیدرضا برقعی، از مجموعه شعر(رقعه)

 

برگرفته از وبلاگ http://asemangoon.persianblog.ir/

[ ٢٢ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هو الصادق

سلام

قصد دارم در مورد کتاب «سرزمین جاوید» پست بزارم. این کتاب چهار جلدی هست و من نظرم و گفته هایم در مورد هر چهار جلد رو تو ادامه مطلب این پست قرار میدم.

نکته ای لازمه یادآوری کنم اینه که قسمت سبز رنگ نقل قول از متن کتاب هست.

ببخشید که یکم طولانی هست.


ادامه مطلب
[ ۱٦ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هو الحسیب

 

سلام

دیروز یعنی شنبه که کتابخونه بودم داشتم مجله های تازه اومده رو نگاه می کردم که رسیدم به مجله «انشاء‌ و نویسندگی». در میان صفحات مجله مطلبی بود که برایم جالب بود که به نوعی تقاضای نویسندگی بود.

به این صورت که ده موضوع مختلف رو بیان کرده بود و خواسته بود که یکی رو انتخاب و بر اساس اون داستانی رو بنویسید و به ایمیل مجله بفرستید تا به اسم خود شخص چاپ بشه.

راستش خودمم دوست دارم نویسندگی رو ولی تاحالا داستان ننوشتم. شاید این موضوع شروعی باشه برای نویسندگی خودم. البته اگه وقتش رو داشته باشم. چند تا از دوستان هم هستن که می دونم علاقه به نوشتن دارن و حتی داستانشون رو هم به من دادن که بخونم ولی من نخوندم. (با عرض شرمندگی خدمت اون دوستان).

گفتم این مطلب رو تو وبلاگم بزارم تا شما هم اگه مایل بودید استفاده کنید.

 

 

10 سوژه برای نوشتن

با کدام یک از سوژه های زیر بیش تر ارتباط می گیرید؟ مایل بودید داستان خود را درباره ی آن بنویسید و به نشانی مجله بفرستید. به نام خودتان چاپ خواهد شد. enshavanesandegi@gmail.com

  1. پسری که با تاکسی فرودگاه بعد از سال ها جلوی در خانه شان پیاده می شود و می بیند آمبولانسی آن جا پارک کرده ...
  2. دو دوست که لب ساحل نشسته اند و در صد متری خودشان توی آب یک شیء می بینند و هر کدام نظرشان را راجع به آن می گویند. (یک داستان دیالوگ محور در 51 خط)
  3. دختری که پدرش قول داده برایش یک لپ تاب می خرد. مدتی می گذرد و پدر در خریدنش تأخیر دارد، یا از پس خریدش بر نمی آید. دختر برای او نامه می نویسد. (داستان کوتاه به شکل نامه)
  4. در یک اردوی دانش آموزی یکی از شاگردان، وسط حرم امام رضا علیه السلام گم می شود و اتفاقی برایش می افتد...
  5. در یکی از غروب های پاییز، زن و شوهر سالمندی وارد رستوران می شوند. رفتار و حرکاتشان سبب جلب توجه بقیه مشتریان می شود. هر کدام از منظر خودشان راجع به آن دوتا قضاوت می کنند.
  6. دو دوست در یک سفینه ی تخیلی به یک سیاره سفر می کنند و اتفاقات عجیبی برایشان می افتد...
  7. در یک گالری مراجعه کنندگان از یک مجسمه استقبال زیادی کردند و این باعث کشف بخشی از زندگی مجسمه ساز می شود.
  8. پسری که دچار اعتیاد به مواد مخدر می شود. معلم ریاضی متوجه می شود و کمکش می کند تا اعتیاد را ترک کند.
  9. داستان زندگی و انزوای مرد مسنی که توی خیابان ویلا، درخت کریسمس می فروخت.
  10. همسایه ای که هر شب بوی کبابش توی راه پله ی ساختمان می پیچد و از منظر همسایه ی طبقه بالا روایت می شود.

 

[ ۱٢ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هو الوکیل

سلام

با یه قسمت دیگه از مجموعه «سرزمین جاوید» در خدمت شما هستم.

قبل از اینکه به ادامه مطلب برید باید بگم که یه مقدار مطلب و عکس ها زیاده و به همین خاطر ازتون می خوام که صبور باشید تا عکس ها لود بشن.

نکته دیگه اینکه طبق معمول همیشگی خودم اگه می خواهید که عکس ها رو تو اندازه واقعی و طبیعی خودشون ببینید روی اونها کلیک کنید.

امیدوارم که مورد پسندتون قرار بگیره. منتظر نظراتتون هستم.

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب