علم برای همه
وبلاگی در رابطه با مطالب علمی، آموزشی، کتاب، شعر و ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

زیباترین اتفاق در زندگی این است که آدم به آن چیزی که می‌خواهد برسد. در هر زمینه‌ای که می‌خواهد، باشد. یکی از آن اتفاق‌ها که چند سالی در ذهنم نقش بسته بود و دوست داشتم بیفتد، بالاخره افتاد. بله، بالاخره من رفتم در کار کتاب‌فروشی و شدم یک کتاب‌فروش. به خاطر علاقه‌ی زیادی که به کتاب دارم واقعاً‌ دوست داشتم یک کتاب‌فروشی داشته باشم که به حمدالله این اتفاق افتاد. هر چند که موانع زیادی وجود دارد. مثلاً همین اهمیت کمی که مردم به کتاب می‌دهند یکی از موانع پیشرفت در این کار است. ولی از آنجا که خداوند روزی‌رسان است و چشم و امیدم به خداست، تن به این کار دادم و مشکلاتش را به جان خریدم. سختی‌های اول کار هم بماند. سختی‌هایی مانند نداشتن پول کافی و صحبت‌های ناامید کننده‌ی برخی از اطرافیان. البته بودند کسانی که تشویق می‌کردند؛ ولی واقعاً صحبت‌های آن برخی از اطرافیان خیلی شرایط را سخت می‌کرد. اگر نبود عشق و علاقه‌ام به کتاب و امیدم به خدا، هیچ وقت وارد این کار نمی‌شدم. اما مگر نه این که خداوند روزی‌رسان است؟ من به حرف خدایم گوش داده‌ام. شغلی را انتخاب کرده‌ام که به قول معروف نانش، یعنی درآمدش حرام نیست. بلکه اعتقاد دارم حلالِ حلال است. این کار از سنخ کارهایی مانند فروش سیگار و قلیان و توتون یا کار مواد مخدر یا مشروبات الکلی و دیگر کارهایی از این دست نیست که درآمدش حلال نباشد، یا شبهه ناک باشد، نیست. کاری است که به اعتقاد من نه تنها باعث آسیب رساندن به فرد و جامعه نمی‌شود، بلکه باعث رشد و پیشرفت و تعالی فرد و جامعه می‌شود. کار من یک کار خوب و آبرومند است.

با توجه به شناختی که از خودم دارم و تجربه‌هایی که در کارهای مختلف کسب کرده‌ام، به این نتیجه رسیدم که بهترین شغل برای من همین کتاب‌فروشی است. به نظر من کارها به سه دسته تقسیم می‌شوند: 1.کارمندی 2.کارگری 3.آزاد.

شغل کارمندی احتیاج به مدرک و یا پارتی دارد که از آن‌ها بی‌بهره‌ام. نه اینکه در این زمینه تلاشی نکرده باشم. چند جایی اقدام کردم که بعد از گذشتن زمان زیادی به هیچ نتیجه‌ای نرسید.

از طرفی می‌دانم که مناسب شغل کارگری نیستم و نمی‌توانم با شرایط آن کنار بیایم. این را یک ماه، چهل روز کار در کارخانه برایم ثابت کرد.

پس می‌ماند شغل آزاد که با توجه به سابقه کاری‌ام در چند جا، فهمیدم که بیشتر با روحیه‌ام سازگار است و می‌توانم از عهده آن بربیایم. اما چه کاری؟ مسلماً کاری که انسان به آن عشق و علاقه داشته باشد، آن کار نه تنها برایش سخت نمی‌شود، بلکه بسیار شیرین می‌شود و می‌تواند در آن پیشرفت و سختی‌های آن را تحمل کند.

با این تفاسیر، دیدم بهترین شغلی که می‌توانم داشته باشم همین کتاب‌فروشی است. تنها مشکلی که داشتم بحث مالی و هزینه اولیه آن بود. ابتدا به فکرم رسید که از برادر بزرگترم مقداری پول قرض کنم؛ اما قبل از اینکه این فکر را عملی کنم خدا این برادرم را از ما گرفت.

بعد از این اتفاق که خیلی ناگهانی و غیر منتظره بود، به علت نداشتن حالت روحی مناسب، به این قضیه، یعنی باز کردن یک کتاب‌فروشی فکر نمی‌کردم. اما از آنجا که «صبر و زمان بزرگترین جنگاوران‌اند» کم‌کم و با گذشت زمان حال روحی من و خانواده به شرایط عادی رسید و دوباره توانستم به کتاب‌فروشی فکر کنم.

در این بین شخصی بود که بسیار من را تشویق می‌کرد. نه به خاطر بحث کتاب؛ اعتقاد داشت چون یک فکر به ذهنم رسیده و به آن اعتقاد دارم باید آن را پیش بگیرم. خدا خیرش بدهد. علاوه بر تشویق، کمک مالی خوبی به من کرد و اگر او نبود من نمی‌توانستم این مغازه را باز کنم.

اما در مقابل، بودند کسانی که حرف‌های ناامید کننده می‌زدند. گاهی به خودم می‌گفتم این اشخاص که اتفاقاً چهره‌ای مذهبی هم دارند، مگر خدا را فراموش کرده‌اند؟ مگر باور ندارند خدا روزی‌رسان است؟ مگر ما در ضرب المثل‌ها و سخن بزرگانمان نداریم که خداوند گفته: از تو حرکت از من برکت؟ من هم به خدا توکل کرده و بسم الله گفتم و وارد این کار شدم.

آن‌ها فکر می‌کنند زندگی یعنی برای دولت یا شخص دیگر کار کردن. منظورم از شخص دیگر کارخانه است. آن‌ها معتقدند باید برای در این مکان‌ها کار کرد و آخر ماه چشم به دست آن‌ها دوخت تا حقوقت را بدهند. اما من راه دیگری انتخاب کردم. من به جای اینکه هر ماه چشمم به دست مخلوق باشد، هر روز صبح چشمم به دست خالق است. خالق و آفریدگار و قادرِ توانایی که همه چیز در دست اوست. خالقی که برایم کافی است و مرا بس است؛ چرا که در قرآن گفته است: أَلَیْسَ اللَّهُ بِکاَفٍ عَبْدَهُ؟ آیا خدا کفایت‏کننده بنده‏اش نیست؟

از لحاظ بحث عبودیت و بندگیِ خدا هم خیلی تأثیر دارد. معمولاً بیشتر افرادی که جایی کار می‌کنند و حقوق ثابت و مشخصی را ماه به ماه دریافت می‌کند، خدا را به عنوان روزی دهنده در نظر ندارند. آن‌ها به جای اینکه از خدا طلب روزی کنند، از بنده‌ی خدا طلب روزی می‌کنند. دیدم کسانی را که به جای اینکه از خدا درخواست افزایش روزی داشته باشند از دیگر انسان‌ها یا همان صاحب کارشان این درخواست را می‌کنند. اما من و کسانی مانند من که توکلمان بر خداست، هر روز از خدا طلب روزی می‎کنیم و از او می‌خواهیم که روزی ما را فراخ و گسترده کند.

با همه این خوبی‌ها و بدی‌ها، من وارد این کار شدم و از این اتفاق راضی هستم. ابتدا مقداری لوازم‌التحریر و کتاب‌های کمک‌درسی تهیه و در مغازه گذاشتم. به قول مغازه‌داران جنس ریختم. اما به لطف خدا، کم‌کم زمینه کاریم گسترده شد و دارد می‌شود. در زمینه کودک توانسته‌ام کتاب‌های زیادی را تهیه کنم و در سایر زمینه‌ها مانند رمان ایرانی، رمان خارجی، دینی و مذهبی، زبان انگلیسی، روان‌شناسی، نوجوان و ... کتاب‌هایی تهیه کرده‌ام. به حمدالله مغازه‌ام روز به روز دارد رونق می‌گیرد؛ هم از نظر تعداد مراجعه کننده و مشتری و هم از نظر تعداد کتاب‌ها.

دوست دارم به امید خدا در آینده یک «کافه کتاب» بزنم. یعنی کتاب‌فروشی بزرگی که در آنجا کتاب دوستان بتوانند نشسته و علاوه بر سفارش یک نوشیدنی، کتاب بخوانند یا در مورد کتابی صحبت کنند. علاوه بر آن بتوان در آنجا نشست‌هایی در زمینه کتاب با حضور نویسندگان مختلف و فعالان و علاقه‌مندان حوزه کتاب برگزار کرد.

ان شاء الله.

[ ٢٥ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٧:٥٩ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

سلام
سلام به همه شما دوستان خوب
بعد از فکر می کنم 9 ماه بالاخره برگشتم

اصلا به کل اینجا رو فراموش کرده بودم و با دنیای جدید تلگرام خو گرفته بودم. خب تلگرام هم مانند هر پدیده دیگه محاسن و معایب خودش رو داره.

چقدر دلم برای دوستان قدیم تنگ شده. به وبلاگ هاشون که سر زدم دیدم فقط دو نفر به طور مستمر وبلاگ رو اداره می کردن و باقی دوستان به دلایلی از وبلاگ کناره گرفتن.
ان شاء‌الله خدا همه این دوستان رو مورد لطف خودش قرار بده و سالم و سلامت و خوشبخت باشن.

حرف برای گفتن زیاده فعلا اومدم بگم که برگشتم همین. 

[ ۱٧ آبان ۱۳٩٥ ] [ ٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالکافی

 

 

به همت رئیس اداره کتابخانه‌های عمومی شهرستان پاکدشت سرکار خانم مرادی و معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری پاکدشت جناب آقای مولایی و اعضای اتاق فکر و هم‌اندیشی اداره کتابخانه‌های شهرستان پاکدشت، مرحله اول طرح «طعم دانایی: یک روستا، یک نویسنده» برگزار شد.

اتاق فکر و هم‌اندیشی با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی در میان روستاییان با امکانات کمِ کتابخانه‌ای، طرح «طعم دانایی» را به تصویب رساند. این طرح با عنوان «طعم دانایی: یک روستا، یک نویسنده» در روستای توچال برگزار می‌شود و قصد دارد نوجوانان این روستا را با آثار «هوشنگ مرادی کرمانی» آشنا کند.

طرح «طعم دانایی: یک روستا، یک نویسنده»

برای این منظور در نوبت اول از مرحله اول، روز سه‌شنبه مورخ 27 بهمن ماه 1394 با حضور سرکار خانم مرادی رئیس اداره کتابخانه‌های شهرستان پاکدشت و آقای پازوکی از اعضای اتاق فکر و هم اندیشی و فعالان حوزه کتاب، کتاب «مربای شیرین» بین دانش‎آموزان دختر کلاس‌های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی مدرسه روستای توچال پخش گردید.

اجرای طرح «طعم دانایی: یک روستا، یک نویسنده»

اجرای طرح «طعم دانایی: یک روستا، یک نویسنده»

در نوبت دوم از این مرحله نیز قرار است کتاب بین دانش‎آموزان پسر مدرسه توچال توزیع گردد.

برای تعامل بیشتر دانش‎آموزان با اعضای اتاق فکر و استمرار ارتباط بین آن‎ها و همچنین تشویق دانش‎آموزان به مطالعه‎ی با دقت و اثر‎بخش، مسابقه‎ای هم در نظر گرفته شده است. مسابقه بدین صورت است که جمله‎ی «اگر من جای قهرمان اصلی داستان مربای شیرین بودم...» در برگه مسابقه نوشته شده است که دانش آموزان پس از خواندن کتاب باید خودشان را جای شخصیت اصلی داستان گذاشته و احساسات و اعمال و رفتار خود را بیان کنند.

نمونه‌ای از برگه مسابقه

این برگه‌ها بعد از مدت زمانی معین جمع‌آوری شده و پس از بررسی نوشته‌های دانش‌آموزان به نفرات برتر جوایزی اهدا خواهد شد.

 

لازم به ذکر است که در پشت برگه مسابقه شاهد زندگینامه «هوشنگ مرادی کرمانی» و آثار ایشان هستیم که به دانش‌آموزان برای آشنایی بیشتر با نویسنده کمک شایانی می‌کند.

پشت برگه مسابقه

قرار است در مراحل بعدی این طرح که با فواصل زمانی معین انجام می‌شود دیگر آثار هوشنگ مرادی کرمانی نیز بین دانش‌آموزان توزیع شود.

[ ٢٩ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالواسع

 

 

گزارش هشتمین جلسه اتاق فکر مورخ 15/11/1394

حاضرین:

سرکار خانم مرادی

سرکار خانم آرام والا

جناب آقای مولایی

جناب آقای پازوکی

 

در این جلسه همانند جلسه پیش به بررسی «طعم دانایی» پرداخته شد. طبق تصمیمات گرفته شده، قرار بر این شد که هر دو هفته یا هر سه هفته یک بار کتاب‌های آقای هوشنگ مرادی کرمانی بین گروه هدف در روستای توچال توزیع شود.

علاوه بر آن در آینده‌ای نزدیک شاهد حضور جناب آقای مرادی کرمانی در روستای توچال خواهیم بود. (قول حضور داده‌اند)

زمان توزیع کتاب «مربای شیرین» سه شنبه 20/11/1394 همراه با اتوبوس سیار کتابخانه «یار مهربان» در دو نوبت صبح و بعدازظهر خواهد بود. گروه هدف برای دریافت کتاب‌ها دانش‌آموزان کلاس‌های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی دختر و پسر می‌باشد.

برای مسابقه‌ی کتاب هم تیتر «اگر من جای قهرمان اصلی داستان مربای شیرین بودم...» انتخاب شد که دانش‌آموزان باید پس از خواندن کتاب به سلیقه و نظر خود بگویند اگر جای قهرمان اصلی بودند چه می‌کردند.

[ ٢٩ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالدیان

 

روز دوشنبه 19 بهمن 1394 جلسه نقدی بود که من هم در آن شرکت داشتم. این جلسه که «چهاردهمین نشست باشگاه کتاب فرهنگسرای انقلاب اسلامی» بود با موضوع «نشست بازخوانی و نقد کتاب «زنی با کفشهای مردانه»» برگزار شد.

این برنامه رأس ساعت 17 با خواندن آیاتی از کلام الله مجید و پخش سرود جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. سپس آقای «اصغر همت» از بازیگران سینما و تئاتر به خوانش قسمت‌هایی از کتاب پرداختند که همراه با نوای موسیقی لحظات جذابی را ایجاد کردند.

بخش اصلی برنامه با حضور مجری کارشناس، آقای «حمید باباوند» آغاز شد و ایشان پس از گفتن خیر مقدم از آقای «محمدعلی گودینی» دعوت کردند به سن تشریف ببرند. پس از صحبت‌های اولیه‌ی آقای گودینی، آقای باباوند از منتقدین برنامه آقایان «یوسف قوجق» و «علی اکبر والایی» دعوت کردند که به جمع ایشان و نویسنده اضافه شوند. برنامه با سوالات مجری محترم از نویسنده و صحبت‌های منتقدین و البته سوالات مخاطبان پیگیری شد. در آخر برنامه پس از اهدای هدایایی به نویسنده و منتقدین و امضای لوح یادبود، عکسی دسته جمعی نیز گرفته شد.

 

 

سلام دوستان

باز هم نویسنده‌ای دیگر و کتابی دیگر و جلسه نقدی دیگر.

چقدر سخت است آدم گزارش بنویسد. حداقل برای من سخت بود. (منظورم گزارش بالاست) جای همه شما دوستان خالی. در چهاردهمین نشست باشگاه کتاب فرهنگسرای انقلاب اسلامی تهران شرکت کردم و از برنامه خوب آن لذت بردم.

چهاردهمین نشست باشگاه کتاب فرهنگسرای انقلاب اسلامی

 

وقتی وارد سالن جلسه شدم بازهم با دکوری خلاقانه مواجه شدم.

نمایی از دکور جلسه

 

نمایی از دکور جلسه


همانطور که در عکس هم مشخص است، دکور با بطری‌های نوشابه و یک روبان و یک شاخه گل روی آن تزئین شده بود که نماد یا معرف «کوکتل مولوتف»، نوعی بمب دست ساز، است.

برنامه ساعت 17 با خواندن قرآن و پخش سرود ملی شروع شد. بعد از آن آقای «اصغر همت» که از بازیگران خوب کشور هستند به خواندن قسمت‌هایی از کتاب پرداختند. هنرمندی، با نواختن موسیقی به وسیله «آکاردئون» صدای گرم آقای «همت» را همراهی می‌کردند که فضای خاصی را ایجاد کرده بود.

خوانش قسمت‌هایی از کتاب توسط «اصغر همت»

 

خوانش قسمت‌هایی از کتاب توسط «اصغر همت»


پس از آن آقای «باباوند» که مجری کارشناس برنامه هستند برنامه را شروع کردند و بعد، از آقای «محمدعلی گودینی» نویسنده کتاب دعوت کردند که به جایگاه خودشان روی سن بروند. پس از صحبت‌های اولیه‌ی آقای گودینی، از منتقدین برنامه «یوسف قوجق» و «علی اکبر والایی» که از نویسندگان خوب هستند دعوت شد تا آنها هم به جایگاه خود بروند.

برنامه با صحبت‌های منتقدین و سوالات مجری و سوالات میهمانان که توسط مجری و یا توسط خود افراد پرسیده می شد و توضیحات نویسنده پیگری شد.

نقد کتاب «زنی با کفشهای مردانه» (میهمانان به ترتیب از راست به چپ: یوسف قوجق، حمید باباوند، محمدعلی گودینی، علی اکبر والایی)

 

نقد کتاب «زنی با کفشهای مردانه» (میهمانان به ترتیب از راست به چپ: یوسف قوجق، حمید باباوند، محمدعلی گودینی، علی اکبر والایی)


نکات خیلی زیاد و جالبی در رابطه با کتاب گفته شد که می‌توان از آن‌ها استفاده کرد و اگر کسی قصد دارد کتاب بنویسد می‌تواند از این نکات بهره ببرد. در این‌جا من مواردی از صحبت‌های گفته شده را می‌آورم:

آقای گودینی در ابتدای صحبت‌های خود به این نکته اشاره کردند که با استفاده از تجربه نویسندگی می‌کنند. ایشان هیچ گونه کلاس و کارگاه نویسندگی‌ای (طبق گفته خودشان) شرکت نکرده‌اند.

ایشان با استفاده از فضای کارگری که در آن حضور داشتند داستان‌های مختلف در رابطه با کارگری نوشته‌اند. (الگوگیری از فضای کاری خود که می‌تواند سرمشقی برای نویسندگان جوان باشد تا با استفاده از فضای کاری خود دست به خلق یک اثر بزنند.)

آقای «گودینی» و «ماکسیم گورکی» چند نقطه مشترک دارند. هر دو در مورد فضای کارگری کتاب نوشته‌اند. دیگر نقطه مشترک، اولین حرف نام‌خانوادگی دو نویسنده است: «گ&گ» (این تعبیر خودم است)

پس از آقای گودینی، آقای والایی شروع به صحبت کردند که گوشه‌هایی از آن‌ها بدین صورت است:

برخلاف عنوان کتاب، موضوع در رابطه با زنی در لباس کارگری نیست. «خوب بود که این عنوان را انتخاب نمی‌کردند.»

یکی از مزیت‌های داستان توصیف و شرح فضاهای کارگری است.

ادبیات می‌تواند جامعه را خوب معرفی کند و به مخاطب بشناساند. کتاب وسیله‌ای مناسب برای شناخت قبل از انقلاب، انقلاب و بعد از انقلاب است که با ما فاصله زمانی دارند.

ادبیات می‌تواند با زبانی شیرین و بیانی متفاوت، واقعیات را بیان کند.

گودینی: حضور زنی به نام زری نجاری و داشتن کفشی کارگری که برای شوهرش بوده ارتباط عنوان و داستان را برقرار می‌کند.

قوجق: عنوان کتاب مناسب است. سیامک شخصیتی است که کفش مردانه پا می‌کند ولی شخصیتی زنانه دارد.

والایی: حکومت نظامی: این بخش‌ها خیلی مهم بودند. (بخش‌هایی که در آن حکومت نظامی را شرح می‌دادند)

گفتگوها: داستان در بسیاری از بخش‌ها با گفتگو پیش می‌رود.

نویسنده‌ای که قوی هست از گفتگو‌ها استفاده می‌کند. نویسنده‌ای که قوی نیست و تجربه کافی ندارد خودش را پشت توصیف فضا‌ها قایم می‌کند.

البته در بعضی از جاهای کتاب، این گفتگوها حالت سخنرانی گرفته بودند که از نقاط ضعف بود. پیشنهاد: بهتر بود این گفتگوها کمتر می‌شدند.

شخصیت اصلی داستان خیلی مهم است. مخاطب با این شخصیت همزاد پنداری می‌کند. تعدد شخصیت‌ها در داستان به داستان لطمه می‌زند و باعث می‌شود مخاطب شخصیت اصلی را گم کند. (داستان از زیادی شخصیت رنج می‌برد)

جنبه‌های زیبایی‌شناسی اثر: سعی می‌کنیم شخصیت اصلی داستان را طوری بیان کنیم که در عرف جامعه مورد پسند باشد. نباید از اخلاقیاتی استفاده کنیم که به همزاد پنداری مخاطب اثر بگذارد.

قوجق: تیپ: کارگر، برزگر، معلم این‌ها تیپ هستند.

تیپ ما کارگری است. باید دید آقای گودینی چطور این تیپ را به شخصیت تبدیل کرده است؟ ایشان با استفاده از لقب، لحن صحبت‌ها و گرایش‌های فکری در دیالوگ‌ها شخصیت‌ها را پدید آورده‌اند.

بار اصلی داستان بر روی شخصیت‌هاست. ما صحنه‌ای را نمی‌بینیم مگر در گفتگوی شخصیت‌ها.

با پرداختن به برخوردهای دو زن، شخصیت مدیرعامل را برای ما مشخص کرده (استفاده بهینه از شخصیت‌ها و اجتناب از مستقیم‌گویی برای توصیف شخصیت‌ها) نویسنده با گپ‌و‌گفت شخصیت‌ها دنیای آدم ها را بیان می‌کند.

گودینی: آن‌هایی که اسم و فامیل دارند (در داستان) اسامی واقعی هستند با کمی تغییر؛ مثلاً فرهاد عزیزی به عزیز فرهادی تبدیل شده است.

قوجق: نویسنده با جرأت است و به یک سری خط قرمز پرداخته است. یکی از ویژگی‌های این داستان پرداختن به این مسائل است. در همین قصه شخصیت‌های سلطنت‌طلب می‌بینیم، توده‌ای می‌بینیم و ...

والایی: زبان و لحن: از نقاط قوت هست و در داستان یکدستی خود را حفظ کرده است.

 

(متاسفانه نه یادداشت کرده‌ام و نه یادم هست که سخنان زیر از کدام میهمان بزرگوار بوده است)

داستان را در خدمت وقایع و تاریخ گرفته تا اینکه وقایع را در خدمت داستان بگیرد.

در داستان اگر قهرمان داشته باشیم داستان نقاط قوتش خیلی بیشتر می‌شود. همچنین وجود ضد قهرمان.

کارخانه خودش نماد جامعه است.

در رمان شاهد تقابل اندیشه‌ها هستیم.

هر کدام از شخصیت‌ها نماینده‌ی یک اندیشه هستند و این اندیشه‌ها در تقابل با یکدیگر داستان را پیش می‌برند.

زاویه دید دانای کل است. زاویه دید دانای کل دست نویسنده را خیلی باز می‌گذارد. مثلاً نویسنده می‌تواند موضع خودش را در رابطه با شخصیت‌ها پنهان کند و مخاطب نفهمد که نویسنده با کدام طرز فکر موافق است.

یکی از نقاط ضعف کتاب این است که نویسنده جانبدارانه وقایع انقلاب را بیان می‌کند و می‌بینیم و می‌فهمیم که او موافق انقلاب است.

نویسنده موظف است که حفظ موضع و حفظ عقیده کند.

 

این‌ها نکات و سخنانی بود که من یادداشت کرده بودم. اگر بخواهم یک جمع‌بندی کلی در مورد کتاب با توجه به این نکات بگویم این است که کتاب خالی از ضعف نیست و در خود ضعف‌هایی دارد؛ اما نقاط قوت داستان به مراتب بیشتر است به گونه‌ای که می‌توان از آن نقاط ضعف چشم‌پوشی کرد. بنابراین می‌توان کتاب را به دیگران توصیه کرد که بخوانند. البته من خودم کتاب را نخوانده‌ام و با توجه به صحبت‌ها و سخنان و نکات گفته شده این برداشت را کرده‌ام.

 

در پایان مراسم آقای «حبیب اللهی» معاون آفرینش و اجرای فرهنگسرا، با اهدای هدیه از نویسنده و منتقدین تقدیر کردند. همچنین میهمانان علاوه بر امضای تابلوی یادبود، کتاب مخاطبان را هم امضاء کردند.

امضای تابلوی یادبود توسط میهمانان

امضای کتاب مخاطبان توسط نویسنده


و در آخر میهمانان و مخاطبان عکس دسته جمعی انداختند.

عکس دسته جمعی مخاطبان و میهمانان


البته من یک عکس جداگانه با آقای همت هم گرفتم.

عکس من و آقای همت

[ ٢۱ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالکریم


نام کتاب: پنج شنبه فیروزه ای

نویسنده: سارا عرفانی

مترجم: -----

ناشر: کتاب نیستان

تعداد صفحات: 373

تاریخ خواندن کتاب: 4/2/1394

راستش این داستان خیلی چیزها همراه خود دارد. اصلی‌ترین و مهم‌ترین مسئله‌ی آن پیوند معنوی با امام معصوم، که در این کتاب امام رضا علیه السلام است، می‌باشد. خیلی‌ها به زیارت امام رفته‌اند و می‌روند؛ ولی مهم این است که ما چه شناختی از امام خود داریم. آیا فقط به این خاطر به مشهد می‌رویم تا در و دیوار حرم و ضریح را زیارت کنیم؟ یا می‌رویم تا در آن مکان معنوی بیشتر امام را بشناسیم و با آن بزرگوار ارتباط برقرار کنیم؟ این کتاب می‌گوید ای کسی که به مشهد می‌روی! فقط به این خاطر نرو که ضریح را از نزدیک ببینی؛ بلکه دلت را به امام بسپار و از ته دل با ایشان ارتباط برقرار کن. سعی کن شناخت بهتری از این حجت خدا داشته باشی. بفهمی که چه وجود با عظمتی دارند و از ایشان بهره ببری.

اللهم عرفنی حجتک ...

داستان بسیار زیبا و جذاب است. از شروع آن گرفته تا باقی حوادث که در طی داستان رخ می‌دهد، همه زیبا هستند. شروع داستان با یک پیش درآمد است. پیش درآمدی که در آن یک دانشجو که با موتور خود از کلاس برمی‌گشت در پشت چراغ‌ قرمز می‌بیند که دختر گل‌فروش سر چهارراه سوار یک بی.ام.و می‌شود. پسر دنبال بی.ام.و راه می‌افتد و ... .

با شروع فصل یک وارد داستان می‌شویم. داستان از این قرار است که تمام شاگرد اول‌های تمام گروه‌های دانشجویی برای زیارت یک هفته‌ای به مشهد می‌روند. در این گروه، غزاله و سلمان قرار دارند. کسانی که همدیگر را دوست دارند ولی سه سال است که پدر و مادر غزاله دست رد بر سینه سلمان می‌زنند. آن هم به خاطر دلایلی مانند مهریه و شغل و این چیزها. در کنار این دو، شهاب دوست صمیمی سلمان و صدف، هم اتاقی غزاله و مریم که عاشقانه سلمان را دوست دارد هم هستند.

هرکدام از این افراد شخصیت خاص خود را دارند و می‌توان گفت نویسنده در داستان خود همه نوع آدمی را وارد کرده است؛‌ از سلمان که بسیار معتقد است تا صدفی که همش به فکر آرایش کردن و خوش گذراندن و البته عاشق دوست پسرش حمید است. از مریمی که هیچ دستی در ابروی پیوسته‌اش نبرده و به قول غزاله آدم را یاد زنان قدیمی می‌اندازد تا شهابی که حتی فریم عینکش هم باید با لباس و کفشش ست باشد.

به عقیده من بهترین ویژگی کتاب همین شخصیت‌ها و پرداختن به آن‌ها بود. فکر می‌کنم هر کسی می‌تواند شخصیت خود یا شخصیت دلخواه خود را در این کتاب پیدا کرده و با او ارتباط برقرار کند؛ مثلاً من خودم ابتدا فکر می‌کردم که در مورد شخصیت سلمان اغراق شده است. برای همین دنبال بهانه و دلیل می‌گشتم تا از او بدم بیاید. ولی هرچه در داستان پیش رفتم دیدم که نه انسان جالبی است. شخصیتی دارد که من خوشم می‌آید: کم حرف، نکته بین و نکته‌ سنج، معتقد و از همه مهم‌تر منطقی . دیگر شخصیت‌ها هم هر کدام ویژگی خاص خود را دارند.

قسمتی از کتاب که نقطه عطف آن محسوب می‌شود آخر کتاب و آخرین کلمه آن است: «آغاز». معمولاً در آخر کتاب می‌نویسند پایان نه آغاز؛ ولی این پایان، آغازی دوباره است. آغاز خیلی چیزها می‌تواند باشد. آغاز پایانی که خواننده هرچه خود دوست دارد برای شخصیت‌ها در نظر بگیرد، آغاز زندگی دوباره غزاله، آغاز درک مقام امام، آغاز برای ایجاد معجزه در وجود خودمان و آغاز ... .

واقعاً کتاب خیلی حرف‌ها برای گفتن دارد. مثلاً در رابطه با ازدواج جوان‌ها یا سخت‌گیری‌ها و سنگ‌اندازی‌های خانواده‌ها برای ازدواجشان، روابط دختر و پسر، قضاوت نکردن در مورد دیگران، درک مفهوم و معنی زیارت، درک مفهوم و معنی ادعیه و زیاراتی که می‌خوانیم،  توجه به گفته‌ها و اعمال و رفتارمان، توجه به همنوع و دیگران و خیلی چیزهای دیگر.

به نظرم این کتاب با باقی داستان‌ها و رمان‌ها خیلی فرق دارد. این کتاب خیلی چیزها به آدم یاد می‌دهد. به شرطی که به آن‌ها توجه شود و منطقی برخورد کنیم.

من خودم بیشتر سعی کردم از بعد معنوی داستان بهره ببرم. این که غزاله حتی یک بار هم کامل زیارت جامعه را نخوانده ولی وقتی شرح آن را می‌خواند متوجه چه چیزهای گرانبهایی می‌شود برایم جالب بود. دقیقاً همان کاری که من این روزها آن را شروع کردم. یعنی دو سه روز قبل از تهیه این کتاب. من در حال خواندن شرح زیارت آل یاسین هستم و دقیقاً می‌دانم که غزاله چه حسی دارد. این که آدم یک دعایی را سرسری بخواند و هیچ چیزی متوجه نشود واقعاً‌ حرکت مسخره‌ای است. وقتی کتاب شرح زیارت آل یاسین را می‌خوانم، می‌بینم که هر کدام از کلماتی که در این زیارت آمده دارای چه دریای عمیقی از معنی و مفهوم است که هیچ معنی‌ای در زیر زیارت نمی‌تواند حق آن را ادا کند.

خیلی حرف‌ها می‌شود در رابطه با کتاب زد؛ ولی بهتر است خود کتاب خوانده شود تا از زیبایی‌های آن کمال استفاده را ببریم.

[ ٩ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالحمید

 

سلام

بازم برگشتم

معذرت خواهی می کنم به خاطر نبود چند وقته ام. راستش یه مقدار درگیر مسائل شخصی خودم بودم و البته تلگرام. نمی دونم چه بلاییه که همه رو گرفته.

البته عدم حضور بعضی از دوستان و رفتنشون مثل شیواخانم و سیده عامره که به خاطر ازدواج و زهرا خانم که به خاطر درس نمیان هم بی تاثیر تو کم اومدن من به اینجا نبوده

به هر حال اومدم بگم که خدا رو شکر همه چیز خوبه و روبراهه. نمی دونم امشب چرا بی خوابی زده به سرم و این حین یه دفعه دلم برای وبلاگم و شما دوستان تنگ شد. گفتم هم بیام ببینم چه خبره و هم اینکه یه خبری از خودم بدم.

 

امیدوارم که شما هم حالتون خوب باشه

اینم عکس های بارانا خانم که برای خودش داره خانمی میشه. فقط دوست داره یکی باهاش صحبت کنه. فداش بشم.

[ ٢٥ دی ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هو الصمد

 

گزارش هفتمین جلسه اتاق فکر مورخ 14/8/1394

 

حاضرین:

سرکار خانم مرادی

سرکار خانم آرام والا

آقای رئوفی

آقای مولایی

آقای پازوکی

 

هفتمین جلسه اتاق فکر با توجه به نزدیک بودن هفته کتاب و لزوم همکاری بین اداره کتابخانه های شهرستان و اداره فرهنگ و ارشاد در دفتر آقای محسنوند رئیس اداره ارشاد و با حضور ایشان تشکیل گردید.

این جلسه به دو وقت مجزا تشکیل گردید که وقت اول به تنظیم و هماهنگی برنامه های هفته کتاب اختصاص داشت که بیشتر تعامل بین اداره های کتابخانه ها و ارشاد و شهرداری بود.

 

بعد از این وقت و با خداحافظی آقای محسنوند اعضای جلسه اتاق فکر به طرح «طعم دانایی» پرداختند.

 

مصوبات این جلسه بدین شرح می باشد:

زمان اجرای طرح در روستای توچال: جمعه 29 آبان ساعت 10 الی 12

تهیه کیف: توسط آقای مولایی به تعداد 100 عدد

تهیه کتاب مربای شیرین: توسط خانم مرادی به تعداد 100 عدد

اجرای برنامه: خانم مرادی و آقایان رئوفی، فارغی، مولایی، پازوکی

گروه مخاطب: نوجوان (ششم تا ابتدای دبیرستان)

تبلیغات:‌ توسط دهیاری باید انجام شود

چگونگی اجرای طرح: پیشنهادی از طرف دهیاری (طرح خانه به خانه یا اجرا در یک مکان عمومی)

 

[ ۱٩ آبان ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هو الجلیل

 

گزارش ششمین جلسه اتاق فکر مورخ 7/8/1394

 

حاضرین:

سرکار خانم مرادی

سرکار خانم آرام والا

آقای رئوفی

آقای فارغی

آقای مولایی

آقای پازوکی

 

مهمانان این جلسه:

حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا بیانی

جناب آقای محسنوند رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی پاکدشت

 

این جلسه با توجه به حضور مهمانان در خصوص جلسه تحلیل و بررسی کتاب آینده بحث شد که یکی از برنامه های مشترک اداره کتابخانه ها و اداره ارشاد می باشد.

کتاب پیشنهادی خانم آرام والا برای جلسه تحلیل و بررسی، کتاب «سقای آب و ادب» نوشته «سید مهدی شجاعی» بود.

آقای محسنوند ضمن تشکر و قدردانی از زحمات گروه اتاق فکر بیان کردند که ما باید کتاب هایی انتخاب کنیم که باعث شود مخاطبان خط فکری را دنبال کنند. مثلاً آثار شهیدان مطهری و شریعتی کتاب هایی هستند که می توانند خط فکری سازنده ای در مخاطب ایجاد کنند. این کار باعث شکوفایی مخاطب شده و به پیشرفت جامعه کمک می کند.

در مقابل اعضای اتاق فکر با این نظر مخالفت نسبی داشتند و معتقد بودند که ما باید مخاطبان عام را در نظر بگیریم. ممکن است این کار برای مخاطبان، بخصوص مخاطبان نسل جدید که زیاد با کتاب سروکار ندارند جذاب نباشد و نه تنها آن ها را به کتاب جذب نکند بلکه بازدارنده هم باشد. البته می شود سیر مطالعاتی ایجاد کرد که بعد از سه چهار سال به آن مرحله برسیم و خط فکری در مخاطبان ایجاد کنیم.

تمام وقت این جلسه به بیان نظرات در این رابطه پرداخته شد که می توان گفت نتیجه ای را به همراه نداشت.

[ ۱٩ آبان ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالوتر

 

گزارش پنجمین جلسه اتاق فکر مورخ 16/7/1394

حاضرین:

سرکار خانم مرادی

سرکار خانم آرام والا

آقای رئوفی

آقای فارغی

آقای مولایی

آقای پازوکی

 

در ابتدای این جلسه خانم مرادی در رابطه با برنامه ای که قرار است در هفته آینده پنج شنبه در روستای توچال برگزار شود توضیحاتی را دادند. این برنامه در رابطه با کتاب و اهمیت کتاب و کتابخوانی برای مادران و کودکان است.

پس از آن به موضوع «چگونگی تامین بودجه طرح های اتاق فکر» پرداخته شد که این پیشنهادها از طرف دوستان بیان گردید:

  1. معرفی شخصیت های خیری که دغدغه فرهنگی دارند.
  2. برگزاری کلاس های آموزشی مختلف و کسب در آمد.
  3. برگزاری نمایشگاه کتاب

اما محور اصلی جلسه طرح «طعم دانایی» بود.

روستای هدف از روستای خسرو به روستای توچال منتقل و قرار بر این شد که این طرح در روستای توچال برگزار گردد.

با توجه به مناسب ندانستن کتاب «لبخند انار»، کتاب «مربای شیرین» نوشته «هوشنگ مرادی کرمانی» جایگزین گردید.

دیگر صحبت در مورد جایزه این طرح بود که ابتدا پیشنهاد شد مواردی مانند کتاب، بلیط سینما و بلیط شهربازی در نظر گرفته شود. اما آقای فارغی پیشنهاد دادند که خوب است جایزه نقدی باشد یا به نفر اول و دوم و سوم جایزه نقدی بدهیم.

بر این اساس تصمیم بر این شد که جایزه نفر اول و دوم و سوم نقدی باشد و در صورت تحقق نیافتن این امر با موارد دیگر جایزه این افراد جایگزین شود.

در آخر هم تصمیم بر این شد که زمان اجرای طرح طعم دانایی 30 مهر باشد.


پایان این جلسه همراه بود با معرفی جلسه نقد و بررسی کتاب از طرف خانم مرادی. این جلسه قرار است در روز یک شنبه 26 مهرماه برگزار شود که طی آن کتاب «دشت شقایق ها» با حضور نویسنده کتاب آقای «محمدرضا بایرامی» تحلیل و بررسی می شود.

[ ۱٩ آبان ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]

هوالحفیظ

 

 

 

 

 

[ ٤ آبان ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ امین پازوکی ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب